نقد و بررسی عکاس دوره گرد
نشست نقد مجموعه شعر حامد رحمتي برپا ميشود. در ایسنا

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نشست نقد نخستين مجموعه شعر حامد رحمتي با نام «عكاس دورهگرد» ساعت 17 روز سه شنبه هفدهم آبانماه، با حضور منتقدين مزدک پنجهاي،عباس گلستاني، سيدفرزام حسيني و مهناز يوسفي در خانه فرهنگ گيلان برگزار خواهد شد.
خانه فرهنگ گيلان در رشت، خيابان بيستون، روبروي خيابان صفاري، بنبست نصراللهزاده واقع شده است.
نقد و بررسی عکاس دوره گرد
خبر نقد عکاس دوره گرد در ایسنا

باغ آینه كرج برگزار می کند:
جلسات نقد وبررسي کتاب
اولین جمعه ی هر ماه
همراه با جلسه باز براي گفتگو و پرسش و پاسخ درباره آثار مورد نقد
برگزاري اولين جلسه : جمعه هشتم مهر ماه 90 ساعت 30/16
نقد وبررسی مجمومه شعر
"عکاس دوره گرد" سروده حامد رحمتي
با حضورشاعر و مدعوين از سراسر كشور
منتقدان :
علیرضا عباسی
سالار عبدی
شرکت برای عموم علاقه مندان آزاد است
آدرس : کرج بعد از پل آزادگان خیابان شهید حسینی پلاک 39 موسسه
فرهنگی هنری باغ آینه
دوربین روی دست
رضا حیرانی منبع سایت هزار کتاب

حامد رحمتی از آن شاعرانیست که انتشار کتابش برای خود من خیلی لذتبخش بود. میدانستم او زمان زیادی را در انتظار عکاس دورهگرداش نشسته و پروسهی انتشار این کتاب زمانی طولانی داشته. عکاس دوره گرد کتاب فضاهاست. حامد رحمتی با درک اهمیت فضاسازی بهعنوان یکی از نکاتی که میتواند شعر یک شاعر را از شباهت به دیگران دور کند تلاش زیادی کرده تا با فضاسازیهای مدام شعری برای امروز بنویسد. شعری که برای جلوه داشتن، خود را آلوده به ژستهای سطحی و اداهای زبانی که کارکرد درون متنی پیدا نمیکنند نکرده است. متانت فردی مولف در سطرسطر این شعرها مشخص است. شاعری که بر عکس بسیاری از هم نسلانش به خوبی جهانبینیاش در آثار موج میزند. هرچند، گاهی برای به رخکشیدن این جهان فردی به دام توضیحات میافتد و مدام حرف میزند اما همین که میداند شعر امروز بیش از هر چیز نیازمند شاعرانیست که به پشتوانهی داشتن اندیشه و قدرت تحلیل پیرامون حرفی برای گفتن داشته باشند و صرفا به چند تصویر یا دو سه شگرد زبانی دلخوش نباشند، خودش موهبتیست. دایره واژگانی رحمتی در بعضی آثار، وسعتش را نشان میدهد اما در چند شعر، همین شاعر نشان میدهد برای انتخاب واژه چندان وسواس به خرج نداده است و این همان جاییست که او تمایل به حرف زدن دارد و فراموش میکند اینهمه توضیح اضافه آفتیست برای شعرش. لحن روایی این مجموعه و شیوهی استفاده از روایت، ما را امیدوار میکند که در آثار بعدی، رحمتی بتواند کارکرد تازهای از روایت را به ما نشان بدهد. اما در این مجموعه همانند حرکت روی لبهی تیغ گاهی این استفاده از روایت به نفع شعر تمام شده و گاهی به ضررش. هرچند نام مجموعه اگر بهعنوان یک نشانه قرار بود به ما کلیدی برای ورود به دنیای کتاب بدهد اما تصویرسازیهای عکاس دوره گرد چندان دخلی به ثبت لحظههای ثابت ندارد و بیشتر شبیه دوربین روی دست ما را در پیچوخم سوژههای رحمتی میکشاند و این مسئلهایست که رحمتی باید در کارهای بعدیاش به آن توجه بیشتری کند. چرا که به اعتقاد من اتفاقا شیوهی تصویرسازیهای رحمتی وقتی در کنار فرم روایت او قرار میگیرد یک فرصت عالی برای او میسازد، پس او خوب میداند دوران تصویرهای کارت پستالی گذشته است و حال سوال اینجاست آیا حیف نیست تنها به صرف زیبایی یک عنوان مرعوب آن بشویم؟ حامد رحمتی در این کتاب اتفاقا نه عکاسی دوره گرد که بیشتر عابریست که از کنار جزئیات اطرافش ساده نمیگذرد و تنها به ثبت یک فریم ساده قانع نشده و لحظهها را با تمام پیشینه و آیندهاش دنبال میکند. و اینجاست که او از شاعری متوسط تبدیل به شاعری قدرتمند میشود که میتواند یکی از آیندگان درخشان شعر ایران باشد. در پایان شعری از این مجموعه را بخوانیم که در این وانسفای خواندن شعر خوب غنیمتیست.
من بودم...
آن مؤلفی که باید میمرد
کاغذهای دفترم را
به آتش کشیدم
و کبوتری سفید
به دستهای شما رسید
شاعر شعر مینویسد
قصاب گوشت میفروشد
و مرگ با چهرهای خندان
از کنارمان میگذرد.
میدانی؟
خاصیت زندگی همین است
گلولهای
در تاریکی شلیک کردهاند
گلولهها
به هدف نزدیک که میشوند
پناه میگیریم
گلولهها
به هدف که میخورند
آرام میگیریم.
