به بهانه انتشار چاپ دوم کتاب این ماهی سرخ

شاعري كه واژه هايش درد مي كند

سالار عبدی منبع روزنامه جام جم

حامد رحمتی ، را یکبار دیگر نیز در چاپ مجموعۀ اولش با عنوان : عکاس دوره گرد ، در بوتۀ نقد قرار داده بودم که دوستان و دوستداران شعر سپید می توانند با مراجعه به مراجع مربوطه ، برای آگاهی از کیفیت شاعری ایشان ، که وضعیت امروزشان نیز از همین گذشته نشات گرفته است – به شناسایی بیشتری  دست یازند. چیزی که بیش از همه ، شعر سپید امروز را آزار می دهد ، به عقیدۀ بنده ، گیر افتادن شاعرش در یکی از دو ورطۀ 1. سادگی و سهولت معنایی بیش از حد در خط مستقیم روایت و نثر گونگی شعر 2. غموض و پیچیدگی معنایی معمّاوار شعر که خواننده را درپستوهای تو در توی مفاهیم روی هم انباشتۀ خود گیج و سر در گم می کند وحاصلش بخشیدن عطای شعر به لقای خواندنش می باشد که در هر دو حالت ، خوانندۀ این گونه آثار ، پس از مطالعه و خوانش یک یا چندین باره ، ممکن است به فکر دیگری برای پر کردن اوقات فراغت خود بیفتند و این تاسفی عمیق را با خود به دنبال دارد که متاسفانه ، در طی این چند سال اخیر،همین معضل کما فی السابق ، در حال به روز شده گی و تکراری ملالت بار می باشد.

و اما ویژگی بارز و چشمگیر حامد رحمتی در شاعری اش ، شاید این باشد که سعی کرده است به هیچ کدام از این ورطه ها گرفتار نیآید البته نه اینکه کلا از این ضعف ، شعر خود را رهانیده باشد ولی تا حدود قابل توجهی ، توانسته ، برای خود در این آشفتگی و تشتّت بازار ، راه و روشی شناسنامه دار و متشخصانه پی بگیرد.و اما کتاب حاضر که در حدود 112 می باشد توسط انتشارات محترم مروارید به بازار نشر راه یافته است که شعرهای 1384 تا 1391 شاعر را در بر می گیرد و این کم گوی و گزیده گویی شاعر نیز می تواند یکی دیگر از شاخصه های شعری وی به حساب بیاید. البته باید این را نیز بگویم که حامد در این مجموعۀ اخیرش چون برخی دیگر از شاعران این سال ها ، مجموعه اش را در 3 دفتر متمایز تفکیک نموده است که دفتر اول : بمب ساعتی  ( بخشی از نامه های یک سرباز ) دفتر دوم : وقایع اتّفاقیه و دفتر سوم : جهان بینی من به شمارۀ عینکم بستگی دارد می باشد که به عقیدۀ من ، شمّ و جلوۀ اصلی شاعرانگی حامد ، در همان دفتر اول رخ نموده است و در دو دفتر بعدی مجموعه ، نتوانسته است به اندازۀ دفتر اول ، موفق عمل کند که ذیلا به برخی از این موراد اشاره خواهم کرد :

هر چند انسان معاصر را انسانی خاکستری با پدیده هایی نسبی ، نه سیاه سیاه و نه سفید سفید قلمداد می کنند ، ولی حامد رحمتی در این دو مجموعه ای که از وی خوانده ام و مخصوصا مجموعۀ اخیر مورد بحث ، شاعری ست دردمند تیره بین که درد و رنج انسان ها را به تلخی به تصویر می کشد و در جایگاه یک منادی احساس که سلاحی جز کلمه در دست ندارد ، انسان را به این دردمندی و بغض فراگیر زندگی های تیره و جانفرسا فراخوان می دهد که ای آدم ها ، شماها ، در محاصرۀ حزنی فراگیر و دردی احاطه کننده هستید که برخی از خودتان بر برخی دیگرتان تحمیل کرده اید و این عینک دردمندی حس آمیز شاعر ، خواننده را با خود درون یک دردی عمیق و رخنه گر می کشاند و چه بهانه ای بهتر و تاثیرگزارتر از جنگی خانمان برانداز و سربازی دردمند در این جنگ که در جلد شاعر این مجموعه نشسته و نامه های سوگبارش را یکی پس از دیگری به مخاطبان این مجموعه می فرستند:

زندگی چقدر شلاق خورد / از پشت میله ها / تارهای حنجره اش را / بلند... بلند نواخت / از پنجره ای معصوم/ به چتری سیاه چشم دوخت/ و باران هرگز بند نیامد /  ص13

به عقیدۀ من ، شعر حامد ترکیبی ست از پازل های مرتب و نامرتبی که لایه هایش را عاطفه هایی غم بار و درد آلود به هم پیوند می زند و خوانندۀ این اشعار ، در مواجهه با این لایه های حزن آلود ، دردی عمیق را از کلیت شعر ، استشمام می کند . تصاویر ساخته شده شعر ها نیز ، تماما از حزنی جانکاه و دردی التیام ناپذیر پرده برمی دارند که جراحت های تیز و خراش های خشن زندگی را ، پرده – پرده به روی احساس خواننده می کشند .

