تبليغاتX
روزنوشت های حامد رحمتی
Wed 12 Aug 2009
گفتگو
 

منبع : مجله ارمغان فرهنگي

 

دكتر پروین سلاجقه منتقد و نویسنده ایرانی 1 اردیبهشت 1340 خورشیدی در بافت كرمان متولد شد و هم اكنون در تهران سكونت دارد. او ضمن تدریس در رشته ادبیات فارسی دانشگاه به نگارش نیز مشغول است. از جمله آثار او می‌توان به كتاب‌های« امیرزاده‌ی كاشی‌ها»نقد اشعار شاملو، «از این باغ شرقی» نظریه‌های نقد شعر كودك و نوجوان، «صدای خط خوردن مشق »بررسی ساختار و تاویل آثار هوشنگ مرادی كرمانی،« در آمدی بر زیبایی شناسی شعر» در زمینه معانی و بیان، «قصه تالاب» داستان برای كودكان و نوجوانان، « بنفشه كوچولو» داستان برای كودكان و نوجوانان ، «دنیای قشنگ پوپو » داستان برای كودكان و نوجوانان. سه كتاب « امیرزاده‌ی كاشی‌ها»، «از این باغ شرقی» و «قصه تالاب» توانسته‌اند جوایز متعددی در زمینه نویسندگی و نقد برای وی به ارمغان بیاورند. وی هم اكنون (سال1388) در حال نگارش و آماده سازي «مجموعه مقالات درمورد شعر» نقد اشعار "فروغ فرخزاد" و "موتیف، نماد و نشانه" است.

 

 

ح.ر كتاب امير زاده ي كاشي ها به چاپ دوم رسيد اين در حالي ست كه ادبيات امروز كشور با بحران مواجه است و همانطور كه تجربه نشان داده مردم ما اصولن اهل خواندن نيستند چه برسد به كتاب و كتاب خواني؟

 

متاسفانه ادبيات امروز ما در چندين وجه با بحران مواجه است ... بحران مخاطب ، بحران مولف ، بحران نقد،  بحران نشر ، نوشتن دشوار است و بايد برايش بها پرداخت خصوصا نوشتن جدي ، يك مولف بايد با همه ي اين موارد مبارزه كند  تا اثر خود را به سامان برساند و بعد از آن منتظر پاسخ بماند. اما وقتي پاسخ نمي گيرد تناسبي بين داده ها و گرفته ها ايجاد نمي شود.هرچقدر اثر جدي تر باشد اين مشكلات بيشتر و پيچيده تر است. بنابراين براي مولفان انگيزه اي قوي وجود ندارد كه خود را با كارهاي جدي در گير كنند ، در واقع جدي نوشتن در كشور ما به جرياني قابل قبول و حرفه اي تبديل نشده است، فقط گاهي شگردهاي فردي براي تاليف اين گونه كتاب ها از افراد سر مي زند كه نوعي خطر كردن است . بحران مخاطب در پاسخ ندادن به نوشتار جدي يكي از مهم ترين مشكلات در بين اين موارد است زيرا عدم استقبال از اين گونه آثار سرمايه ي ناشران را هم به خطر مي اندازد و نتيجه منجر مي شود به بحران نشر.در اين صورت ناشران يا اين گونه آثار را چاپ نمي كنند يا مولف را مجبور به تقليل كيفي و كمي آثار يا پايين آوردن سطح نوشتار يا عوامانه نويسي مي كنند. راه هايي كه بتواند كتاب را به فروش برساند. در اين ميان وضعيت كتاب هاي نظري و پژوهشي از همه بدتر است.آن ها مثل يك غريبه وارد بازار مي شوند هيچ كس آن ها را نمي شناسد مگر اين كه نويسنده هايشان در طول زمان با جان كندن براي خود معروفيتي دست و پا كرده باشند يا آشنايي،  كسي در مطبوعات يا محافل نقد و بررسي كتاب داشته باشند تا نامي از كتاب آن ها برده شود. گاهي به نظر مي رسد در اين زمينه با نوعي مافياي مطبوعاتي در زمينه ي تبليغ و معرفي كتاب ها روبه رو هستيم.هر روزنامه ي براي خود تعدادي از افراد را به نام خودي و تعدادي را به نام بيگانه دارد.حساب كسي كه براي همه ي آن ها بيگانه تعريف شود روشن است. بايد براي هميشه دور نوشتن را خط بكشد.  اگر به تيراژ كتاب هاي تحقيقي و پژوهشي و تعداد چاپ هاي آن ها  كه در چند سال اخير منتشر شده توجه كنيد و آن ها را با كتاب هاي بازاري و عوامانه مقايسه كنيد به سادگي به عمق فاجعه پي مي بريد.  همانطور كه مي دانيد ادبيات جدي و داراي عمق را در ايران  در حال حاضر افراد كمي دنبال مي كنند.كساني كه همه ي اين مشكلات وبي مهري ها را به جان مي خرند وكار مي كنند،  به اين واقعيت تلخ آگاهند كه مردم ما كتاب خوان نيستند و به قول مسوولين كتاب در سبد خانوار و غير خانوار جايي ندارد. خب به هر حال همه ي اين ها و مشكلات ديگري كه سرراه نوشتار جدي وجود دارد و پرداختن به آن ها از حوصله ي اين بحث خارج است روي هم بحران وضعيت را به وجود آورده اند. همه ي اين ها را گفتم كه بگويم امير زاده ي كاشي ها در چنين شرايطي به چاپ دوم رسيد و خوشبختانه مورد استقبال و قبول جامعه ي فرهنگي واقع شد... پس حق ندارم زياد ناراضي باشم.