از بارش باران بی خبریم
بزرگان یا رفته اند یا خوابیده اند نه روی تائید از ما کوچکترها را دارند نه ورقی تازه رو می کنند " شعر در اتاق عمل / شعر در اغما /شعر در c.c.u/ یداله در رویای هفتاد سنگ قبر / احمد رضا، پشت جلد مجله اورژانس / محمد علی در استراحت مطلق/ آقای دکتر می آید / پس از ویزیت شعری می خواند : / ما از تبار رستم و فرهاد و آرشیم/ و معلم از شاعری استعفا می دهد" (اکبر اکسیر) در سال نو می شود / شاعران اسم عوض می کنند/ علیه خود می شورند/به کوچه می روند /بابا نوروز می شوند / مسواک می زنند / و از مردم می گویند / مبارک است انشاالله " اکبر اکسیر
بزرگانی که رفته اند آردهایشان را بیخته اند الک هایشان را آویخته اند و آنهایی که مانده اند به تجدید نام خود دل خوش کرده اند ، شعر جوان را یا ندیده اند ،یا دیده اند و به عمد زیر سیبلی رد می کنند! انگار هیچ حرکتی اتفاق نیفتاده است. خشکی مزارع ذوقشان را به گردن خشکسالی و سال بد می اندازند ؛ غرور چنگیزی شان اجازه نمی دهد پشت سر جوان ترها ، راه بیفتند و به کمتر از روی جلد رضایت نمی دهند. منوچهر آتشی نیستند تا چندین جوان با ذوق معرفی کنند ، جوان ها را به شیزوفرنی و مالیخولیا متهم می کنند وآنچه در این میان ضرر می بیند شعر یتیم امروز است که از دهه هفتاد ، سرفرازانه گذشته است و نمایندگان جوانش را معرفی کرده؛ ناشران نیز به بهانه رکود و رخوت و هزینه های گزاف و ممیزی به دنبال نام های مبارک می چرخند و صیاد ستاره ها هستند . چند ناشر خجسته که با چک کارمندی استعدادها را یاری می دهند اما این استعدادها در پخشی ها ، جوان مرگ می شوند. منتقدین محترم یا باز نشسته شده اند یا اعتمادی به جیغ های بنفش متمایل به قهوه ای ندارند شعر جوان را محصول کافی شاپ ها و وبلاگ می دانند و اما مخاطب امروز که جویا و پوینده اند و هر خبر و اتفاق تازه ای را کشف می کنند. دست به سینه نشسته اند تا صفحات ادبیات چهره ای را رو کنند و چون تعداد این صفحات اندک است باز سر شعر بی کلاه می ماند؛ چه باید کرد ؟ این است مسئله ! و اما بشنوید از شعر فرخنده ی امروز که در نبود حامیان رسمی و معرفان غیر رسمی مثل ریشه چنار از زیر موزائیک های شهر، تب آلود راه می افتند و چون موسیقی زیر زمینی هر جا موزائیک شکسته ای یافتند سر بیرون می آورند و جوانه می زنند و به شعر مخفی و زیر زمینی دامن می زنند چه بخواهیم چه نه این شعر در دهه نود خود را معرفی خواهد کرد و آنجاست که روسیاهی به ذغال اخته خواهد ماند اگر شاعران جوان ما به امید نهاد های رسمی شعر بمانند تا اسپانسری قوی داشته باشند خیلی پیش تر از این حرف و حدیث ها از یاد رفته بودند ، این سماجت شورمندانه جوانان بی تکیه، ناشرو پخش و مطبوعات ادبی کار خود را کرده است و اعلام می کنم که وجود دارد و موجودیت خود را به ثبت رسانده است. هنوز دیر نشده بیائیم برای معرفی آن آقایی به خرج دهیم ، بزرگی جوان ها ما را کوچک نخواهد کرد مطمئن باشید !
یکی از شاعران امروز که از آب و آتش گذشته و به زبانی ساده و شریف رسیده است "حامد رحمتی" نام دارد ؛ همان گروه یتیمی که با سرمایه خود به معرفی خود برخاسته اند و پایتخت شعر ایران را به آتش کشیده اند و تهران پخته خوار نشسته است و به پخته خواری خود ادامه می دهد !
من بودم / آن مولفی که باید می مرد / کاغذهای دفترم را / به آتش کشیدم / و کبوتری سفید / به دست های شما رسید /شاعر شعر می نویسد / قصاب گوشت می فروشد/ و مرگ با چهره ای خندان از کنارمان می گذرد... ص 14
حامد رحمتی مثل عکاس دوره گردی به ضبط لحظه های شعورمند آمده است تا خود را در لابه لای عکس های شهر خفته بیاید سری بالا کند او گزارشگر انسان معاصر است :
برای آزمایش ادرار / به اینجا آمده ام / با دستی لرزان / و سری که برای شکستن درد می کند / حاصل عشق بازی ما / دو کبوتر زخمی روی پشت بام است... ص 19
شاعر جوان امروز نیک می داند نه نام ناشر برتر نه شعرهای تقدیمی نه چاپ لوکس کتاب ، هیچ یک موفقیت او را تضمین نمی کند ؛ آنچه سردمدار موفق این معرکه است اندیشه والا و شناخت جامعه ای است که برایش شعری نویسد هر چند دیر معرفی شود اما می ماند و می پاید بر این کرانه کبود کبوتر!
آسمان نیشابور همیشه فیروزه ای نیست / گاهی ابری می شود / گاهی بارانی ...
