... و شعر
.
.
.
تاريخ ميان ابروهاي مرد در حركت است
كبريت را خاموش كن
اين خانه سالها پيش آتش گرفت
ابعاد فاجعه را ترك خوردن شيشه ها كشف كرد
و صدا در كره اي ديگر پيچيد
باستان شناسان همان شب را بزرگترين حادثه ي تاريخ ناميدند!
( ابروهای مرد توی هم می رود )
كبريت را دیگر خاموش كن
تلسكوب ها روي چند خط سياه زوم كرده اند
سوسوي ستاره اي ناشناس ساكنان شب را بي خواب مي كند
جهان پر از عناصر مضحك است
روزي گلوي برآمده از سكوت متورم مي شود
شايد شكستن مجسمه ها موزه اي را در جنوب لندن نگران كند
( ابروهاي مرد از هم باز مي شود )
كبريت را خاموش مي كني
كشاورزهاي روشن فكر از كشت خشخاش باز مي گردند
در جستجوي خانه اي كه سالها پيش آتش گرفت
روزي كه ابرها در كره اي ديگر باريدند
و روياي خنده دار ما به ابروهاي مرد پيوست
چراغ ها را خاموش مي كنم.
به صبا و روزهایی که گذشت