 


ادامه‌‌ی مطلب
+ حامد رحمتی
Thu 23 Apr 2009
آلمانی‌ها ادبیات ما را جدی نمی گیرند

 

 

منبع : وازنا

این گفتگو در سایت نشر: ثالث 

            و روزنامه فرهنگ آشتی 

 

محمود فلكي  متولد 1330 (1950) رامسر فعاليت ادبي اش را آغاز كرد. در ايران در رشته هاي شيمي و علوم كتابداري تحصيل كردو ويراستار دانشگاه آزاد ايران در تهران بود. وي به آلمان مهاجرت كرد و در آنجا در رشته هاي زبان و ادبيات آلماني و ايرانشناسي تا مقطع فوق ليسانس تحصيل كرد و دوره دكترا در ادبيات آلماني را گذراند. فعاليت ادبي فلكي پهنه هاي شعر، داستان ،و نقد و پژوهش را در بر مي گيرد و تا كنون نوزده عنوان كتاب از او منتشر شده است. دو مجموعه شعر و داستان و رمان "سايه ها"ي او به زبان آلماني و پاره اي از شعرهايش به زبان انگليسي و سوئدي انتشار يافته اند.فلكي اكنون در Volkshochschule هامبورگ زبان و ادبيات تدريس مي كند. 

 

 ح.ر. آقاي فلكي اگر موافق باشيد در مورد شعرهايتان صحبتي داشته باشيم شعر" آخرين قطار " جزو معدود شعرهاي درخشاني بود كه در بين آن همه شعر مرا در گير كرد، اين شعر داراي شاخصه هاي سوررئاليسمي بود و عجين شدن انديشه شما حركت رو به رشدي را در شعر به وجود مي آورد به طوري كه جغرافياي كلام شما بسيار رنگين مي شود و فرم شعر در تناسب اجزا و كنش دروني زبان ازنمود ديالكتيكي برخوردار مي شود و در نهايت امر مخاطب را با شعري ساده اما متناقض مواجه مي كند... در برخي از شعرهايتان گرايش شما در پي ارائه مفهوم در وراي زندگي واقعي است آيا شما با من موافقيد؛ شعر امروز در برگيرنده ي حالات و خلجان هاي انساني ست كه ديگر از آن مفاهيم سخت دوري مي جويد؟

 