حامد رحمتی در مدت اندک راه زیادی را پیموده تا به شعر شریف امروز برسد او در آستانه دهه نود باید به شعری کوتاه و ملموس شعری مردم نهاد؛ و دردمند برسد و یکی از نامداران شعر امروز شود او بیست و هشت سالگی اش را در این کتاب سروده است باش تا صبح دولتش بدمد ، لطفا پیامش را بشنوید :
از بارش باران بی خبریم / از گنجشک های روی سیم / اگر دست هایمان رها شود/ راه به جایی نمی بریم ص 24
شب بخیر اردیبهشت 90 آستارا
نگاهی به مجموعه شعر عکاس دوره گرد
از دوستانی که نام مبارک شان در پیوند وبلاگ حذف شده پیشاپیش پوزش می خواهم این مسئله بر می گردد به پشتبانی نا مناسب بلاگفا امیدوارم مرا ببخشید زیرا هیچ تعمدی در کار نبوده باید ببخشید از دوستان می خواهم یاد آوری کنند تا پیوند شان را اضافه کنم زیرا آن قدر نام ها زیاد است که شاید عزیزی نا خواسته از قلم بیفتد با شرمساری
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

منبع : سایت ادبی والس
معمولا صحبت درباره خوب بودن یک شعر و یا خوب بودن یک مجموعه شعر مستلزم ارائه استدلال هایی است که در عرصه عمومی ، قطعیتی را شامل نمی شوند و دلیل چنین موضوعی شاید بر می گردد به این که در تعیین ارزش زیباشناسانه آثار ، حوزه های ذوقی نیز امکان دخالت دارند و این اتفاق معمولا در سایه عدم تعریف پذیری شعر ، رخ می دهد . اما گذشته از این موضوع ، وجود اتفاق نظر از طرف اهالی ادبیات درباره تعیین شاخص های زیباشناسانه که ارزش هنری سروده ها بر اساس آنها سنجیده شود ، می تواند ملاک نسبتا موثقی برای ارزیابی تلقی گردد . اگرچه در خصوص شعر ، همواره شاخص های ثابتی تحت عنوان شاخصه های ماهوی وجود داشته و خواهد داشت که در طول تاریخ زیباشناسی ارزش خود را حفظ نموده اند . اما بسیاری از المان های دیگر نیز وجود دارند که به اقتضای شرایط فرهنگی ، اجتماعی یا سیاسی در هر دوره و یا تغییر مصادیق و معیارها ، به لحاظ ارزش هنری در شعر ، تغییر وضعیت داده اند. برای نمونه از چنین المان هایی می توان به دامنه واژگانی ، شیوه های بیان ، روش های نحوی و شاید از همه مهم تر شکل اندیشه در شعر اشاره نمود. اصطلاح شعر امروز در هردوره ای مصادیق خاص خودش را دارد . این به معنای نفی شاخص های ماهوی شعر در دوره های مختلفِ گذار ادبیات نیست ؛ بلکه منظورعوض شدن برخی المان ها ، متناسب با تغییر تجربه های بشر و عوض شدن مصداق های زندگی او می باشد که در عین حال به حفظ شاخص های ماهوی هنر در شعر تاکید می ورزد. شعر امروز در دنیای کنونی نیز، متاثر از بینش انسانی است که تجربه های کلاسیسم و مدرنیسم را در اختیار دارد و پیشنهادات پست مدرنیسم را پیش روی خود می بیند و از طرفی مقتضیات زندگی اجتماعی اش واقع گرایی را جانشین میل به هستی شناسی در شعر نموده که این خود منجر به تغییر برخی نشانه ها در آثار گردیده است. اما لازم به یادآوری ست که چنین امری مطلق نیست و بازگشت به هستی شناسی ، بدلیل اهمیت مفاهیم ، در شعر همه دوره ها رخ نموده و در شعر امروز نیز نمی توان چنین بازگشتی را در کنار تمایلات موضوعی آثار نادیده گرفت . برای نشان دادن بخشی از وجوه تغییر یافته در شعر امروز نسبت به شعر دوره های پیشین (که حتی ممکن است مربوط به مقاطعی کوتاه و یا نزدیک باشند ) ، می توان به عوض شدن موضع اندیشه در شعر از وجه روشنگری به وجه انتقادی ، گسترده شدن دایره واژگانی و عبور از محدوده واژگان کلیشه و کلاسیک ، تمایل به پرداخت موضوعی و جزء به جای تمرکز بر مفاهیم کلان ، واقع نگری به جای حقیقت گرایی ، تغییرات ساختاری و ... اشاره کرد . حال اگر با در نظر داشتن چنین پیش فرضی بخواهیم مجموعه شعر عکاس دوره گرد سروده حامد رحمتی که در سال 1389 توسط آهنگ دیگر به چاپ رسیده را مورد بررسی قرار دهیم ، نکات مثبت و قابل توجهی جلب نظر خواهد نمود.
سروده های حامد رحمتی در این مجموعه از فضاهایی ملموس و نزدیک به واقعیت بهره می برند و علیرغم برجسته بودن تخیل در آثار که میل به رمانتیسیسم را افزایش داده ، وجه رمانتیکِ غالبی برآنها چیره نشده است . باید اذعان داشت که تخیل موجود در سروده ها بطور نسبتا موفقی در خدمت هنری نمودن عینیت ها قرار گرفته و مخاطب را به فضایی بیگانه با جهان واقعیت هدایت نمی کند .
