آزادی حق انسان است  گفتگوی روزنامه شهروند با حامد رحمتی

 

 

آزادی حق انسان است   شهروند

درنگ شهروند| شعر جوان ایران، در سال‌های گذشته با گذار از گستره‌ای تجربه‌ای فراز و نشیب‌های زیادی را به چشم دیده‌ است. از میان آن گذار اما، شاعرانی متولد شده‌اند، که شعرشان چشم‌گیر و حس‌برانگیز و اندیشه انگیز است. اگر چه تعداد آنان انگشت شمار، اما دریچه‌های تازه‌‌ای از امید را برای آینده ادبیات ایران باز کرده‌اند. از این میان حامد رحمتی، شاعر و مترجم، که در زادگاه خود زنجان، به دور از آنچه می‌توان حاشیه‌های شعر امروز ایران خواند، کار ادبی‌اش را پی گرفته؛ همواره مورد توجه منتقدان بوده است. او پیش از این مجموعه شعر «عکاس دوره گرد» را که با استقبال خوب مخاطبان شعر مواجه شد منتشر کرد. پس از آن، از مثلث آتشین ترکیه، اورهان ولی، اوکتای رفعت و ملیح جودت آندای؛ شعرهایی را در مجموعه «مرا زیبا به خاطر بسپار» ترجمه کرد. رحمتی همچنین در مجموعه شعر «آینه تنهایی دیگری است» شعرهایی از ازدمیر آصف را به فارسی برگرداند و این اواخر نیز، مجموعه شعرهای تازه خودش با نام «این ماهی سرخ بند نمی‌آید» به همت نشر «مروارید» به چاپ دوم رسید. به همین بهانه با او به چندوچونی در گستره ادبیات جوان ایران نشستیم.

|  حامد داراب|   روزنامه نگار   |

 

 

 آنچه در تازه‌ترین مجموعه شعر شما مشهود است موضوع ویژه جنگ و مبارزه است که در لایه‌های پنهان دارند نمایان می‌شوند. موضوعی که با عشق به انسان نیز پیوند خورده است. شما کتاب را با داستان «محمدبو عزیز» آغاز می‌‌کنید و در انتها به دنبال «پنج دقیقه فرصت» برای آرامش می‌گردید. «تنها پنج دقیقه» با این نگاه نظر شما نسبت به صلح و شعر مدرن ایران چیست؟

 

 

در کتاب یاد شده (این ماهی سرخ بند نمی‌آید) در ابعاد گسترده‌ای به فرآیند و مسأله دردناک جنگ پرداختم زیرا کشورمان در منطقه؛ به‌خصوص در خاورمیانه نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. همان‌طورکه مستحضرید این ناآرامی‌ها در کشورهای همسایه، هر روز رنگ تازه‌ای به خود می‌گیرد و عدم درایت سیاستمداران و عدم انعطاف آنها در شکل‌گیری خاورمیانه‌ای آرام، شکل غم‌انگیزی به خود گرفته است. گویی قدرت‌های بزرگ از ناآرام‌کردن خاورمیانه سود بسزایی می‌برند. بی‌تردید در چنین برهه‌ای کشتار مردمان بی‌گناه، قلب هر انسانی را به درد می‌آورد، از طرفی افغانستان، سوریه، مصر، عراق و امروز غزه حمام خون کودکان و زنان بی‌سلاح است، با نگاهی فراگیر به مسأله جنگ، در می‌یابیم سرنوشت انسان و جهان را قدرت و استعمار رها نمی‌کند. خاورمیانه منطقه‌ای کلیدی است و ذخایر نفتی آن... غبار اندوه و ویرانی را رقم می‌زند. امروز در جهانی به سر می‌بریم که دموکراسی و حقوق بشر را بر طبل آگاهی می‌کوبند اما هیچ چشم‌اندازی جز جنایت را نمی‌توان متصور شد و این دست‌های پنهان در سیاست امروز با آن عقاید صلح دوستانه و از در آشتی درآمدن، کنایتی مضحک است و من بر این باورم رسالت اجتماعی شاعر آن است که با آثار خود اعتراض‌اش را اعلام کند زیرا از دیرباز رسالت هنر در تقابل با خونریزی و عداوت آدمی شکل پذیرفته است و کسانی که در حوزه هنردستی بر آتش داشتند انزجار خود را در هر برهه‌ای از تاریخ اعلام کردند. 

 

آیا گمان نمی‌کنید در میان تصاویر متعدد و سیاه شعرهای شما امید به گونه‌ای ناامید می‌شود. «زندانی در زندان می‌ماند»، «اسب دشت را به دور دست می‌برد»، «گرامافون و فرش دستباف تبریز در سمساری» می‌مانند و شاعر از سال‌های دور چیزی در گلویش مانده است.

 

من با وجود تجربه‌های اکتسابی و در مواجهه با جهان پیرامون خود نتوانستم اندکی تسلی یابم و تمام تلاش خود را به کار گرفتم که بگویم آزادی را، باید در زندگانی چشید آزادی حق انسان است مثل هوا، مثل رنگ آب، مثل نان... اما در غایت، ما بر دیوارهای سیمانی و تاریکی چنگ می‌زنیم از این رو باورهای فرو خورده را درونی می‌کنم و با اندک امیدی که دلیل زنده بودن و زنده ماندن است با اکراه خود را می‌نویسم.  

 

یکی از مضمون‌های اساسی مجموعه «این ماهی سرخ بند نمی‌آید» مضمون اجتماعی است.  شکل بیان مصائب اجتماعی در این مجموعه شما تحسین‌برانگیز است.   شما رابطه جامعه و شعر راچگونه تعریف   می کنید؟

 

شعر خاستگاهی اجتماعی دارد تمام ارزش‌های یک اثر ادبی با جامعه ارزیابی و تبیین می‌شود، جامعه قبل از تولد هر اثری وجود دارد، جامعه با تلاش شاعر انعکاس می‌یابد و در زبان متجلی می‌شود شاعران و نویسندگان همواره به دگرگونی جامعه‌ای ایده‌آل می‌اندیشند و برای دستیابی به آن دست به آفرینش ادبی می‌زنند وکتاب حاضر براساس همین رفتار اجتماعی شکل گرفته است.

 

به بهانه انتشار چاپ دوم کتاب این ماهی سرخ

شاعري كه واژه هايش درد مي كند

سالار عبدی منبع روزنامه جام جم

حامد رحمتی ، را یکبار دیگر نیز در چاپ مجموعۀ اولش با عنوان : عکاس دوره گرد ، در بوتۀ نقد قرار داده بودم که دوستان و دوستداران شعر سپید می توانند با مراجعه به مراجع مربوطه ، برای آگاهی از کیفیت شاعری ایشان ، که وضعیت امروزشان نیز از همین گذشته نشات گرفته است – به شناسایی بیشتری  دست یازند. چیزی که بیش از همه ، شعر سپید امروز را آزار می دهد ، به عقیدۀ بنده ، گیر افتادن شاعرش در یکی از دو ورطۀ 1. سادگی و سهولت معنایی بیش از حد در خط مستقیم روایت و نثر گونگی شعر 2. غموض و پیچیدگی معنایی معمّاوار شعر که خواننده را درپستوهای تو در توی مفاهیم روی هم انباشتۀ خود گیج و سر در گم می کند وحاصلش بخشیدن عطای شعر به لقای خواندنش می باشد که در هر دو حالت ، خوانندۀ این گونه آثار ، پس از مطالعه و خوانش یک یا چندین باره ، ممکن است به فکر دیگری برای پر کردن اوقات فراغت خود بیفتند و این تاسفی عمیق را با خود به دنبال دارد که متاسفانه ، در طی این چند سال اخیر،همین معضل کما فی السابق ، در حال به روز شده گی و تکراری ملالت بار می باشد.