م.ف. خیلی ممنون که سرانجام به شعر خودم پرداختید. خوشحالم که یکی از شعرهایم مورد پسند شما واقع شد. در این پرسشتان به دو نکته می‌پردازم که بسیار مهم هستند: 1. نوشته‌اید: " در شعرهاي ديگرتان گرايش شما در پي ارائه مفهوم در وراي زندگي واقعي است. یکی از ضعف‌های نقد و تئوری ادبی در ایران این است که بسیاری از اصطلاحات و مفاهیم، نارسا و ناهنجار به کار گرفته می‌شوند. با عرض معذرت باید بگویم که شما هم اینجا همین کار را کردید. "مفهوم" یک کارکرد ِ زبانی- اندیشگی است که "ورای زندگی واقعی" نمی‌تواند وجود داشته باشد. هر سخن، هر شعر یا نوشته نمی‌تواند جدا از مفاهیمی که در پیوند با زندگی هستی ِ ویژه‌ی خود را می‌یابند، پدید بیاید. پس هر شعر (با هر بُن‌مایه یا ساختاری) دارای مفاهیم ِ ویژه‌ی خود است که تنها در "زندگی واقعی" می‌تواند شکل بگیرد. اما برخی از شعرها در پیوند با مناسبات ساده‌ی زندگی و گله‌گزاری‌های روزمره مفهوم می‌یابند و برخی دیگر در پیوند با مفاهیمی که می‌تواند جنبه‌ی فلسفی یا روانشناختی و... داشته باشد، شکل می‌گیرند. ولی همه در ارتباط با همین زندگی واقعی پدید می‌آیند.  بسته به شاعر، همه‌ی این مفاهیم (از هر نوعش) می‌تواند در این یا آن زبان، ساختار یا شیوه حق حیات بیاید. از این زاویه فکر می‌کنم منظورتان این باشد که شعرهای من کمتر با مناسبات ساده و روزمره‌ی زندگی پیوند دارد. اگر چنین است می توانم در مجموع به شما حق بدهم. من براین باورم آن‌چه که امروز شعر فارسی کم دارد، "اندیشه" است. جامعه از خردگریزی یا بی‌خردی اشباع شده و شعری که خود را در راستای بی‌خردی و بی‌معنایی هموار می کند در همین فضای عمومی و مسلط جامعه قرار می‌گیرد و نادانسته همگام با آن حرکت می‌کند و نمی‌تواند شعر پیشرو باشد. شعر پیشرو شعری است که جهان تازه‌ای به جامعه ارایه می‌دهد، نه اینکه در پریشانی ِ گفتارِ عمومی سهیم شود. منظورم از شعر ِ اندیشه، پیش‌اندیشی و مفهوم‌گرایی یا شعارهای سیاسی- اجتماعی نیست. شاید بهتر باشد بگویم "اندیشه‌ی شعر"، که شعر را از ابزار شدن فرا می‌برد و فلسفه را در وجودش، ویژه‌ی شعر می‌کند، نه اینکه بر شعر سوار شود. 

 

 

2.  شما "هیجانات و خلجان‌های انسانی" را که چیزی کلی است و ارزش ویژه‌ای را برنمی تاباند در برابر "آن مفاهیم" قرار داده‌اید. حالا "آن مفاهیم" هرچه که باشد (من از دیدگاه خودم درباره‌اش توضیح داده‌ام) اولن اینکه "انسانی" هستند، آن هم مربوط به انسانی که نمی‌خواهد مثل عموم یا عامه باشد یا بیندیشد؛ دیگر اینکه دوری جستن شعر امروز از "آن مفاهیم" یا اندشه‌ی ژرف‌تر، همانگونه که گفتم، برمی‌گردد به جامعه‌ای که از خِرَد  دوری می‌جوید، چون از آن می‌ترسد؛ می‌ترسد که خِرَد، بنیاد اندیشه‌اش را به پرسش بکشد و حیاتش را به خطر بیاندازد.  