.../حاصل عشق بازی ما/ دو کبوتر زخمی / روی پشت بام است/...(ص19)
.../ساز مورد علاقه ام/شرشر باران است/دوش آب سرد را/با صدای گرفته،دوست دارم/..(ص36)
.../همه چیز عادی بود/ما رستگار شده بودیم/وهمسرم داد می زد/شام حاضراست.(ص69)
دغدغه های موجود در آثار این مجموعه بخشی از دغدغه های انسانی امروزی است . اگرچه می توان در مورد گستره آنها و امکان وسیع تر شدنشان بحث کرد. منظور از امکان بحث در خصوص گستره دغدغه ها در واقع توقعی است که با توجه به ظرفیت های عینی و در عین حال هنریِ شعرها در این مجموعه برای پرداختن به دغدغه هایی بزرگتر و عمومی تر ، ایجاد می شود اما مهم این است که شاعر مجموعه عکاس دوره گرد در همین آثار نیز مواضعی را مورد توجه قرار داده که به بخشی از مقتضیات زندگی انسان کنونی ربط دارند و همین امر ، امکان رابطه صمیمی با جهان درون متنی آثار را برای مخاطب ایجاد نموده است .
از لوله ی تفنگم/یک گل سرخ روئیده است/من،برای پرپر شدن/یک دشت بزرگ کم دارم/وبادی که نوازش کند وطنم را.../...(ص48)
.../چقدر دست هایم /به زندگی گرم است/از دانه های برف/آدم های خوبی ساخته ام.(ص12)
.../اگرچشم هایت را به در دوخته ای/لحظه ای درنگ نکن/زخم هایم بسیار عمیق اند.(ص92)
دایره واژگانی موجود در این مجموعه متناسب با زبان و محتوای نوی موجود در شعرها است و به ندرت می توان شکست های زبانی را شاهد بود که از آسیب واژگانی بوجود آمده باشند . از طرفی روانی بیان در روند عمودی سروده ها که از سلامت نحوی سطرها مایه گرفته اند باعث شده مخاطب هنگام خوانش شعرهای این مجموعه احساس کسالت نکند و آمادگی درگیری با لایه های درونی تر برای او محفوظ بماند .
.../یک آدم برفی خوب/روح سفیدش را/با لیوان شیر سر نمی کشد/...(ص52)
.../من،آنقدر سیاسی نبوده ام/که با صدای مرموزِکفش ها/کسی را بشناسم/...(ص22)
.../امروز آخر هفته است /شیب پله ها تند می شود/تند...تند...تند/...(ص65)
عینی بودن اجزای سروده ها در این مجموعه ، یکی از عوامل مهمی است که شکل گیری تصاویری قابل درک را امکان پذیر ساخته و مخاطب در ذهن خود برای استنباط از شکل فضا ها یا ترسیم تصاویر موجود در جهان متنی ، با مشکل عمده ای مواجه نیست و همین امر غرابت ذهنی او را با آنچه در سروده ها اعم از تخیل ، تصویر و اندیشه جاری ست ، افزایش داده است .
.../اگر با صدای امواج / موجی شده ام/دریا را نشانم دهید/...(ص20)
.../وقتی چراغ های سینما روشن شد/قسمتی از چمدان/بیرون پرده مانده بود.(ص71)
.../امشب ساعت را عقب می کشم/ تا برای همیشه در آغوشم بمانی/...(ص57)
فضاسازی در سروده های این مجموعه نقش مهمی را ایفا می کند و زبان آثار را متاثر از خود ساخته است . همچنین وجه روایی در ساختار عمودی اکثر شعرها محسوس می باشد . حتی در مقاطعی مانند برخی بندها یا سطرها ، مخاطب احساس می کند که شاعر بیشتر از آنکه شعر بگوید حرف می زند و این ممکن است تصور آسیب پذیر بودن زبان سروده ها را افزایش دهد ، اما پس از رسیدن به پایان بندی و شکل گیری کلیت اثر ، وی متوجه می شود که این امر تکنیک فضاسازی شاعر را تشکیل داده و او از این امکان در مجموعه عکاس دوره استفاده مفیدی نموده است. در کل حامد رحمتی با پذیرفتن ریسک زبانی (گزاره و روایت ) در بیشتر موارد از عهده فضاسازی روایی و در عین حال شاعرانه برآمده است .به نمونه های زیر توجه کنید که در ادامه شعر به یک فضای شاعرانه می پیوندند.
فکرش را نمی توانم بکنم/روزی در زندان گوانتانامو/اسیر جنگی باشم/وبه سربازی گمنام...(44)
امشب دزدها بیدارند/پلیس ها بیدارند/من وتو نیز بیداریم/...(57)
.../اما از شما چه پنهان/اشک هایم بی اراده می ریزند/...(ص79)
.../به شهربازی می روم/به سینما می روم/وماشین های مدل بالا/توجه ام را جلب می کند/...(ص88)
صمیمیت زبان آثار که می توان آن را در همه نمونه های بالا شاهد بود ، یکی از نقاط برجسته در این مجموعه است ؛ چراکه مخاطب امروز بدلیل درگیری با چالش های بیشمار موجود در جهان پیرامونش ، نیاز مبرمی به همزبانی و درک صمیمت دارد و به نظر یکی از نشانه های توفیق مجموعه های شعر ، نزدیک شدن آنها به زبان و ذهن مخاطبان در طیف های مختلف خواهد بود .آنچنان که شاعر خود نیز در نمونه زیر به این امر تاکید می کند.