و اما ویژگی بارز و چشمگیر حامد رحمتی در شاعری اش ، شاید این باشد که سعی کرده است به هیچ کدام از این ورطه ها گرفتار نیآید البته نه اینکه کلا از این ضعف ، شعر خود را رهانیده باشد ولی تا حدود قابل توجهی ، توانسته ، برای خود در این آشفتگی و تشتّت بازار ، راه و روشی شناسنامه دار و متشخصانه پی بگیرد.و اما کتاب حاضر که در حدود 112 می باشد توسط انتشارات محترم مروارید به بازار نشر راه یافته است که شعرهای 1384 تا 1391 شاعر را در بر می گیرد و این کم گوی و گزیده گویی شاعر نیز می تواند یکی دیگر از شاخصه های شعری وی به حساب بیاید. البته باید این را نیز بگویم که حامد در این مجموعۀ اخیرش چون برخی دیگر از شاعران این سال ها ، مجموعه اش را در 3 دفتر متمایز تفکیک نموده است که دفتر اول : بمب ساعتی  ( بخشی از نامه های یک سرباز ) دفتر دوم : وقایع اتّفاقیه و دفتر سوم : جهان بینی من به شمارۀ عینکم بستگی دارد می باشد که به عقیدۀ من ، شمّ و جلوۀ اصلی شاعرانگی حامد ، در همان دفتر اول رخ نموده است و در دو دفتر بعدی مجموعه ، نتوانسته است به اندازۀ دفتر اول ، موفق عمل کند که ذیلا به برخی از این موراد اشاره خواهم کرد :

هر چند انسان معاصر را انسانی خاکستری با پدیده هایی نسبی ، نه سیاه سیاه و نه سفید سفید قلمداد می کنند ، ولی حامد رحمتی در این دو مجموعه ای که از وی خوانده ام و مخصوصا مجموعۀ اخیر مورد بحث ، شاعری ست دردمند تیره بین که درد و رنج انسان ها را به تلخی به تصویر می کشد و در جایگاه یک منادی احساس که سلاحی جز کلمه در دست ندارد ، انسان را به این دردمندی و بغض فراگیر زندگی های تیره و جانفرسا فراخوان می دهد که ای آدم ها ، شماها ، در محاصرۀ حزنی فراگیر و دردی احاطه کننده هستید که برخی از خودتان بر برخی دیگرتان تحمیل کرده اید و این عینک دردمندی حس آمیز شاعر ، خواننده را با خود درون یک دردی عمیق و رخنه گر می کشاند و چه بهانه ای بهتر و تاثیرگزارتر از جنگی خانمان برانداز و سربازی دردمند در این جنگ که در جلد شاعر این مجموعه نشسته و نامه های سوگبارش را یکی پس از دیگری به مخاطبان این مجموعه می فرستند:

زندگی چقدر شلاق خورد / از پشت میله ها / تارهای حنجره اش را / بلند... بلند نواخت / از پنجره ای معصوم/ به چتری سیاه چشم دوخت/ و باران هرگز بند نیامد /  ص13

به عقیدۀ من ، شعر حامد ترکیبی ست از پازل های مرتب و نامرتبی که لایه هایش را عاطفه هایی غم بار و درد آلود به هم پیوند می زند و خوانندۀ این اشعار ، در مواجهه با این لایه های حزن آلود ، دردی عمیق را از کلیت شعر ، استشمام می کند . تصاویر ساخته شده شعر ها نیز ، تماما از حزنی جانکاه و دردی التیام ناپذیر پرده برمی دارند که جراحت های تیز و خراش های خشن زندگی را ، پرده – پرده به روی احساس خواننده می کشند .

لب ها به سرخی تکان می خورند / شاد مرده ایم / و از درختان انار برایمان / تابوت ساخته اند / ما... دو زندانی هستیم/ که لب های خشک یکدیگر را/ از پشت دیوار می بوسیم. ص14

برخی شعر های حامد را می توان به نوعی در زمرۀ اشعار سمبلیک قلمداد کرد که در هم تنیدگی روایت ها را البته به شیوه ای ساده و قابل درک - نه پیچیده و مغلق- به صورتی نمادین و رمزی ، به تصویر می کشد. این روش شاعری را البته من بیشتر در همان دفتر اول و تا حدودی دفتر سوم مشاهده کردم که شاعر قصد دارد احساس و عواطف غلطان و جهنده اش را در ابژه های شعری با تغییر کاراکتر ها ، سمت و سویی تازه ببخشد و این شگرد شاعر ، نه تنها به گیجی و سر در گمی خواننده منجر نمی شود که به تقویت کانسپت ها به صورت هم افزایی هم کمک می کند و خواننده پس از خوانش یکباره یا چند بارۀ شعر ، و با در هم آمیزی و ادغام کانسپت ها در کارکرد معنایی کاراکتر های شعری ، به مفهومی تازه تر دست می یازد که البته در مجموعۀ اول شاعر نیز این خصیصه ، از نقاط قوت وی می توانست به شمار بیاید. و به عبارت دیگر ، این در هم تنیدگی روایت ها ، به تقویت خط حس و عاطفۀ شعری منجر می گردد.

چقدر صدای ناودان را دوست دارم / انگار چیزی در تو می ریزد / که سال ها پنهانش کرده ای/ ص96

سرما از راه می رسد/ دست های تو/ کلاف های سر در گم زندگی ست / که در آغوشم کوک می زنی/ چند زمستان دیگر / این ژاکت پشمی را می پوشم. ص92

نکتۀ دیگر اینکه شاعر هر وقت اراده کرده است تصاویری عینی و ملموس تر ارائه بدهد ، موفق تر عمل کرده است اگر چه نقطۀ قوت این مجموعه نیز در ارائه و نمایش تصاویر احساسی ملموس و قابل تشخص است هر چند رنگ و رنگ کلی این تصاویر ، تیره هست و شاعر این مجموعه با عینکی از جنس درد و به صورت خون چکان ، راوی قصه هایی تلخ از عواطف به سوگ نشستۀ امروز است که نوعی در هم پیوستگی اندوه با تم مرثیه را نقاشی می کند و شاعر در این نوع شعر ها ، در کوتاه سروده هایش ، موفق تر عمل کرده است.

باد پیراهن سفیدت را  / تکان می دهد / سربازها یکی یکی تفنگ هایشان را / زمین می گذارند ص40

صد سال دیگر/  به خوابی عمیق فرو می روم / کنار برکه ای آرام جوانه می زنم / باد برگ هایم را

نوازش می کند / و گوزنی جوان که از گله جا مانده / با هراس مرا می جود ص47

و نکتۀ پایانی اینکه ، حامد شاعر تصاویر نوظهور و عنیت گراست که خواننده را میهمان حسی غریب و تازه هویت بخشیده شده می کند و اگر من سالار عبدی بخواهم در یک جمله در مورد شاعرانگی حامد رحمتی نظر بدهم می گویم : حامد رحمتی شاعری ست که واژه هایش به شدت درد می کنند .

