... و شعر

.

.

.

 

تاريخ  ميان ابروهاي مرد در حركت است

 

كبريت را خاموش كن

اين خانه سالها پيش آتش گرفت

ابعاد فاجعه را ترك خوردن شيشه ها كشف كرد

و صدا در كره اي ديگر پيچيد

باستان شناسان همان شب را بزرگترين حادثه ي تاريخ ناميدند!

( ابروهای مرد توی هم می رود )

 

كبريت را دیگر خاموش كن

تلسكوب ها روي چند خط سياه زوم كرده اند

سوسوي ستاره اي ناشناس ساكنان شب را بي خواب مي كند

جهان پر از عناصر مضحك است

روزي گلوي برآمده از سكوت متورم مي شود

شايد شكستن مجسمه ها موزه اي را در جنوب لندن نگران كند

( ابروهاي مرد از هم باز مي شود )

 

كبريت را خاموش مي كني

كشاورزهاي روشن فكر از كشت خشخاش باز مي گردند

در جستجوي خانه اي كه سالها پيش آتش گرفت

روزي كه ابرها در كره اي ديگر باريدند

و روياي خنده دار ما به ابروهاي مرد پيوست

 

 

چراغ ها را خاموش مي كنم.

 

 

 

اين شعر در سايت اثر

 

 

 

 

شعر

 

شعري از من در سايت وازنا

به صبا و روزهایی که گذشت

 

 By: Mikel Arrizabalaga

 

این شعر را چند ماه پيش نوشتم و امروز آن را در وبلاگم منتشر مي كنم شايد كسي حوصله شعر نداشته باشد اما اين شعر برايم بسيار خاطره انگيز است و لحظه اي كه سطر به سطر خودم را... در لابه لاي اين كلمات زمزمه مي كنم به سالهاي دور مي روم. و كوچه ها براي شاعري كه دنبال بهانه است دهن كجي مي كنند اما از آن روزها خاطره اي بيش برايم نمانده است و من ناچارم بي اختيار لبخندي بزنم و آهي از سرآسودگي بكشم و چشم هايم را بدوزم به روزهاي تقويم و گذر عمر را تماشا كنم.

 

 .

.

اي دختر آذري

از دار ِكدام قالي

به آسمان رسيده اي ؟

 

اسب هاي رم كرده

با يالهاي  بلند در هواي دشت

شيهه مي كشند ...

 

حيدر بابا

با عصاي چوبي اش، دريا را

دو نيم خواهد كرد  

 

ديگر نگران چه هستي ؟

 

سليمان

از ماهيان ِ دريا دل

سراغ گرفته است

حال سارا خوب است.*

 

پاهايت را

به زمين بكوب و

برقص

 

بگذار مرارت هايمان 

با آمدنِ بهار رنگ بگيرد

 

 

بوته هاي ريحان

در لهجه ي شيرين ات

روئيده اند !

 

با انعكاس ِ آواز تو

برف ها آب مي شود

 

و سبلان

به رنگ كبك ها

درمي آيد!

 

دخترانِ غمگين شهر

پا به سن مي گذارند

عاشق مي شوند

 مادر مي شوند

 

ديگر نگران چه هستي ؟

حال سارا هم خوب است.

 

 

* اشاره به یکی از منظومه های آذربایجان

 

دو شعر از اكتاي رفعت

 

 

اکتای رفعت (١٩١٤- ١٩٨٨) پس از پایان تحصیلاتش در رشته ی حقو ق دانشگاه آنکارا، تحصیلات تکمیلی خود را در رشته ی علوم سیاسی دانشگاه پاریس ادامه داد و سپس به آنکارا بازگشت و در ادارات دولتی مشغول به کار شد. او به همراه ملیح جودت و ارهان ولی از بنیانگذاران «شعر نو» ترکیه هستند، که در واقع مجموعه ی Garip بیانیه ی این حرکت از سوی این سه شاعر بود. از مجموعه شعرهای  وی می توان به آثار زیر اشاره کرد:

١. زیستن و مردن

٢. شعرهایی برای عشق و آوارگی

٣. مدیحه

٤. کلاغ و روباه

AYLA GEZINTI

Agaçlar ki atlar gibi ayak üstü
Uyurlar, baslarinda düs torbalari,
Dalgin, el ele geçiyorduk uykulu
Agaçlari. Bulutlari geçiyorduk,
O yerde ben gökte, el ele, göz göze,
Agir agir kayip giden bulutlari .
Döküyordu akçil, gümrah saçlarini
Denize, o yerde ben gökte, el ele;
Içiyordum yildizli, gecesel sütü
Dudaktan, omuzdan, en yüksek memeden

 

 

 همسفر ماه 

درختها مانند اسب ها به خواب می روند

بر گرده هایشان بارهای رؤیا

با پریشانی دست در دست خواب آلود می گذشتیم

از درخت ها، از ابرها آهسته ، آهسته می گذشتیم

او روی زمین، من در آسمان فیروزه ای رنگ، دست در دست 

می نوشیدم ستاره ها را در سیلاب شیری شب

از لب، از شانه

به پهنای صدایی بلند از پستان هایش.

 

 اين ترجمه در سايت وازنا

 

 

ادامه نوشته