.../اگر دست هایمان رها شود/ راه به جایی نمی بریم/...(ص24)
در مجموع و با توجه به ظرفیت های هنری موجود در آثار ، می توان مجموعه عکاس دوره گرد را که اولین مجموعه شعر از حامد رحمتی است ، مجموعه ای موفق تلقی کرد . اما لازم به تاکید است، از شاعری که امکانات هنری مناسبی را در اختیار دارد این توقع همچنان وجود خواهد داشت که دامنه نگاهش را در وجه محتوا به مواضع عمومی تر و دغدغه های وسیع تر بکشاند و این پویایی ، خود برای ادامه موفقیت وی در عرصه شعر امروز ، ضروری خواهد بود .
آرام گاه برگ ها

حامد رحمتی را سال هاست از نزدیک می شناسم و این سوای هم شهری بودن من با او ، شاید به سبب داشتن اشتراکات حسی و روحیات هم طرازی ست که این شناسایی من از وی را در باورم پررنگ تر کرده است! البته من زودتر از این ها منتظر چاپ مجموعۀ اشعار این دوست شاعرم بودم که بنا به دلایلی ، مدتی این مثنوی با تاخیر روبه رو شده و در هر حال طی چند ماه اخیر ، توسط انتشارات آهنگ دیگر چاپ و نشر یافته است. حامد رحمتی زنجانی است و این به خودی خود یعنی با قلۀ شعر و غزل معاصر – حسین منزوی - ، هم سرزمین است. چه ، از منظر من حتی نفس کشیدن در خاکی که حسین منزوی – این آخرین سالار گویایی - ، را در خود پروریده است علاوه بر افتخارآمیز بودن ، می تواند شاعرپرور نیز باشد! و اما حامد رحمتی؛ من حامد را پیش از آن که شاعر بدانم ، جوانی مستعد ، آگاه و اندیشه مند در حوزۀ شعری می شناسم که به خوبی با آگاهی و دانش در حوزۀ نقد امروز می کوشد و شاید خوانندگان عزیز با قلم پررنگش در نشریات و فضای مجازی به خوبی آشنا باشند .
و اما حکایت مجموعۀ شعر عکاس دوره گرد؛ من بارها و بارها در نقدهای دوستان شاعر دیگر در خصوص شعر سپید، دیدگاه هایم را مطرح کرده ام که در این جا به علت کمبود وقت از تکرارشان می پرهیزم و تنها به ذکر این نکتۀ کلیدی بسنده می کنم که شعر سپید پارسی ، با گذر از نام بزرگ احمد شاملو و برخی هم نسلانش ، تغییرات اساسی از سر گذرانده است و هم در ساختار شعری ، هم فرم و کانسپت ، شکل دگرگونه تری یافته است. علت اساسی این تغییر و تحول را نیز هم شما می دانید و هم من تا حدی! پس دیگر چه نیازی به گفتن موضوعات پایه ای از این دست که هنر پست مدرن ، با شاخصه ها و ویژگی های نوظهورش ، اساس خود را بر دو پایۀ نسبیت و تطور محکم کرده است . نسبیت به این معناست که هیچ قاعده و اصلی وجود ندارد که به علت اصل و قاعدۀ دیگری نتوان آن را شکست و بدین سان ، سایۀ نسبیت بر تمام وقایع و رخ دادها افکنده شده است و ذهن بشر باید خود را از هر مطلق انگاری و کلی شعاری بپیراید. قاعدۀ دوم یعنی تطور که در لغت به معنای گونه به گونه شده گی ست ، تاکید می کند حس ، حال ، دریافت اندیشه و نیروی استاتیک در انسان ممکن است مدام در حال تغییر ، چرخش و گونه به گونه شدن باشد. به این معنی که ممکن است برای من ذی شعور ، امروز پدیده ای خوش جلوه کند و به لذت و تشویقم وا دارد اما فردا همان پدیده ، هیچ گونه حس و تاملی از جنس تایید و تشویق در من بر نینگیزد! استاد توان مند جناب آقای دکتر زرقانی در مجموعۀ ارزش مند خود " چشم انداز شعر معاصر" نیز با تکیه بر همین اصول در مقدمۀ کتاب ، انسان معاصر را نه سیاه سیاه و نه سپید سپید در چشم اندازهایش پنداشته بلکه رنگ خاکستری را برگزیده است و با این که سال ها در خصوص مطالب این کتاب زحمت تحقیق و پژوهش کشیده است اما محتوای آن را تنها نظر آن روز تالیف خود دانسته و تاکید کرده است که ممکن است فردای آن روز نظر دیگر و شاید مخالف آن را داشته باشد!