در این قسمت چند نمونه از این تصاویر شعری حامد را برایتان می آورم و توصیه می کنم این مجموعۀ شعری را که به چاپ دوم رسیده است مطالعه بفرمایید

زیبایی تو...با این عکاس جوانچه خواهد کرد؟ ص80

پنجره را می بندم! بارش یک ریز برف طبیعتم را پیر کرد ص76

آن موها...که وسوسه ام می کردتمام عمرم را بوزم ص63

و نمونه های بیشتری که به دلیل کمبود وقت و پرهیز از اطالۀ کلام از آوردن شان می پرهیزم و برای حامد رحمتی و سایر شاعران جوان این سرزمین آرزوی روزهایی شاعرانه تر دارم.

 

نگاهی به کتاب این ماهی سرخ بند نمی اید

از دهان دودکش ها بویِ درخت می آید، به بهانه تجدید چاپ این ماهی سرخ 

اکبر اکسیر  روزنامه اطلاعات

در هر شهری شاعری هست که شاعران دیگر در سایه‌اش می‌مانند و قد نمی‌کشند. در عین توانایی و دانایی گمنام می‌مانند. در تمام مشاغل نیز این حکم صادق است. در بین معلمان،‌ در بین صنعت‌گران، در بین پزشکان و مهندسان و حتی در بین طبقه کم درآمد و فرزندان یک خانواده در سایه نشاندن دیگران اگر محصول پشتکار و مهارت و استعداد والا باشدحرفی نیست، امّا اگر از روی فرقه‌بازی و تخطئه و حذف باشد،‌ کاری است نابخشودنی و خیانتی است به ذات هنر. اگر در شهر شما چنین فردی هست که از همه بالاتر ایستاده و با تلاش سالیان و اراده‌ای آهنین به این جایگاه رسیده، واجب است به خدمتش برسید و از داشته‌های علمی و از تجربیات ارزنده‌اش استفاده کنید و مدام شکرگزار. چرا که وجود چنین انسان‌هایی غنیمت است و اگر نه این جایگاه را غضب کرده، اطرافش را خالی کنید و با سکوت و بایکوت به تقویت خود بپردازید! اخلاق مداری را پیشه خود کنید، با شکیبایی و پشتکار به هدف خود برسید. از هر کسی که می‌تواند شما را در رسیدن به کمال انسانی یاری نماید، کمک بگیرید.آن قدر در رسیدن به جایگاهی والا اصرار ورزید که درخت تناوری ‌باشید؛ به برای سایه‌نشین کردن و حذف دیگران،‌ بل برای ثمربخشی و کمک به بالندگی آنها. «حامد رحمتی» در عین جوانی تلاش کرده تا خود را معرفی نماید. از شعر تا ترجمه دویده است.کلاس‌های ادبی را اداره کرده و جوانان بی‌شماری را معرفی کرده. اگر شیطنت کرده، بر جوانی‌اش می‌بخشیم. اگر در جمع انجمن‌های ادبی به اعضای نوگرا بیشتر از غزل پردازان فرصت داده، اگر در قالب داوران جشنواره‌ها و معرفی چهره‌ها از افراد خاصی حمایت کرده،‌ اگر به اگرهای زیادی دامن زده؛‌ همین که چراغ محفل ادبی را روشن نگه داشته،‌ من از طرف ایشان معذرت می‌خواهم و کاستی‌های او را می‌پذیرم.

 

این ها را هم به حساب جوانی و جویای نامی‌اش بگذاریم امید که با گذشت سالیان پخته‌تر شود. به جوان‌تر از خود میدان دهد و راه را به آنها بنمایاند تا چند نهال تازه در کنارش قد بکشند.غرور،‌ سم کشنده است. امید که شاعر خوش تیپ ما جز شعر و شاعری و ارتقای شعر جوان، آرزویی نداشته باشد و نامی معتبر بر فردای شعر ایران باشد.حامد رحمتی، پسر انتقادپذیری است. حرف های عموی پیرش را می‌شنود و با تزکیه و مراقبه، شاعر در آشنای شعر امروز می‌شود. بی کارت و پارت و پسر خاله!‌ «این ماهی سرخ بند نمی‌آید» کار تازه حامد است؛ با طرح جلد زیبایی از فرزاد ادیبی که انتشارات مروارید آن را به چاپ رسانیده است:

خرت و پرت‌های این خانه در کدام سمساری می‌پوسد/ گرامافون /فرش دستباف تبریز / لبخند مونالیزا ...

صد سال دیگر / به خوابی عمیق فرو می‌روم/ رأی نمی‌دهم / راخبار گوش نمی‌کنم / دیگر فرقی نمی‌کند/ پدرم در هزاره‌ای دور میمون غمگینی بود.

آن سیاست مدار/ از قاب عکس چوبی بیرون آمد / نگاه کن / هنوز به پرچم تازه‌ای فکر می‌کند/ به مردمانی ساده که از ساقه‌های گندم خانه می‌سازند.

از دهان دودکش‌ها/ بوی درخت می‌آید/ چقدر دست‌هایم به زندگی گرم است/ از دانه‌های برف آدم‌های خوبی ساخته‌ام.

شعرهای حامد رحمتی، کتاب به کتاب زیباتر می‌شود. حامد رحمتی باید قدر خود را بداند. با فروتنی تمام فقط به شعر بیندیشد و به فردایی که در انتظار اوست. روزی که: «باد پیرآهن سفید (شعرت) را تکان می‌دهد وسربازهای یکی‌یکی تفنگ‌هایشان رارزمین می‌گذارند.» به امید آن روز

 

 

این ماهی سرخ بند نمی آید به چاپ دوم رسید.

این ماهی سرخ بند نمی آید به چاپ دوم رسید.

 

صدف هایِ زخمی را 

در اتاقم

دفن می کنم  

و رویِ شن هایِ مرطوب

می نویسم:

دریا

زندانِ ماهی هاست.

 

 طرح روی جلد فرزاد ادیبی

 

این ماهی سرخ بند نمی آید

این ماهی سرخ بند نمی آید ... منتشر شد

خرید اینترنتی کتاب این جا

طرح روی جلد : فرزاد ادیبی

 

پنج دقیقه!
فرصت بده
با روبان‌های سرخ
تزیین می‌کنم
دیوارهای سیمانی را
زندگی آن‌قدرها
مهربان نیست

که چشم‌بند سیاهم را
باز کنم!


دریچه ای به سویِ آگاهی

 

حامد رحمتی منبع : روزنامه مغرب

علی رضا عباسی از شاعران پرکار روزگار ماست انتشار دو مجموعه ارزشمند " پروانه ای که از متن خارج می شود " و مرمت خواب های تاریخی " در پرونده  وی بی شک نمونه ای درخشان از نسل شاعران جوان است، عباسی شاعر، مجموعه ای دیگری را نیز آماده چاپ دارد از سویِ نشر مروارید و تدوین آنتالوژِی شهر البرز نیز، اتفاق مبارکی است، که روند استیلایی شهرستان البرز را در طیِ سال های اخیر نشان می دهد. اما در این مجال به کتاب مرمت خواب های تاریخی می پردازم، این کتاب در نوع خود دارای رمزواره هایِ شاعرانه ای است که مخاطب را اقناع می کند، و عمده مسئله ای که در این فرایند به ثمر می نشیند، نگاه زیبا شناختی و انسانی شاعر به جهان پیرامون خویش است.