 

ع.ث. آيا شعر دو دهه ي اخير ما به نظر شما دچار بحران بوده است؟ مثلا بحران معنا, بحران مخاطب و ...؟ تحليل شما از اين ميل بنيادي منتقدان و شاعران امروز ما براي تشخيص بحران در وضعيت شعر و ادبيات چيست؟

 

م.ف. نمی‌دانم چرا برخی از شاعران و منتقدان مایل به تشخیص بحران در شعر و ادبیات هستند، اما این را می‌دانم که در بسیاری موارد این تشخیص‌ها مصنوعی است و با واقعیت فاصله دارد. زمانی، به مثل، آقای رضا براهنی در جستجوی "بحران رهبری" در شعر فارسی بود؛ انگار شاعران اعضای حزبی باشند که نیاز به رهبر داشته باشند. انسان آزاد که نیاز به قیم و رهبر ندارد. این نوع نگرش هم برمی گردد به اندیشه‌ی توتالیتر ِ مستتر در یک جامعه که خود را در شکل ادبی نیز نشان می‌دهد و هم ارتباط می‌یابد به نامنسجم اندیشی ِ کسانی که چنین چیزی را مطرح می‌کنند. زمانی می‌شود از بحران در یک پدیده سخن گفت که آن پدیده سال‌ها مراحل طبیعی و هموار خود را طی کرده باشد. چنین پدیده‌ای می‌تواند در نقطه ای به دلایلی دچار بحران شود.  مثل آب رونده‌ای که در مسیر خود به مانع برخورده باشد. آنگاه می‌توان از علت وجودی ِ آن مانع و چگونگی ِ برطرف کردن ِ آن سخن گفت. شما به من بگویید که در دو دهه‌ی گذشته، از کارِ چند شاعر که بگذریم، چه حرکت طبیعی و همواری در شعر فارسی جریان مسلط بوده که حالا به مانعی برخورده باشد و دچار بحران شده باشد؟ در کدام پدیده‌ی اجتماعی ما حرکت طبیعی و هموار وجود دارد تا در شعر ما هم اتفاق بیفتد. آن‌چه در بخشی از شعر، پیش آمده و شما به عنوان ِ جریان‌هایی از آنها نام بردید بیشتر به نابسامانی ِ اندیشگی- روانی ِ یک جامعه‌ مربوط می‌شود. شعر ما دچار بحران نیست، بلکه بیمار است.

 

   تهيه و تنظيم : حامدرحمتي و  علي ثباتي

 

 


ادامه‌‌ی مطلب
+ حامد رحمتی
Thu 14 Aug 2008
گفتگویی با احمد پوری
 

آقای پوری لطفا ً، برای آغاز گفت‌و‌گو، مختصری از فعالیت خود را به عنوان مترجمی موفق بفرمائید مسلما ً برای بسیاری از دوستان كه به‌طور جدی آثار شما را دنبال می‌كنند باید جالب باشد كه چه‌گونه وارد این وادی زیبا شدید؟

 

پوری: راستش را بخواهید اصلا ً خیال نداشتم مترجم شوم. همیشه فكرمی كردم داستان‌نویس خواهم شد. چندین داستان كوتاه در مجلات ادبی آن زمان، یعنی حدود سی سال پیش نوشته بودم. اما به عللی یك وقفه‌ی نسبتا ً طولانی در كار ادبی‌ام پیش آمد و زمانی كه دوباره به سوی آن برگشتم احساس كردم توان نوشتن داستان در من به تحلیل رفته. به سوی عشق دیرین خود یعنی شعر رفتم. خوب شاعر هم نبودم و ظاهرا ً راهی نمانده بود جز بازسرایی شعر دیگران. این كار را با اعتماد كمی آغاز كردم اما تشویق مخاطبین وادارم كرد كه جدی‌تر به این كار بپردازم و این قصه ادامه یافت تا امروز.