برای آن که از اطالۀ کلام بپرهیزم و به اصل مطلب که نقد کتاب عکاس دوره گرد است برسم باید به چند نکتۀ اساسی دیگر بپردازم که وجه تمایز و تفرق شعر امروز با شعر دیروز نه چندان دور هم هست. مثلا زبان شعر ، خاصه سپید دیروز زبانی ست فاخر ، سنگین ، آرکاییک گرا ، دیریاب و غرق در سمبل ها و نشانه ها که نیازمند درایت و هوشمندی فراوان جهت درک صحیح و رازگشایی از خود می باشد.هم شعر خود نیما ، هم اخوان ، هم شاملو ، هر سه از این قاعدۀ کلی مستثنی نیستند و بنا به دلایل گونه گون از جمله سیاست ایجابی ، دور از منطق هم نبوده است. دیگر این که شعر دیروز ، احتوایی سنگین و دیرهضم دارد و به نوعی بیش تر مخاطب خاص می طلبد تا مخاطب عام! موضوعی که تا حد زیادی در شعر امروز تعدیل شده است و با شعارهایی از قبیل هنر برای همه، زبانی سلیس ، ساده ، گویا ، همه فهم ، زود هضم و زمینی تر یافته است که دوست دارد با سرک کشیدن به جزیی ترین دغدغه های زندگی امروز ، با تکیه بر قواعد سهل الوصول خود شاعرانگی کند. به عقیدۀ من نیز در شعر ، خاصه شعر سپید امروز ، بازندۀ اصلی کسی ست که هنوز ذهن و زبان شاعرانگی خود را درگیر غموض و پیچیدگی و ابهام خویش ساخته کرده است و خواننده را در کوچه پس کوچه های این پیچیدگی و ابهام بافی رها کرده است بدون آن که اندک نشانه ای از سر کلاف گم شدۀ آن چه قصد گفته شدن دارد به دست داده باشد و نتیجه ، این خواهد شد که خوانندۀ عزیز ، از خیر خوانش باقی شعر بگذرد و عطا به لقا بخشیده ، برای ارضای حس شعر دوستی خود فکر دیگری بکند و احیانا ادامۀ همین وضعیت، اندک رشته های ارتباطی میان شعر و اجتماع را نیز از هم بگسلد و دیگر هیچ...! حامد در مجموعۀ مورد بحث ، به سادگی و سهولت حرف شعرش را می زند. اهل ژست گرفتن های آن چنانی هم نیست . ادا هم در نمی آورد . مغلطه بازی و سفسطه گری هم نمی کند. مدعی حرف نوظهور و تازه ای هم نیست، اگرچه گاه این سادگی و انشاواری بیش از حد در خط مستقیم روایت ، ممکن است کار دستش دهد و از شاعرانگی کار به شدت هم بکاهد و گاهی همین ریتم ساده ، بی ادعا ، با باروری و انباشتگی در لایه های شفاف کانسپتی زبان ، به شدت به دل می نشیند و در دل مقیم هم می شود. شعر ، فرم و ساختار پیچیده و مبهمی هم ندارد . ساختاری ساده ، جان دار با زبانی گویا ، معمول و ابژکتیویته ای فعال و قوی و صد البته با دایرۀ واژگانی کم که به عقیدۀ راقم سطور می توانست با وسعت آگاهانه اش ، کارکردهای معنایی بیش تری در خلق تصاویر ابژه ای ایجاد نماید.
از دهان دودکش ها / بوی درخت می آید! / گونه ی برف روب ها/ از شرم ساری سرخ می شود/ در تقویم روی میز / تا آمدن بهار چند ورق نمانده است/ چقدر دست هایم / به زندگی گرم است / از دانه های برف آدم ها خوبی ساخته ام ص12
حامد ، شاعری احساس گراست . وی این احساس خود را در فضای حقیقی و رئال جولان می دهد و گاهی با مهارت در حس آمیزی و ژرف سنجی ، به فضای سوررئال هم گام می گذارد، اما ویژگی بارز شاعرانگی اش در این مجموعه، همان حس متمایز ، شناسنامه دار و رمانتیکی بودن شاخص شعرهای اوست. البته نکتۀ دیگر در خصوص شاعرانگی وی ، تکرار تکرارهاست. وی از این شگرد ، به خوبی در باروری و تاکید بر مضامین مورد نظر و علاقه اش بهره می گیرد که من نام این عمل اش را تکرار شیرین می گذارم که به مرور چندین باره در ذهن خواننده می انجامد که ممکن است در این رفت و آمدهای تکراری ، معانی تازه یاب دیگری از در کنار هم چینی ارتباطات ابژه ای حاضر در شعر کشف و ضبط گردد! هرچند گاهی نیز این تکرارها و تاکید در سادگی بیش از حد ، ممکن است به حشو بینجامد که نتیجه ای جز خستگی و دور شدن از طرازهای بالای کیفیتی شاعرانگی نخواهد داشت. وی به تناسبات معنایی تازه ای می اندیشد که ممکن است در بستر شعر امروز در خط روایت اتفاق بیفتد – که دیگر کلان روایت نیست و به جزئی ترین نکات اشراف دارد - ، می اندیشد. مثلا در شعر ذیل به هم سان سازی و تناسبات تازه ای که شاعر سعی کرده است در ابژه های فعال شعری اش کشف کند تامل نمایید:
از کدام جاذبه حرف می زنم؟/ گاهی همسرم / مثل سیب ، سرخ می شود/ و در میان کرم های خاکی
باغچه را ترک می کند/ با صدای فروخورده اش نه ... نه .../ دیگر اشتباه نمی کنم/ آن گاه چمدانش را می بندد / در غبار گم می شود. ص18
و اما همان گونه که اشاره کردم ، حامد را با استعداد خوب و ستودنی که در وی می بینم گاها دچار شرح فضاهای تکراری و مسدود می بینم که علت عمده اش در کمبود واژگان ابژه ای فعال در شعر نهفته است. وی شاعری دردمند است ، دردی مرموز در عمق برخی کلمات شعری اش نهفته است که با تامل و درنگ در کارکردها و ایجاد ربط با کل فضای شعری ، دل خواننده را می سوزاند و به درد می آورد و شاید منجر به حقیقت تازه ای هم می شود!