شاعر در مواجه با پدیده های اجتماعی ،با آمیختگی عاطفه و شعور انسان معاصر به جدال کلمات می رود و از دریچه ای که در اختیار دارد جهان را واکاوی می کند، شاعر از انسانی سخن می گوید که از جنگ و کشتار آدمی بیزار است البته چنین نگاهی همواره همه هنرمندان را در طی تاریخ آزرده و صدای فرو خورده آنان، به جایی نرسیده است. مولف در کتاب یاد شده توانسته،بین محتوا و سازه های شعر به یک تعادل تحسین برانگیز برسد، به عبارتی می شود گفت هیچ کدام از عناصر شعر انرژی یکدیگر را متوقف نمی کنند و به لحاظ کیفی ساختار و محتوا در تکامل کلیت شعر حرکت می کندو چنین اجرای موثری، بر آمده از تجربیات شاعر است. مولف با زبانی ساده، نگاهی ساده، جهان را می کاود، اما خاستگاه اندیشه، علی رضا عباسی بسیار عمیق و در خور توجه اند، معنا در شعر و لایه هایِ زبان اصلا ایستایی نیست،و حرکتی دو سویه دارند به خصوص هنگامی که در روند شعر شاعر به شهود می رسد، و تقابل هایِ دیالکتیکی در بافت ِ زبان، به کارکرد های زیبا شناختی منجر می شود.

جنگل با هر درختی که می میرد/ لاغرتر می شود/ و انسان با هر قرص تنهاتر ... ص 13

باید بپذیریم مولف در مقایسه با کتاب نخست خویش، توانسته گام های ارزشمندی را بردارد و با اندیشه ای قابل احترام قله های مه آلود شعر را فتح نماید.و این رفتار شاعرانه مطالعه و ممارست شاعر را نشان می دهد که آموزه هایِ رتوریک را درونی کرده، و آفرینه هایِ بکر، التذاذ قرائت متن را در خواننده به وجود می آورد.

اولین باران که ببارد / جلبک کوچکی / از لابه لای آجرها/ سبز خواهد شد ص 33

هایدگر معتقد بود شعر حقیقت را آشکار می کند، و حضور هستی نیز حقیقت است با این اعتبار که شعر با هستی اصالت دارد،سازه های شعر عباسی بر پایه حقیقت استوار است، با زبانی تراشیده، که ریتم درونی نثر را به زیبایی به ذهن متبادر می کند، اما حقیقت و اصالت هستی چیست؟

اگر شعر را عدول شاعر از جهانِ خویش بنامیم ، شعر نیز می تواند با موتیف هایی سرشار از آرایه های مختلف و رنگارنگ به هستی خویش دست یازد، شعر نیز چون دیگر هنرها، از بازنمایی حقیقت سخن می گوید با ابزار و پارامترهایِ عاطفی، تا از وضعیت موجود تصویری ماندگار و دلخواه ترسیم نماید. و این پنجره هایِ آگاهی در هنر تلنگری به انسان معاصر می زند که پیله شیشه ای خویش را در هم شکند و با چشمانی گشوده به آفتاب بنگرد.

 

گنجشک ها / از ساختمان وزرات جنگ می ترسند/ و به آدم ها که روی نیمکت پارک/ روزنامه می خوانند/ نزدیک نمی شوند/ شیرینی زندگی / در گلوی تانک ها می سوزد/ پروانه ای / روی مگسک تفنگی / نشسته است. ص 19 

 

علی رضا عباسی شاعری انسانگراست وی، سوژه های ناب را از خویش عبور می دهد که نا ملایمات زندگانی و عصر شرمگین انسان امروز را با جانِ شعر به تصویر بکشد، و این نگاه انتقادی همواره در کتاب " مرمت خواب های تاریخی " به اسلوب بیان و سبکی مولف کمک شایانی کرده است.

 

اسماعیل یوردشاهیان شاعری طبیعت‌گرا

حامد رحمتی  منبع روزنامه آرمان

 

اسماعیل یوردشاهیان از شاعران خوش قریحه سال‌های دور است، در کارنامه وی کتاب‌های ارزشمندی به چشم می‌خورد که در نوع خود برای شاعران امروز و اهالی قلم بسیار راهگشا بوده است «مجلد تبارشناسی قومی و حیات ملی» همچنین «دولتمداری شرق، دولتمداری غرب» مجلد «پدیده شناسی انسانی در سه جلد» از آفرینه‌های ارزشمند این محقق و پژوهشگر به شمار می‌رود، دکتر یوردشاهیان ده‌ها مقاله در سطح بین‌الملل، در زمینه روان‌شناسی، زبان‌شناسی، جامعه‌شناسی و پزشکی در دانشگاه‌های معتبر جهان به چاپ رسانده که خدمات درخور توجهی است که می‌توان به آنها اشاره کرد.این مولف نام آشنا به تازگی مجموعه‌ای با عنوان «یاسمن در باد» از سوی نشر نگاه منتشر کرده که در بردارنده اشعار وی در سال‌های اخیر است. جنس شعر یوردشاهیان با تربیت فیزیکی و آموزه‌های قابل توجهی به پیش می‌رود به طوری که رفتار شهودی شاعر، در عرصه زبان و اندیشه نمایانگر پویایی و تعالی شعر وی است. مولف در کتاب «یاسمن در باد» با درک کارکرد‌های ساختاری توانسته به شهود شاعرانه‌ای برسد و از این منظر، مضامین دارای شاعرانگی بالقوه‌ای هستند که از سلامت زبانی برخوردارند و تصویرها از هماهنگی قابل توجهی برخوردارند و معنا با تعلیقِ بایسته ای در لایه‌های زبان در حرکت و نوسان است، و مخاطب در مواجه با شعرها به فلسفه و اندیشه شاعر به راحتی دست می‌یازد، اندیشه ورزی یکی از ابزارهای مورد علاقه شاعر است که گاه عدم تعلیق، شعر را به چشم اندازی زیبا و بکر رهنمون می‌کند.

صدایشان لرزش عشق بود / در را باز می‌کنند / می‌بندند / کس نیست / باران است / زنی چتر به دست می‌گذرد ص 26

 یوردشاهیان را باید شاعری طبیعت گرا نامید، گرایش شاعر به سرایش طبیعت و تعمیم المان‌های آن در سیطره شعر، و خلق سوژه‌های ناتورالیسمی؛ در اغلب شعرهای کتاب یاد شده به چشم می‌خورد. این وضعیت نیز شائبه‌های خود را خواهد داشت، زیرا شاعر باید با ذره بین خاصی به جهان پیرامونش بنگرد، به عنوان مثال: عناصری چون (جنگل، برگ درخت، دریا، پاییز، ابر ) در چیدمان عمده شعرها به چشم می‌خورد. که این فرایند در آثار یوردشاهیان به شناسنامه و الگوی زبانی مبدل شده است. و این آسیب در خوانش شعر در دراز مدت به یکنواختی، و کسالت متن منجر خواهد شد.