 

از التذاذ خوانش و ترجمه‌ی متن صحبت به میان آمد، به نظر شما ترجمه‌ی یك اثر ادبی، به‌ویژه بگوئیم "شعر" به گنجینه‌های اسرار آمیز آن صدمه نمی‌زند،آیا مترجمی كه با جسارت سراغ متن می‌رود در احیای نام شاعر و شعر او چه‌قدر سهیم می‌شود؟

پوری: بحث ساده‌ای نیست. باید تكلیف خیلی مقدمات روشن شود تا بتوان به نتیجه رسید. اگر فرض كنیم مترجم در ترجمه‌ی شعر موفق بوده است آن وقت می‌شود گفت كه در طرح نام و ارزش كار شاعر سهم قابل ملاحظه‌ای خواهد داشت چرا كه توانسته است او را با جمع بزرگ‌تری از انسان‌ها در زبان و فرهنگی دیگر آشنا كند.

 

اين گفتگو در سايت وازنا

 

 


ادامه‌‌ی مطلب
+ حامد رحمتی
Thu 3 Apr 2008
گفتگويي با ميرزا آقا عسگري پيرامون شعر مهاجرت
 

 

           

 

حامد رحمتی : «فردا اولین روز دنیاست» در سال ١٣٥٤ منتشر شد اما در دهه‌ی شصت توانستید خودتان را به عنوان شاعری تمام‌عیار و حرفهای مطرح كنید در كنار شاعرانی چون شمس لنگرودی و سید علی صالحی... که با شما هم دوره بودند . آیا قبول دارید در طی آن سالها شعر شاملو تأثیرات محسوسی بر شعر شما و دیگر شاعران داشته است؟

 

 

میرزا آقا عسگری مانی : مسلما ً شعر دیگران بر من و بر ما تأثیر داشته است. از نظر زمانی، ما فرزندان آنها بودیم.  از نظر ادبی هم. ما جوانان سی چهل سال پیش، شعر امروز ایران را با شعر و نظرهای آنان شناختیم. آنها هم از پیشینیان‌شان آموخته بودند و در آغاز تحت تأثیر نسلهای قبل از خود بودند . آنها در آغاز الگوی ما بودند. این، طبیعت بشر است. شما یک شاعر یا نویسنده را به من نشان بدهید که در آغاز کارش از شاعران و نویسندگان دیگر تأثیر و الهام نگرفته باشد. اما گذشت زمان، گسترش یافتن دید و تجربه، عمیقتر شدن آگاهی، و شناخت بیشتر ادبیات و زبان، به‌تدریج هر شاعر و نویسندهای را به سوی خودبودگی و استقلال میبرد. من در جوانی و آغاز کار شاعری از چهار شاعر خوب ایرانی: شاملو، فروغ، سپهری و نادرپور تأثیر گرفتم. از نادرپور و سپهری «تصویر شعری»، از فروغ سادگی و بی شیله‌پیلهگی، و از شاملو نگاه اجتماعی و زبان استوار را آموختم.

 

 

این گفتگو را بدون سانسور در این آدرس بخوانید

 

 

 


ادامه‌‌ی مطلب
+ حامد رحمتی
Tue 13 Nov 2007
گفتگو با دکتر پروین سلاجقه
 

 

 

 

 

ارزیابی شما از نقدی که در غرب ارائه می‌شود چگونه است؟ متأسفانه یا خوشبختانه این متون ترجمه‌ای، از بدو ورود به کشور طرفداران زیادی داشته است به نظر شما خلاقیت منتقدان ِ ادبی در طی این سال‌ها محدود نشده است؟

 

 