بیا ... زمان را غافل گیر کنیم / بیا ... زمان را غافل گیر کنیم/ هنوز پرنده ی چوبی/ آخرین آوازش را نخوانده است / ص31
ساز مورد علاقه ام شر شر باران است / دوش آب سرد را / با صدای گرفته، دوست دارم / وقتی می روی... آدم دیگری می شوم ص36
شگرد دیگر حامد که من قبل تر در نقد مجموعۀ شعر آفاق شوهانی با عنوان " ویرگول ها به کنار ، آمدنم آمده تو ببیند" به آن به صورت مفصل اشاره کرده ام ، استفاده از شگرد جا به جایی معنایی است که حالتی پارادوکسیکال و دگرگونه در مفهوم انتزاعی برخی ترکیب های شعری می دهد که البته اگرچه قبل از وی توسط شاعران دیگری به کار گرفته شده است، اما باز از نقاط قوت و مثبت شعر او نیز به حساب تواند آمد:
دیوار ناگهان خودش را به مرد می کوبد / سرباز ، هوای مسموم را / در گلوی دریچه می اندازد ص41 از این فاصله زنی را می بینم /که در بالکن ایستاد /و در شلال موهایش / آفتاب را خشک کرد ص48 ملوان ها خستگی را از شانه های دریا می تکانندص74
نکتۀ دیگر در خصوص مجموعۀ مورد نقد ، ساخت برخی فضاهای جدید و نوظهور با استفاده از واژگان معمول و معلوم الحال است. شاعر ، به یک اجتماع جدیدی در رویای شاعرانه اش دست پیدا می کند که گاه چند سویه هم هست یعنی وی با درک خوب کارکردهای ارتباطی مدرن ، به مفاهیمی که دوست داشته است رسیده است که ممکن است در چند لایۀ روی هم یا به موازات هم در معنا نیز امتداد پیدا کرده باشند! به بیان دیگر ، نگاه از یک سوی ، مرموز و از سویی رمز گشای شاعر در مواجهه با اتفاقات به ظاهر ساده و روزمره ، گاه ، به فضاهایی رسیده است که از فرط روزمره گی و عادی بودن ، به شدت شاعرانه و درخور دقت و تامل هستند که این موضوع را من کم تر در شعر شاعران هم دوره ای حامد دیده ام و برایم جالب توجه است. برای مثال شعر عکاس دوره گرد را در نظر می گیریم که به خوبی به آن چه گفته شد تعمیم معنایی می دهد و یا این بخش از شعری دیگر:
من چارلی چاپلین هزار ی سومم / حرکات موزون و بی معنای مرا ببینید/ از فرط خنده گریه کنید! اما نمی دانم/ کلاه لبه دارم /عصایم، سبیل مصنوعی ام راکجا گذاشته ام؟ ص67
یا در شعر دیگری با نام غار تاریک ، شاعر به نوعی همه زمانی و گم شده گی تعمدی در خط زمان ، تن داده است که البته من باز نوع تکامل یافته تر از این شگرد را در شعر شاعران دیگری چون آفاق شوهانی دیده ام اما از جهاتی ، حامد در برخی زوایا، بهتر و موشکافانه تر ، شاعرانگی کرده است:
در این غار تاریک/ به چیزهای زیادی فکر کرده ام / به جفت گیری پرنده ها/ به چشم های درشت همسرم... ص68
و گاه با نوع غافل گیری ساختگی که منجر به هیجان زده گی از نوعی عادت و روزمره گی می شود ، به نوعی تشخیص در شعر دست یافته است که برای خواننده می تواند جالب و تامل برانگیز باشد:
...
من در آن سوی ریل ها/ برای خودم قطار شده بودم/ گاهی فراموش می کردم / کنارم نشسته ای /و حرف تازه ای از ماندن نمی زنی ص71
در این بخش به ذکر گزیده ای از برخی اشعار که از نظر من شاخص های خوب و توان مندی دارند می پردازم. با این کار ، تعمدا با برش هایی کوتاه از چند شعر که به نظر من موفق عمل کرده اند و حرف های خوبی برای شعر شدن انتخاب کرده اند ، قصد دارم به توان شاعرانگی حامد صحه بگذارم و شما را نیز به تامل و تدقق در آن فراخوانی کنم:
اگر با صدای امواج / موجی شده ام / دریا را نشانم دهید ص20
این پیری زودرس پرحرفم کرده است!/ اگر پیراهن سیاهم را اتو کرده ای/ مرگ را به همان شکل ساده اش بنویس/ مردی در میان درخت ها تاب می خورد ص23
پیاده رو آرام گاه برگ ها نیست /و شبنم های یخ زده اشک فرشتگانی ست /که شب را در کارتن سپری کرده اند! ص85
این که شاعر بتواند اتفاقات ساده و عادی را به شعری همه گیر و پرخواننده تبدیل کند ، اتفاق میمون و موفقیت خوبی رقم زده است که درخور تقدیر و دست مریزاد گویی ست . برای حامد رحمتی عزیز در ادامۀ این راه ، آرزوی موفقیت های بیش تر می کنم.
روی دیوارهای سیمانی می نویسم

مجموعه شعر عكاس دوره گرد از حامد رحمتی را، كه زمستان ۱۳۸۹ توسط انتشارات آهنگ دیگر منتشر شده، اتفاق خوشایندی میدانم. این كتاب در وهله نخست با طرح جلدی بدیع از فرزاد ادیبی، كه خود اتفاقی شعرگونه است و دورهگردی و عكاسی را به خوبی تلفیق كرده، جلب توجه میكند، تلفیق دو عمل متفاوت در یك طرح، كه تداعیگر تلفیق دو حس متفاوت (حسآمیزی) در یك شعر است و بارزترین مصداق آن همان «بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم» حافظ است.