لب ها به سرخی تکان می خورند / شاد مرده ایم / و از درختان انار برایمان / تابوت ساخته اند / ما... دو زندانی هستیم/ که لب های خشک یکدیگر را/ از پشت دیوار می بوسیم. ص14

برخی شعر های حامد را می توان به نوعی در زمرۀ اشعار سمبلیک قلمداد کرد که در هم تنیدگی روایت ها را البته به شیوه ای ساده و قابل درک - نه پیچیده و مغلق- به صورتی نمادین و رمزی ، به تصویر می کشد. این روش شاعری را البته من بیشتر در همان دفتر اول و تا حدودی دفتر سوم مشاهده کردم که شاعر قصد دارد احساس و عواطف غلطان و جهنده اش را در ابژه های شعری با تغییر کاراکتر ها ، سمت و سویی تازه ببخشد و این شگرد شاعر ، نه تنها به گیجی و سر در گمی خواننده منجر نمی شود که به تقویت کانسپت ها به صورت هم افزایی هم کمک می کند و خواننده پس از خوانش یکباره یا چند بارۀ شعر ، و با در هم آمیزی و ادغام کانسپت ها در کارکرد معنایی کاراکتر های شعری ، به مفهومی تازه تر دست می یازد که البته در مجموعۀ اول شاعر نیز این خصیصه ، از نقاط قوت وی می توانست به شمار بیاید. و به عبارت دیگر ، این در هم تنیدگی روایت ها ، به تقویت خط حس و عاطفۀ شعری منجر می گردد.

چقدر صدای ناودان را دوست دارم / انگار چیزی در تو می ریزد / که سال ها پنهانش کرده ای/ ص96

سرما از راه می رسد/ دست های تو/ کلاف های سر در گم زندگی ست / که در آغوشم کوک می زنی/ چند زمستان دیگر / این ژاکت پشمی را می پوشم. ص92

نکتۀ دیگر اینکه شاعر هر وقت اراده کرده است تصاویری عینی و ملموس تر ارائه بدهد ، موفق تر عمل کرده است اگر چه نقطۀ قوت این مجموعه نیز در ارائه و نمایش تصاویر احساسی ملموس و قابل تشخص است هر چند رنگ و رنگ کلی این تصاویر ، تیره هست و شاعر این مجموعه با عینکی از جنس درد و به صورت خون چکان ، راوی قصه هایی تلخ از عواطف به سوگ نشستۀ امروز است که نوعی در هم پیوستگی اندوه با تم مرثیه را نقاشی می کند و شاعر در این نوع شعر ها ، در کوتاه سروده هایش ، موفق تر عمل کرده است.

باد پیراهن سفیدت را  / تکان می دهد / سربازها یکی یکی تفنگ هایشان را / زمین می گذارند ص40

صد سال دیگر/  به خوابی عمیق فرو می روم / کنار برکه ای آرام جوانه می زنم / باد برگ هایم را

نوازش می کند / و گوزنی جوان که از گله جا مانده / با هراس مرا می جود ص47

و نکتۀ پایانی اینکه ، حامد شاعر تصاویر نوظهور و عنیت گراست که خواننده را میهمان حسی غریب و تازه هویت بخشیده شده می کند و اگر من سالار عبدی بخواهم در یک جمله در مورد شاعرانگی حامد رحمتی نظر بدهم می گویم : حامد رحمتی شاعری ست که واژه هایش به شدت درد می کنند .

در این قسمت چند نمونه از این تصاویر شعری حامد را برایتان می آورم و توصیه می کنم این مجموعۀ شعری را که به چاپ دوم رسیده است مطالعه بفرمایید

زیبایی تو...با این عکاس جوانچه خواهد کرد؟ ص80

پنجره را می بندم! بارش یک ریز برف طبیعتم را پیر کرد ص76

آن موها...که وسوسه ام می کردتمام عمرم را بوزم ص63

و نمونه های بیشتری که به دلیل کمبود وقت و پرهیز از اطالۀ کلام از آوردن شان می پرهیزم و برای حامد رحمتی و سایر شاعران جوان این سرزمین آرزوی روزهایی شاعرانه تر دارم.