پ س: واقعیت این است که من از کتاب‌های ترجمه شده در زمینه‌های نظری و نقد ادبی بهره‌‌‌‌ی زیادی برده‌ام بدون تردید آن چه امروزه نقد نظام‌مند وعلمی نامیده می‌شود به‌طور عمده مبتنی بر آرای نظریه‌پردازان غربی‌ست هر چند در کشور خودمان در دوره‌هایی از تاریح بحث‌های پراکنده‌ی نظری در باب ادبیات به‌ویژه در شعر داشته‌ایم (به ویژه در دوره‌ی معاصر) اما این بحث‌ها به جز در نظریه‌ی بیان کلاسیک (که آن هم به نحوی تحت تأثیر اندیشه‌های ارسطو است) به شکل روش‌مند و سازمان‌یافته ارائه نشده‌ است وبیشتربه صورت نوعی سخن نظری باقی مانده‌ است. امروزه هرکسی که کم و بیش با مقوله‌ی نقد ادبی آشنایی داشته باشد می‌داند که بدون تکیه بر نظریه نمی‌توان در نقد به جایی رسید و نقد، بی‌پشتوانه‌ی نظریه، سخنی ذوقی بیش نیست به هرحال وقتی که در داخل کشور نظریه‌پرداز ادبی نداریم جز استفاده از متون ترجمه چاره‌ای نیست از طرفی، به نظر من آن‌چه مربوط به یافته‌های علمی  و دانش بشر است شرق و غرب ندارد، "انسانی" و "جهانی"‌ست به هر حال استفاده از کتاب‌های نظری که در سال‌های اخیر به دست مترجمان ارزشمند کشورمان ترجمه شده‌ است، نه تنها خلاقیت منتقدان ما را کم نمی‌کند بلکه باعث خلاقیت آن‌ها می‌شود و روش شناسی نقد را به آن می‌آموزد و در نتیجه بر پویایی نقد در کشور ما تأثیر می‌گذارد که بدون تردید نتیجه‌اش در سال‌های آینده به نفع ادبیات ما تمام می‌شود.

 

 

گفتگو با دکتر سلاجقه در وازنا

وبلاگ دكتر پروين سلاجقه

اين گفتگو در سايت صحنه ها

 


ادامه‌‌ی مطلب
+ حامد رحمتی
Tue 7 Aug 2007
گفتگو با حافظ موسوی

 

 

 

کتاب چهره‌های قرن بیستمی که به مهدی اخوان‌ثالث اختصاص داشت فصل تازه‌ای در کارنامه‌ی ادبی شماست. آیا کتاب‌های دیگری در زمینه‌ی پژوهشی در دستور کار شما قرار دارد

این کتاب بر مبنای سفارش بابک تختی، مدیر نشر قصه نوشته شد. بعد از این هم بابک به من پیشنهاد کرد که یا مشخصاً یا با همکاری آقای شمس لنگرودی شاملو را هم بنویسیم. هم من و هم آقای شمس مقداری از کار را انجام دادیم، اما هیچ کدام‌مان فرصت نکردیم که آن کار را به سرانجام برسانیم.

من مباحث نظری و نقد ادبی را به طور جدی دنبال می‌کنم. حدود سی، چهل مقاله در این زمینه دارم که بعضی از آن‌ها درمطبوعات چاپ شده‌اند. امسال قصد داشتم تعدادی از آن‌ها را بازنویسی و مرتب کنم تا به صورت کتاب منتشر شود اما متأسفانه مشغله‌های جورواجور مانع این کار شد. بازار بد کتاب هم مزید بر علت است. وقتی شما چندین ماه یا چندین سال روی یک کتاب یا موضوع پژوهشی کار می‌کنید طبیعتاً انتظار دارید که از محل فروش آن دست کم به اندازه‌ی حقوق یک کارمند صفر کیلومتر، حق‌التألیف در یافت کنید تا از گرسنگی نمیرید. در حال حاضر هیچ چشم‌انداز روشنی برای این جور کارها وجود ندارد.

 

 این گفتگو در سایت وازنا

این گفتگو در سایت مانی ها

این گفتگو در سایت صحنه ها 


ادامه‌‌ی مطلب
+ حامد رحمتی
Tue 12 Jun 2007
گفتگو با ماندانا زندیان به همراه چند شعر
 

از آثار و نوشته های آتی خود بگوئید چه کتاب هایی را در دست انتشار دارید و در طی این سالها کدام طیف از مخاطبان را بیشتر مدنظر داشته اید؟

 