( کسی با پاییز می‌رود / گام‌هایش در باران ص 69) ( جنگل دور شد / او دور... و طرح رخساری بر برگ‌های ریخته ماند ص 66) ( تمام گل‌ها حتی یاسمن‌ها را بچین / میان ماه باغی خواهد از باران ص 58 ) ( گفتم دوباره باز می‌بینمت / باد ویلان / از کنارم گذشت/ درختان خیس بودند ص 52)

 بی‌شک از کتاب یاد شده به ده‌ها مصداق دیگر نیز می‌توان اشاره کرد اما ذکاوت شاعر و تجربه اکتسابی وی، از تنزل شعرها می‌کاهد و کارکردهای رئالیسمی در بافت زبان، از انتزاعی شدن سوژه‌ها می‌گریزد، کما این که زبان همواره در حال تغییر و پوست‌‌اندازی است و آموزه‌های یوردشاهیان در دهه 50 شکل گرفته است، علاقه مفرد شاعر به ترکیب سازی برای من جای سوال دارد. شاید این طبع روان در یک کتاب، از چشم‌ها دور بماند، اما اگر این شعرها، در یک مجلد وسیع تری انتشار یابد دچار خستگی مفرطِ مخاطب خواهد شد. زیرا شعر مدرن امروز، در ممالک دیگر به حوزه‌های وسیع تری گام نهاده، اصالت جامعه شناسی ادبیات در برقراری و توصیف روابط جامعه و اثر ادبی شکل می‌گیرد، جامعه قبل از اثر وجود دارد زیرا جامعه توسط نویسنده انعکاس یافته و بیان می‌شود. هر چند این مقایسه مع الفارق است اما آفرینه‌های یوردشاهیان در رمان به کارکردهای اجتماعی، بی نظیری می‌رسد، اما در قرائت شعرها گویی مولف با عصا راه می‌رود. یاکوبسن بین شعر و نثر تمایز قائل بود. وی معتقد بود شعر بر پایه کاربرد استعاره و نثر بر پایه کاربرد مجاز شکل می‌پذیرد، با این تعبیر می‌توان در مقیاس گسترده‌ای به تحلیل کتاب «یاسمن در باد» پرداخت، زیرا کارکرد شعر معطوف به خود پیام و قائم به ذات است، یوردشاهیان با توجه به این که در زمینه نقاشی نیز فعالیت می‌کند با تصویرسازی الفت ویژه‌ای دارد و با ظرافت خاصی ابژه‌ها را در ساختار شعر به تمکین می‌رساند و نگاه استعاری وی در عمده شعرها کارکرد استعاری دارند با این وصف به جرات می‌توان اذعان کرد شاعر به ساختن مفاهیم کلان مبادرت می‌ورزد و تخیل ناب ایشان گاه به بومی گرایی بدل می‌شود که با رنگ طبیعی واژگان، چشم را محصور می‌نماید.

بگو زخم کدام گلوله / کنار کدام کوهپایه / لب کدام جوی / بر خاکت نهاد / کاین سان در دشت سخن از تو می‌رود ص 43

از کارکردهای مهم و قابل قبول «یاسمن در باد» توجه به موسیقی و ریتم درونی کلام است شاعر با عاطفه‌ای برانگیخته از بطن کلام به نوستالژی ویژه ای دست می‌یازد و در این میان توجه به موسیقی در تقریر بسامد آوایی به تاثیر گذاری شعر، زیبایی دو چندانی می‌بخشد، اما در روایت شعر مولف دست به ارجاعات زبانی نمی‌زند و محدوده‌ای کمتری را برای جغرافیای شعر در نظر می‌گیرد.

 باد می‌ریخت برگ روی برگ / در پای درخت / زرد و زرد و زرد با غبار و خاکستر / آستانه خالی / قفلی زنگار بسته بر در / کسی با پاییز رفته بود ص 96.

فهم زبان شبیه فهم موسیقی است. زبان می‌تواند اطلاعات را منتقل كند ولی موسیقی چنین نیست اما هر دو پر معنی‌اند و مستلزم جواب‌های دقیقی برای انتقال فهم هستند؛ به انضمام تعبیر «لودیگ ویتگنشتاین» به ساد‌گی می‌توان دریافت كه شاعر علاقه خاصی به مفاهیم زیبا دارد.

 

گفت‌وگو با «حامد رحمتی» به بهانه مجموعه «مرا زیبا به خاطر بسپار»

 

دو شعر از کتاب در دست انتشار  روزنامه فرهیختگان

شعر ترکیه با جریان غریب متوقف نشد 

 حامد داراب روزنامه مغرب

اشاره : حامد رحمتی شاعر و مترجم همروزگار ماست، از او تا کنون، یک مجموعه شعر با عنوان «عکاس دوره گرد» منتشر شده است، کتابی که با استقبال خوب مخاطبان شعر روبه رو شد و البته منتقد پسند هم بود. او به تازگی مجموعه‌ای شعرهای اورهان ولی، اوکتای رفعت و ملیح جودت آندای را ترجمه و به وسیله انتشارات «بوتیمار» روانه بازار کرده. کتابی که واکنش‌های مختلف منتقدان را ب دنبال داشته است. با او درباره این مجموعه به گفت‌وگو نشستم.

 

در ابتدا خواهشمندم از علاقه‌تان به ترجمه و آنچه ترجمه شعر را برای شما الزام آور می‌کند، بگویید و همچنین بفرمایید که، نقش ترجمه شعر در ادبیات حال حاضر را چگونه می‌بینید و این امر چه تاثیرهایی را می‌تواند بر روی شعر معاصر ما بگذارد؟

در طی سال‌های فعالیتم در زمینه شعر و شاعری هموراه ادبیات سرزمین‌های دیگر را مطالعه کرده‌ام به خصوص ادبیات معاصر ترکیه را که در کمتر از صد سال جهش خیره کننده‌ای در زمینه ادبیات داستانی و شعر داشته‌اند، در ابتدا ناظم حکمت با گذر از شعر عثمانی و تخطی از قاعده‌های زمان خویش توانست فریاد آگاهی مردمان سرزمین‌اش را به گوش جهانیان برساند و امروز نام او چون ستاره‌ای بر آسمان ادبیات می‌درخشد به او حتی لقب خائن دادند از سرزمین مادری‌اش تبعید‌اش کردند و سال‌های متمادی زیبا‌ترین لحظه‌های زندگانی‌اش را، با چشم‌هایی باز به دیوار‌ها چشم دوخت که بیرق شعرش را بر چگاد آگاهی برافرازد، بعد از ناظم حکمت به عبارتی در توامان این حرکت انقلابی، نسلی بالنده به این شکوه رنگی دیگر بخشید شاعرانی چون «اورهان ولی، اکتای رفعت، ملیح جودت آندای» البته چون مجال کوتاه است نمی‌توانم از دیگر شاعران تاثیر گذار نام ببرم اما مگر می‌شود حضور اورهان پاموک را در حوزه رمان نویسی انکار کرد آثار وی به بیش از چهل زبان زنده دنیا ترجمه شده‌اند از این رو همواره با ادبیات ترکیه انس و الفت ویژه‌ای داشتم و بر این باورم که متون‌های تاثیر‌گذار که ادبیات جهان را در برهه‌ای آبستن حوادث بزرگی کرده است باید ترجمه شوند.

معرفی آرای بزرگان آموزه‌های در خور توجهی را برای نویسندگان و شاعران به همراه خواهد داشت، اگر به چگونگی سیر ترجمه در ایران توجه نمائید مشاهده خواهید کرد که آشنایی با تفکر شاعران و درک وضعیت مولفان دنیا چقدر بر بهبود کار، شاعران و نویسندگان جوان تاثیر خواهد داشت. و بعید نیست شاعران معاصر با عقبه و پیشنه‌ای که دارند دیگر بار شکوه زبان فارسی را با خلق آثاری چشم‌گیر رقم بزنند. من معتقدم به‌‌ همان اندازه که معرفی آثار و ترجمه بزرگان دیگر ممالک پر اهمیت و غیر قابل انکار است باید گوشه چشمی هم به بزرگان ادبیات خودمان داشته باشیم که خوشبختانه در تلازم این فرایند اگر کم کاری شده، نه از جانب مترجمان، بلکه از سوی مسئولان که در جهت پالایش ادبیات این سرزمین و معرفی شاعران خوش نام کوتاهی کرده‌اند. امروز در ادبیات جهان ایرانی‌ها را... بیشتر با شاعران کلاسیک می‌شناسند این در حالی‌ست که بعد از انقلاب نیما گامی مثبتی در جهت معرفی این شاعران صورت نگرفته است.

