
منبع : کارگزاران
بعد از مرگ غمانگیز بیژن جلالی، كتابی با عنوان «شعر پایان، شعر دوری» از سوی انتشارات مروارید منتشر شد، متاسفانه آنچنان كه بایسته بود به این كتاب پرداخته نشد. جلالی در سالهای پربار حیات خود به دور از هرگونه جنجال و هیاهو به كار خود ادامه داد، او تا آخرین لحظه شاعرانه زیست. بیژن جلالی به روشنی جزء شاعران تاثیرگذار موج نو بود. او در دهه40 با انتشار كتابی با عنوان «روزها» كار خود را آغاز كرد. در پارادایمیترین شعرهای جلالی باید به تفكر او اشاره كرد، او در پیكار با زبان و اشیا از عنصرهای بسیار ساده كه در زندگی معاصر از یاد رفته است شعر میساخت و موتیفهای گستردهای را در روند شعر شكل میداد.
اول كت و شلوارم را میپوشم/ و بعد كفشهایم را میپوشم/ و كلاهم را هم میگذارم/ و بعد میغلتم روی صفحه كاغذ / برای اینكه از خودم جای پایی بگذارم. (ص 83 شعر پایان–شعر دوری)
شخصیت هنری جلالی در محیط فرهنگی خاندان هدایت شكل گرفت. به راستی جلالی وامدار صادق هدایت است. او طی اقامت پنجساله خود در كشور فرانسه و تحصیل در رشته علوم طبیعی در دانشگاههای تولز و پاریس، بهرغم گفتوگو و دیدارهای متوالی با داییاش، پیوندهای شگرفی بین او و نوشتن شكل گرفت. جلالی جزء معدود شاعرانی بود كه با زبان میاندیشید.
بهطوری كه مطالعه او در باب فلسفه و عرفان از او شاعری ششدانگ و تصویرپردازی قهار ساخت. تلفیق تفكرات او در مواجهه با تجربیاتش، در عین پیچیدگی دور از ذهن نیستند، چالشهای دیالکتیکی لحن و گفتار او به سادهترین شکل ممکن در بطن اثر آشكار است.
«روح من روباهی است/ بر سر دیوار/ یا كلاغیست بر سر درخت/ روح من دیواریست در حیاط/ روح من آجرهایی است/ كه صدای خالی شدنشان از كامیون میآید» (ص116 شعر پایان– شعر دوری)
از آنجایی كه عملكرد شعر به زنجیركشیدن احساسات در شبكهای از روابط و كنشهای اجتماعی است، تاخر این امر ذهن را به روابط عینی تقلیل میدهد و مراوده آشكاری را میان تجربههای اكتسابی مخاطب و مولف ایجاد میكند، به عنوان مثال خودآگاه انسان مرزی میان خواب و بیداری است كه ضمن به خواب رفتن فرآیند آگاهی در انسان فروكش میكند، و هنگامی كه با شنیدن صدا و عوامل بیرونی این هشیاری از دسترفته تدریجا در حواس پنجگانه شكل گرفت، تأویل پدیدهها روند رو به رشدی خواهند داشت. كاركردهای ارجاعی و زیباییشناختی (استیك) در شعر جلالی سرشار از رنگ و پیام است. در چارچوب شعر او علائم و نشانهها عرصههای بكر زبان و معنا را تصرف میكنند، شاعر در میان خواب و بیداری در یك لحظه، در یك آن... با انطباق دلالتهای ضمنی در تشریح مواضع از پیش تعیین شدهای میكوشد تا به ذات والای كلام، كه همانا برابری است دست یابد.
«و همه سنگها به صدا در آمدند/ تا در ستایش انسان حرفی بگویند/ ولی تیشهای سخت بر سر آنها فرو آمد/ و سنگهای آوازهخوان چند تكه شدند/ و هر كدام در ستایش انسان فریاد میكردند»
به حق، كلام جلالی و پیام درونی آن زندگی است. شعر جلالی در ادبیات معاصر ما اتفاقی مبارك است و جایگاه او بدون شك تا روزی كه شعر و شاعری لبریز از عشق و انساندوستی است، در جان كلامش خواهد رست.