 چند ماهی ست  که یک همکاری جدی با موسسه ی کتاب های گویای لس آنجلس شروع کرده ام این موسسه آثار با ارزش ادبیات کلاسیک و مدرن ایران را به صورت کتاب گویا منتشر می کند من این اقبال بلند را داشتم که رمان "سووشون " خانم سیمین دانشور را به صورت کتاب گویا اجرا و ضبط کنم که همین یک هفته پیش منتشر شد چند روز دیگر هم اجرای اجرای رمان "سگ وزمستان بلند را شروع می کنم در زمینه ی شعر خوشبختانه به وضعیت سفید رسیده ام تنش ها و نا آرامی ها و النهاب های غالبا نوستالژیکی که در وضعیت قرمز بود همانجا تمام شد مثل یک حرفی که بایدبزنی تا بتوانی از آن رد بشوی و بروی دنبال بقیه ی زندگیت.چندی ست که شعرهای کوتاه و آرامی می نویسم بیشتر عاشقانه من در شعر هرگز به مخاطب فکر نمیکنم مخاطب من خود شعرم است یک دوست بسیار خوب و صمیمی و قابل اعتماد که من می توانم با هرزبانی که می خواهم برایش از ناگفته ترین درونیاتم حرف بزنم در مقاله هایم تا حدودی زیادی همینطورم فقط بعضی وقت ها حین ویرایش مقاله به مخاطبی خارج از خودم و نوشته ام فکر می کنم.   

 

 


ادامه‌‌ی مطلب
+ حامد رحمتی
Sat 3 Feb 2007
گفتگو با بهزاد خواجات پيرامون شعر هفتاد
 

 

1 _ آقای خواجات ، در دهه ی هفتاد شاعران زیادی مبادرت به انتشار مجموعه های خود کردند و به ناچار جریان های متفاوت و حتا متعارضی شکل گرفت که هنوز هم درباره ی آن سخن می رود . شما این جریان ها را چگونه ارزیابی می کنید ؟

 

ج _ من بارها عنوان کرده ام که فهم شعر دهه ی هفتاد بدون در نظر گرفتن بستر تاریخی آن عملا بی نتیجه خواهد ماند . به گمانم این دهه یک بزنگاه مهم برای شعر امروز ایران بوده و رفتارهای اجتماعی و جمعی به تجهیز و بلکه تکمیل این جریان کمک بسیار کرده است و این همان نکته ای است که می تواند معیار و ملاکی مطمئن برای اصالت یک جریان تلقی شود : نتیجه بودن و نه استنتاج های تئوریک و وهمی برای ابداع یک جریان . از این منظر که بنگریم هر جریانی ، آغاز و اوج و فرود خود را خواهد داشت و این قاعده چیزی از نقش تاریخی آن در روند شعر امروز نمی کاهد ، کما این که امروزه هیچ جریان شعری مدافع استمرار شعر رمانتیک نیست اما آیا می توان از نقش مهم شعر رمانتیک - به ویژه در دهه ی سی و اوایل چهل - در ارتباط گیری مخاطبان با شعر نوآمده ی امروز چشم پوشید و یا آناتومی سیاسی – اجتماعی دوران را در آن به عینه ندید ؟

شعر دهه ی هفتاد از حیث تکثر و تنوع با هیچ دوره ی شعر امروز قابل مقایسه نیست و از قضا همین تنوع ، شائبه ی جریان گرایی و محفل گزینی را از این شعر دور می کند . این شاعران در حرکت از مبداء اشتراک های زیادی داشتند اما در رسیدن به مقصد هر کس راه خود را می رفت . شعری که مجبوریم اصطلاح " دهه ی هفتاد" را برایش بپذیریم و از اصطلاح " شعر پست مدرنیستی " پیراسته اش کنیم ، نبضش در یک اصل مهم و بناچار می تپید و آن هم خودتکانی شاعران بود از کلان انگاری و کلان گویی در قبال هستی و جامعه و این اصل در تمام اندام شعر ( صور خیال ، زبان ، معنا و ... ) خود را به رخ می کشید والبته بدیهی است که تمام این شاعران در کار خود موفق نبودند .

 

اين گفتگو در سايت وازنا

 

 


ادامه‌‌ی مطلب
+ حامد رحمتی
با چاپ هر کتاب قسمتی از عمر خود را قیچی می کنیم و در کتابخانه می گذاریم


بیژن جلالی

Hamed Rahmati's Profile
Hamed Rahmati's Facebook Profile
Create Your Badge