 

۰ اگر این نکته را بپذیریم که ترجمه شعر شاعرهای مختلف از کشورهای مخلف، می‌تواند برای ادبیات ما مفید باشد، از نظر شما پرداختن به شعر شاعران تاثیر گذار کشورهای همسایه راه گشا‌تر است یا پرداختن به شعر شاعران کشورهای اروپایی. به عبارتی صحیح‌تر، آیا ترجمه شعر از شاعران مثلا ترک یا عرب به رغم نزدیکی جغرافیایی و البته تعدادی بخش‌های مشترک فرهنگی قابل فهم‌تر و مفید‌تر است یا ترجمه شعر شاعران غربی با بهانه پیشرفت‌های زبانیشان؟

 

ببینید زبان ایستا نیست و همواره در حال رشد و بالندگی است، شما اگر زبان فارسی را به لحاظ در زمانی واکاوی نمایید متوجه خواهید شد از انقلاب مشروطه تا امروز شاعران چقدر توانسته‌اند راهگشا باشند این پیشرفت زبانی حاصلِ تحولات و چگونگی زندگی انسان و گستردگی یافته‌های بشر در حوزه‌های مختلف است که مختص به شعر اروپا نیست. این فرایند نیز در شعر ترکیه روندی متعالی داشته به خصوص در شعر ناظم حکمت شاهد رفتار مدرن شاعر با زبان هستیم به خصوص در کارکردهای شاعرانه جریان غریب نیز از بسیاری قاعده‌های مرسوم زبان در شعر عثمانی تخطی کرده‌اند.

اما به لحاظ اشتراکات فرهنگی قرابت فرهنگی میان شعر ترک و عرب بیشتر دیده می‌شود البته ادبیات غرب نیز شاخصه‌های روشن خود را دارد، در ادامه سوالتان باید بگویم ادبیات جهان را در جهت پالایش شعر فارسی باید خواند و ترجمه کرد و من نیز در نظر دارم یک آنتالوژی از ادبیات غرب را ترجمه نمایم زیرا هر کتاب به مثابه دریچه‌ای خواهد بود که اگر بر گستره شعر ما گشوده شود بی‌گمان تاثیرات آشکاری بر چگونگی هنر نویسش ما خواهد داشت.

ادامه نوشته

شاعران بعد از نیما حرفی برای گفتن در عرصۀ جهانی نداشته­اند

 

گفت­و­گو با حامد رحمتی دربارۀ گزیدۀ شعر مرا زیبا به خاطر بسپار (شعر غریب ترکیه)

دو شعر تازه در دانوش

علی حسن­زاده ... روزنامه  آرمان

 

حامد رحمتیاشاره: حامد رحمتی، شاعر، مترجم و منتقد. رحمتی، تاکنون، کتاب «عکاس دوره­گرد» (مجموعۀ شعر) را در حوزۀ شعر مدرن فارسی منتشر کرده است. از او در دهۀ اخیر مقالات بسیاری در زمینۀ نقد شعر در مطبوعات چاپ شده است. او به تازگی کتاب «مرا زیبا به خاطر بسپار» (شعر غریب ترکیه) را ترجمه و موسسه انتشاراتی بوتیمار آن را منتشر کرده است. انتشار این کتاب، بهانه­ای شد تا گفت­و­گویی را با حامد رحمتی انجام دهیم.

 

دربارۀ چرایی و چگونگی برگزیدن شعر شاعران مدرنی چون: اُکتای رفعت، ملیح جودت آندای و اورهان ولی­کانیک (شاعران مستقل و نو اندیش ترکیه) برای ترجمه به زبان فارسی در کتاب «مرا زیبا به خاطر بسپار» (شعر غریب ترکیه) توضیحی بفرمایید.

ـ در ابتدا می­خواستم گزیده­ای از شعرهای عاشقانه ناظم حکمت را گردآوری نمایم اما قبل و بعد از انقلاب، رویِ شعر ناظم حکمت کار شده بود و مترجمان ارزشمندی چون ثمین باغچه­بان، سید جلال خسرو شاهی، احمد پوری، رسول یونان و... اشعار این شاعر پر آوازه را ترجمه کرده بودند. ناظم حکمت، آوازۀ شهرتش مرزها را در نوردیده بود، حتی احمد شاملو به گفتۀ خویش متأثر از نگاه نافذ حکمت شعر می­سرود، منصرف شدم، زیرا شعر حکمت به خوبی در ایران معرفی شده است. از طرفی در سایت کارگاه "کارنامه" تعدادی از شاعران جریان غریب را ترجمه کردم و رویکرد اجتماعی این سه شاعر مرا به شدت تحت تأثیر قرار داد، شعر نوین ترکیه با درایت ناظم حکمت آفاق را تسخیر نمود، به عبارتی می­شود گفت، پوسته شعر عثمانی را ناظم حکمت از پیله سنت رها کرد اما فرآیند متعالی این دگرگونی مرهون تلاش این سه شاعر نیز هست؛ زیرا شاعر وطن­گرایی چون حکمت با جان کلامش به اعتراض با حاکمان پرداخت؛ در هر گوشه­ای از خاک ترکیه اگر بانگ آزادی برمی­خاست، اندیشۀ حکمت، روشنگر راه پرفخامت آزادی خواهان بود. از این­رو، ناظم یا در بند بود یا در تبعید به سر می­برد. اما جریان غریب، تلاش برای بازآفرینی هنر نویسش، همگام با تحولات غرب بود. این سه شاعر از شعر ناظم نیز عبور کردند نه به آن معنا که شعر خالی و رها از تعهد باشد، بلکه فرآیند شکل­گیری جریان غریب در ادامه و تکامل شعر ناظم حکمت بود. زیرا بعد از شکل­گیری ترکیۀ نوین به دست " آتا تورک" سیر تجدد طلبی در باور شاعران آن دیار هنوز رسوب نکرده بود و اقشار مختلف فرهنگی با شعر مدرن سر ستیز داشتند و ناظم حتی تا هنگام مرگش نیز در آرای حاکمان خائنی بیش نبود. این سه شاعر با تبارشناسی و درایت در خور توجهی، آثار اندیشمندان جهان را ترجمه کردند و به شاعرانی که قلم­فرسایی می­کردند، مسیر راستین شعر را نشان دادند. این سه شاعر در تمام حوزه­ها سرآمد بودند: رمان، فیلم­نامه­نویسی، شعر و با نقدهای آتشین خود در راستای روشنگری اذهان عمومی با بحران مواجه بودند؛ چه از لحاظ مالی، چه از سوی سنت­گرایان که آن­ها را متهم به رونویسی از دست یکدیگر می­کردند. پیشنهادات جریان غریب در حوزۀ شعر مدرن، سیمای شعر عثمانی دگرگون نمود. آن­ها با شرکت در سمینارهای مختلف و خطابه­های پر شور و دعوت شاعران و نویسندگان شهیر دنیا، ادیبان ترکیه را از روند استیلایی شعر غرب آگاه می کردند. جریان غریب، کماکان در کشور ترکیه و بعد از مرگ این شاعر (اُکتای رفعت، ملیح جودت آندای و اورهان ولی­کانیک) جریانی نوگرا محسوب می­شود.