 

نگاهی به کتاب این ماهی سرخ بند نمی اید

از دهان دودکش ها بویِ درخت می آید، به بهانه تجدید چاپ این ماهی سرخ 

اکبر اکسیر  روزنامه اطلاعات

در هر شهری شاعری هست که شاعران دیگر در سایه‌اش می‌مانند و قد نمی‌کشند. در عین توانایی و دانایی گمنام می‌مانند. در تمام مشاغل نیز این حکم صادق است. در بین معلمان،‌ در بین صنعت‌گران، در بین پزشکان و مهندسان و حتی در بین طبقه کم درآمد و فرزندان یک خانواده در سایه نشاندن دیگران اگر محصول پشتکار و مهارت و استعداد والا باشدحرفی نیست، امّا اگر از روی فرقه‌بازی و تخطئه و حذف باشد،‌ کاری است نابخشودنی و خیانتی است به ذات هنر. اگر در شهر شما چنین فردی هست که از همه بالاتر ایستاده و با تلاش سالیان و اراده‌ای آهنین به این جایگاه رسیده، واجب است به خدمتش برسید و از داشته‌های علمی و از تجربیات ارزنده‌اش استفاده کنید و مدام شکرگزار. چرا که وجود چنین انسان‌هایی غنیمت است و اگر نه این جایگاه را غضب کرده، اطرافش را خالی کنید و با سکوت و بایکوت به تقویت خود بپردازید! اخلاق مداری را پیشه خود کنید، با شکیبایی و پشتکار به هدف خود برسید. از هر کسی که می‌تواند شما را در رسیدن به کمال انسانی یاری نماید، کمک بگیرید.آن قدر در رسیدن به جایگاهی والا اصرار ورزید که درخت تناوری ‌باشید؛ به برای سایه‌نشین کردن و حذف دیگران،‌ بل برای ثمربخشی و کمک به بالندگی آنها. «حامد رحمتی» در عین جوانی تلاش کرده تا خود را معرفی نماید. از شعر تا ترجمه دویده است.کلاس‌های ادبی را اداره کرده و جوانان بی‌شماری را معرفی کرده. اگر شیطنت کرده، بر جوانی‌اش می‌بخشیم. اگر در جمع انجمن‌های ادبی به اعضای نوگرا بیشتر از غزل پردازان فرصت داده، اگر در قالب داوران جشنواره‌ها و معرفی چهره‌ها از افراد خاصی حمایت کرده،‌ اگر به اگرهای زیادی دامن زده؛‌ همین که چراغ محفل ادبی را روشن نگه داشته،‌ من از طرف ایشان معذرت می‌خواهم و کاستی‌های او را می‌پذیرم.

 

این ها را هم به حساب جوانی و جویای نامی‌اش بگذاریم امید که با گذشت سالیان پخته‌تر شود. به جوان‌تر از خود میدان دهد و راه را به آنها بنمایاند تا چند نهال تازه در کنارش قد بکشند.غرور،‌ سم کشنده است. امید که شاعر خوش تیپ ما جز شعر و شاعری و ارتقای شعر جوان، آرزویی نداشته باشد و نامی معتبر بر فردای شعر ایران باشد.حامد رحمتی، پسر انتقادپذیری است. حرف های عموی پیرش را می‌شنود و با تزکیه و مراقبه، شاعر در آشنای شعر امروز می‌شود. بی کارت و پارت و پسر خاله!‌ «این ماهی سرخ بند نمی‌آید» کار تازه حامد است؛ با طرح جلد زیبایی از فرزاد ادیبی که انتشارات مروارید آن را به چاپ رسانیده است:

خرت و پرت‌های این خانه در کدام سمساری می‌پوسد/ گرامافون /فرش دستباف تبریز / لبخند مونالیزا ...

صد سال دیگر / به خوابی عمیق فرو می‌روم/ رأی نمی‌دهم / راخبار گوش نمی‌کنم / دیگر فرقی نمی‌کند/ پدرم در هزاره‌ای دور میمون غمگینی بود.

آن سیاست مدار/ از قاب عکس چوبی بیرون آمد / نگاه کن / هنوز به پرچم تازه‌ای فکر می‌کند/ به مردمانی ساده که از ساقه‌های گندم خانه می‌سازند.

از دهان دودکش‌ها/ بوی درخت می‌آید/ چقدر دست‌هایم به زندگی گرم است/ از دانه‌های برف آدم‌های خوبی ساخته‌ام.

شعرهای حامد رحمتی، کتاب به کتاب زیباتر می‌شود. حامد رحمتی باید قدر خود را بداند. با فروتنی تمام فقط به شعر بیندیشد و به فردایی که در انتظار اوست. روزی که: «باد پیرآهن سفید (شعرت) را تکان می‌دهد وسربازهای یکی‌یکی تفنگ‌هایشان رارزمین می‌گذارند.» به امید آن روز

 

 

این ماهی سرخ بند نمی آید به چاپ دوم رسید.

این ماهی سرخ بند نمی آید به چاپ دوم رسید.

 

صدف هایِ زخمی را 

در اتاقم

دفن می کنم  

و رویِ شن هایِ مرطوب

می نویسم:

دریا

زندانِ ماهی هاست.

 

 طرح روی جلد فرزاد ادیبی