نظر شما دربارۀ ترجمه­پذیری شعر چیست؟

ـ بسیاری بر این باورند که ترجمۀ متون ادبی به لحاظ کاکردهای فرمی، زبانی، در زبان مقصد، ماهیت حقیقی خود را از دست می­دهند و این آسیب بر اغلب آثاری که ترجمه می­شود، وارد است. اما معتقدم، باید به گنجینۀ زبان مبدا تا آن­جایی که ممکن است باید وفادار بود؛ امانتداری، برگردان صحیح و انتقال پیام شاعر و ترسیم کارکردهای زیباشناختی، در گسترۀ زبانی دیگر، نمود هنر مترجم است. اما چگونگی فرهنگ مردمان آن دیار و مؤلفه­های فلکلور تأثیر فزاینده­ای در ترجمۀ شعر خواهد داشت. به عنوان مثال در شعری که کارکرد تاریخی دارد، باید مترجم تمهیدات لازم را در نظر بگیرد؛ زیرا، مخاطب در مواجه با جهان شاعر از گزاره­های موجود عبور می­کند اما دور اندیشی مترجم می­تواند در تفهیم بیشتر و تأثیرگذاری آن مؤثر واقع شود. دکتر کوروش صفوی، زبان­شناس، در کتاب"هفت گفتار در باب ترجمه ناپذیری شعر" اشاراتی روشنی به این فرآیند دارد. ایشان معتقد است، شاید مترجم نتواند معادل برخی از کلمات را در زبان مقصد آشکار سازد، و قاعدتاً به امکاناتی دیگری چون، اضافه­کردن اطلاعات، در بطن اثر، یا به صورت پانویس متوسل شود، که در نهایت توجه مخاطب به پانویس، و تفسیر متن به ورطۀ دیگری از زبان کشیده خواهد شد. از طرفی، مترجم، نمی­تواند کلیت متن مبدا، یا شاکلۀ کلی آن را دست مایه خویش سازد؛ زیرا در چنین فرآیندی اقتباس مطرح خواهد شد، نه ترجمه؛ اما به زعم من، شعر هنری زبانی است، باید مترجم به تمام عناصر هستی­دهندۀ شعر توجه نماید تا شاخصه­ای متفاوت را، در زبانی دیگر به علاقمندان ادبیات معرفی نماید. تاریخچۀ ترجمه در ایران پیشینۀ دوری دارد و باید به گنجینه­های تفکر شاعر که دست به قلم می­برد، احترام گذاشت. در طی این سال­ها، بسیاری از متون ادبی ترجمه نشده­اند. در ترجمۀ شعر، مترجم نمی­تواند تمام شاخصه­های رمان را آن­طور که بوده انتقال دهد؛ زیرا، ظرائف شعری کمی دست و پاگیراند و شاخصه­های معنایی همواره در نوسان ویژه­ای به سر می­برند. در ترجمۀ آثار سرداران جریان غریب، گاه برای کلمات معادل نمی­یافتم و به مدد تجارب شاعرانه در طی سال­های فعالیتم، می­توانستم فائق شوم؛ زیرا این سه شاعر، تجربۀ جنگ جهانی را داشته­اند و شعرشان سرشار از موتیف­ها و خصیصه­های رمانتیسم است، و این غرابت ویژه و اشتراکات فرهنگی در شعر ایران و ترکیه برایم بسیار جذاب بود.

ادامه نوشته

برای ماهی ها، دریا لازم است

یادداشتی درباره ی مجموعه ی «مرا زیبا به خاطر بسپار»گزیده ی شعر غریب ترکیه،ترجمه «حامدرحمتی» منبع روزنامه آرمان


تردیدی نیست که شعر معاصر ترکیه، بسیاری توانایی ها، قابلیت های زبانی و شکوه شعری خویش را مرهون ایستادگی ها، تلاش ها و رویکردهای شعری شاعرانی همچون «ناظم حکمت»، «اورهان ولی»، «اکتای رفعت»، «ملیح جودت آندای» و... است. شاعرانی که در بغرنج ترین سال های تاریخ جهان، که آتش جنگ شعله می کشید؛ و سخت ترین سال های تاریخ کشورشان، که پیله ی کهن را از تن می درید تا پوستین تازه ای به شرایط اجتماعی و سیاسی خود بپوشاند، همه ی رنج های حسی و روحی را بر جان می خریدند تا شعر بنویسند. آن هم شعری که تنها یک شعر نیست، بلکه همچون بیانیه ای  شورانگیز که سینه به سینه در میان مردم می چرخد، مرهمی ست برای دردها، فریادی برای اعتراض ها و اشکی برای بغض های فروخورده ی آدم ها. آنان به معنای واقع کلمه، شاعران زمان خود بودند، کسانی که پیرامونِ سیاه و سپیدِ روزگارِ خویش را با نگاهی «جهان وطن» می نگریستند، و آن را در سطرهای خود انعکاس می دادند. از این منظر چگونه می توان از چند و چون، بررسی و مطالعه ی آثار چنین شاعرانی چشم پوشید، مسئله ای که ترجمه ی زندگی نامه و شعرهای آنان را واجب و پر اهمیت می نمایاند، از یک سو برای شاعرانی که اهمیت اندیشه ی اجتماعیِ شاعر و نقش او به عنوان زبان مردم را درک ننموده اند و از سوی دیگر برای قیاس و معیار سنجش قرار دادن شعرِ آن شاعران با شعر ِشاعران دیگر مناطق، بخصوص شاعران کشورهای همسایه ی ترکیه، برای فهم آنکه شعر کدامیک پیشرو تر و در مسیر تکامل پویا تر بوده است، و البته بررسی عوامل این پویایی. اما در این راستا به تازگی، با ترجمه ی «حامد رحمتی» کتابی توسط نشر «بوتیمار» منتشر شده است با عنوانِ «مرا زیبا به خاطر بسپار»، کتابی که در بر دارنده ی گزیده ای از شعر های «اکتای رفعت»، «اورهان ولی» و «ملیح جودت آندای» است، شاعرانی که از میانِ شان، در ایران «اورهان ولی» به رغم ترجمه های بشتر، شناخته شده تر است. اما این سه شاعر که از دوران دبیرستان با یکدیگر بودند را، به درستی باید «مثلث عصیانگرِ» یا «مثلث آتشینِ» شعر ترکیه نامید، شاعرانی که هرگز جدا شده از یکدیگر شناخته نمی شوند، اگر چه در سال 1936 «آندای»، از آن دو دیگر جدا شد و به بلژیک رفت، اما در این دوره نیز هرگز رابطه ی فکری و شعری «ولی» و «رفعت» با وی قطع نشد تا هر سه اتفاقی را به انجام برسانند که به عنوان «جریان غریب» در تاریخ شعر ترکیه شناخته می شود. تحول و انقلاب زبانی ای که این شاعران با «جریان غریب» در ادبیات ترکیه به وجود آوردند، ضمن شوریدن بر یکنواختی و بی جانیِ شعرِ هجایی، واکنشی بود به  شاعران کلاسیک بزرگی همچون «احمد هاشم» که هم به زبان و هم به مردم پشت کرده بودند. این حرکت که در زمانِ خود برای شاعران غریب می نمود، در مدت زمان کوتاهی گسترش یافت و جوانان بسیاری را به خود جذب کرد، و بعدها عنوان «اولین نو گرایی شعر» را به خود اختصاص داد. تا آنجا که شاعر بزرگی همچون «ناظم حکمت» که زبان شعری ترکیه را متحول نمود نیز، از این جریان حمایت کرد، همانگونه که این سه یار دیرین در سال 1950 برای آزادی وی، روزها اعتصاب غذا کردند. با این همه «جریان غریب شعر» بر پایه هایی همچون دوری جستن از زبان سانتی مانتال، گریز از فضاهای پر زرق و برق، پرهیز از صنایع شعری کلاسیک، رها شدن از قید وزن و قافیه، استوار بود؛ مسائلی که «حامد رحمتی» در مقدمه ی کتاب خود، همگام شدن با سیر تجدد در ادبیات غرب و نزدیک شدن زبان شعر به زبان روزمره و محاوره را نیز به آن می افزاید. اما همانگونه که اشاره شد «مرا زیبا به خاطر بسپار» گزیده ای از شعرهای قابل توجه «اکتای رفعت»، «ملیح جودت آندای» و «اورهان ولی» است از دفترهای شعری ای که بیشتر مورد توجه قرار گرفته اند، دفترهایی به ترتیب با عنوان «یک جفت مرغ دریایی»، «تنهایی یک تلگرافخانه» و «عموی خوبم هیتلر». «رحمتی» پیش از آغاز شعرهای هر دفتر، خلاصه ای قابل توجه از زندگی، روش شعری و آثار شاعر را بیان می کند، مسئله ای که باعث می شود خواننده به شعرهای شاعر دیدی بهتر و فهمی عمیق تر داشته باشد.

شعرهایی که از «رفعت» در بخش نخست کتاب یعنی «یک جفت مرغ دریایی» آمده است، بی اغراق محصور کننده می باشد، زبانی ساده و عمیق با کشف لحظه هایی بسیار تاثیر گذار، «رفعت» همانگونه که مترجم کتاب می نویسد، گویی تصویر را از سیطره ی نگاه خود عبور می دهد. او دارای تصاویری بسیار واقعی ست که برای مخاطب دست یافتنی و قابل درک است، تصاویری که از پیرامون خود به آن ها دست یافته و آن ها را در قالب شعر به تصویر کشیده است. در بسیاری موارد نگاه کودکانه ی «رفعت» به جهان روبه رویش مشخص است، نگاه کودکانه ای که در پس آن سوالی بزرگ و غریب نهفته. «رفعت» اتفاق ها و هست های زاویه ی دیدش را همانگونه واقعی می نویسد، که خواننده می تواند آن ها را درست همانطور که وجود دارند، یا درست آن گونه که در جایی قرار گرفته اند، تصور کند. رویکردهای اعتراضی که در بسیاری از شعرهای «اکتای رفعت» حریان دارد، همواره با نگاهی عاشقانه – اجتماعی آمیخته است، و در سایه ی دیدی عاشقانه است که زبان تلخ اعتراض در شعر او گشوده می شود. فضای شعری وی گویی بیانگر سبغه ی تاریخی دهه های 1940 و 1950 کشوش است، که: در روزهای اسارت. دختری با قاشق به من (او) آب می خوراند.

در بخش دوم کتاب، «مثل تنهایی یک تلگراف خانه» که در بر دارنده ی شعرهای «ملیح جودت آندای» است نیز، سادگی زبان و عمق مفاهیم شعری بیشتر از هر چیزی به چشم می خورد. مفاهیمی که اینبار گویی با رویکردهای فلسفی و انسان شناسانه ی یک شاعر گره خورده اند، باید تاکید کرد در برخی شعر های «آندای» دیدمان فلسفی – اجتماعی خاصی نهفته است، که شعر های وی را تحسین برانگیز کرده. شاید بی هوده نیست که بعدها او را همتراز با بزرگانی همچون «دانته» و «تالستوی» می دانند. گویی اشعار «آندای» دوره های مختلف و متفاوت شعری ای را تجربه کرده است، چرا که زبان شعری اش همواره در حال تصور و بیان مفاهیمی گوناگون و البته تازه است. ابعاد حس آمیزانه ی شعر وی به رغم نگاه بیشتر فلسفی گونه اش بسیار کمتر از شعر «رفعت» است. اما کشف های شاعرانه و بغض آلود شعرش توانسته حس هایی خاص خود «آندای» را بازآفریند. لازم به ذکر است که «جودت آندای» سال ها پس از «جریان غریب» نیز هنوز به عنوان یک نوآفرین به همراه شاعرانی همچون «فاضل حسنو داغلارجا» «ایلهان برک» و «آتیلا ایلهان» یکی از ستون های شعر مدرن ترک بوده است. که این بی شک توانایی ها و تازگی های شعر وی را نمایان می سازد.

اما در بخش پایانی کتاب، «عموی خوبم هیتلر» که شعرهای «اورهان ولی کانیک» قرار دارد، بازهم سادگی زبان و نگاه شاعرانه، آمیخته با تصاویری بکر و تکان دهنده و دیدمانی تلخ و گزنده که با زبان طنز بیان می شود، خواننده را یک آن تحت تاثیری عمیق قرار می دهد. تاثیری که به قول مترجم: در ذهن رسوب می کند. تا هیچ گاه فراموش نشود. تخیل در شعرهای «ولی» نقش بسیار مهمی را بازی می کند که با توسل به این نقش شاعر توانسته کاشف بسیار بزرگی باشد، «ولی» بیشتر از دو دوست دیگر خود، کشف های شاعرانه دارد، کشف هایی آمیخته با تخیل، حس آمیزی و تصویرپردازی که ذهن مخاطب را همواره برای دریافت های تازه دچار کشمکش می نماید. به طور کلی شعر «اورهان ولی» که هرگز از باورهای اعتراضی و اجتماعی تهی نیست را باید، زبانِ زمان شاعر پنداشت، که در بسیاری موارد بخصوص کارهای کوتاهی که در این بخش از وی ترجمه شده، نوعی پوچی و هیچ انگاری عمیق را در خود جای داده است: زن ها شب و روز. در انتظار ترن هستند. روی نیمکت ها. یا فکر نکن. فقط ارزو کن. نگاه کن حشرات نیز همین کار را می کنند.

با این همه در پایان باید بی رحمانه صادق بود که «حامد رحمتی» به رغم آنکه خود شاعری برجسته و تواناست، و البته به رغم تسلط اش بر زبان ترکی استانبولی، توانسته مجموعه ای بسیار خوب، تاثیر گذار و قابل توجه را ترجمه نماید، پیشینه ی ترجمه هایی که از این سه شاعر وجود داشته اند هرگر تا امروز به این روانی نبوده و دیگران نتوانسته بودند حق شعر چنین شاعرانی را به خوبی ادا نمایند، مسئله ای که ترجمه های تحسین برانگیز «حامد رحمتی» از پس آن بر آمده و آن را به نحوی لایق و در خور ارائه داده است. همچنین نگارنده آرزومند ام که تحول های شعری «جریان غریب» را در فرصتی دیگر ضمن نگاهی تطبیقی با تحول های شعری در شعر های «نیما» که تقریبا همسان با آن سال ها اتفاق افتاده است بررسی نمایم، و همچنین به این موضوع بپردازم که مسئله ی ساده نویسی که این روزها، از طرف برخی شاعران شاید تازه کار یا برخی کهنه کاران نا بلد به پیش کشیده می شود، چگونه چیزی حدود هفتاد سال پیش در کشوری همچون ترکیه تن آرایی می کرده. بی تردید «مرا زیبا به خاطر بسپار» در روند چنین مطالعه ای می تواند به عنوان کتابی مرجع و قابل اطمینان محاسبه شود.

حامد داراب
تهران. اردیبهشت-خرداد 1391