عكاس دورهگرد مجموعهای است كه به خوبی به مخاطب و به منتقد این امكان را میدهد كه گذشته از پرداختن به مسائل ریزادبی؛ نظیر كاركردهای نحوی – زبانی و تصویری و... كه عموما در یك یا چند سطر اتفاق میافتند، كلیت شعرها را بهعنوان اثری مستقل و حتی كلیت مجموعه را بهعنوان اثری قابل تأمل ارزیابی كند. انتخاب چند شعر از این مجموعه و پرداختن به آنها، به راستی كار دشواری است و به سختی توانستم – برای ممانعت از اطاله كلام – چند شعر را انتخاب كرده و چندین و چند شعر دیگر را كنار بگذارم. از اشعار قابل تأمل این كتاب، یكی شعر «كافه» است كه در آن روایت همراه با گفتوگویی درونی قدمبهقدم پیش میرود و در كنار این دو، فضاسازیهای نو، فضایی تلفیقی مابین شعر و نمایشنامه ایجاد میكند و باز در كنار این هر سه مورد، تصویرسازیهای بكر كه عموما با تلفیق حوزه دیداری با حواسی از دیگر حوزهها ایجاد شده، به شعر اوج و اعتلایی مثال زدنی بخشیده:
دریا.../ از پنجره چوبی به كافه سرك میكشید/ و صدای موجها/ مرا غرق میكرد// سوفیا!/ از انتهای آسمان/ عدهای خورشید را/ پایین میآورند/ و قایقهای موتوری/ از صید ماه برمی گردند.
همین تصویرسازی قدرتمند و همین گفتوگوی درونی تاثیرگذار را در شعر «آدم خطرناكی هستم» هم میتوان دید كه در كنار توصیفهای دقیق، منجر به شكلگیری شعر تاثیرگذاری شده است:
كتاب میخوانم/ و برای شفافیت شیشهها/ روزنامههای باطله را مچاله میكنم// آخرین بار كه عاشق شدم/ دو پروانه را از جنگل بیرون كردند
اما معتقدم شاعر پایان به فرجامی برای این شعر رقم نزده است و گویی با آوردن سطرهای: قبل از آنكه از خواب برخیزی/ از هیاهوی جنگل خالی شدهام/ و میز صبحانه را چیدهام - صبح به خیر عزیزم!
دقیقا تصمیم پایان دادن به شعر را داشته و نگذاشته شعر آنجا كه خودش باید و آنطور كه خودش باید، به پایان برسد. اما همین ویژگی ساختاری در شعر «زندان گوانتانامو ۲» با كمك جریان سیال ذهنی كه دایره تداعیهای شعر را به خوبی توجیه میكند، شعر را به پایان بفرجامی میرسند:
... ./ در همسایگی ما یك افسر سیاهپوست/ روی زخمهایش نمك میپاشد/ و به مورچههای كارگر دستور میدهد/ مرا بخورید بیعرضهها/ من آخرین شعر زندگی را/ روی دیوارهای سیمانی مینویسم// سالها، از آن روز میگذرد/ از پشت میلهها تماشا میكنم/ بهار را...
شعر «غار تاریك» با زیربنایی فلسفی و البته نگاهی دیگرگون به نظریه مثل افلاطون، از شعرهای درخشان این مجموعه است كه مخاطب را به راحتی از لایههای بیرونی به عمق شعر برده و به فكر وامیدارد. همین اندیشه با نگاهی متفاوت و مدرن در شعر «آینه آسانسور» هم دیده میشود، به این شرط كه استحاله سایه بیرون افتاده از غار را به تصویر افتاده در آینه بپذیریم، كه البته این نوع نگرش نباید خوانشهای دیگر این شعر را از نظر دور دارد، چراكه این تأویل، تنها یك تأویل و حتی ضعیفترین تأویلی است كه میتوان برای این شعر در نظر گرفت و معتقدم لایههای گوناگون شعر «آینه آسانسور» تأویلپذیری متن را افزایش دادهاند و میتوان تنها همین یك شعر را از چند منظر متفاوت به نقد و بررسی نشست. توجه به حس نوستالژیك، از دیگر زیربناهای مضمونی این مجموعه است كه اگرچه در مقایسه با دیگر مضامین، مغفول واقع شده و به هر حال دغدغه ذهنی شاعر نبوده، اما به جرأت میتوان گفت توجه عمیق به این عنصر مضمونساز، تنها در شعر «دنیای تاریكی را یافتهام» كافی است تا بگوییم حامد رحمتی حس نوستالژیك را به خوبی به شعر میكشد:
خرت و پرتهای كهنه را یافتهام/ خودنویس.../ كارت ملی، گواهینامهام را/ پیراهن حریرت را/ با آن گلهای صورتی كه پرپر شدند/ نامههای عاشقانهام را/ جورابهای كثیفم را/ فیلتر سیگاری كه در نوجوانی/ دودش كردم... سرفه كردم/ من/ اتاق زیر شیروانی را/ دوست دارم هنوز
شعر «به مادرم توران» هم به نظرم شعری است كه جای بحث دارد. در شعر مردان كمتر دیدهام كه با این جزئینگری به زوایای زندگی یك زن بپردازند و این شعر از این حیث در خور توجه است:
این بار/ به بهانه پالتویی/ كه اتو نداشت/ چوبلباسی را حركت داد/ به گوشهای خلوت/...
از كلیت شعرها گذشته- كه البته جای بحث بسیار دارد- نكات دیگری هم هست كه در محدوده سطرها اتفاق افتاده و در این مجموعه جلب توجه میكنند، كه از این زمره است: جابهجایی زاویه دید كه از شگردهای موفق در تصویرسازی است و در شعرهای موفق بسیاری به كار گرفته شده و در این مجموعه هم در شعرهای موفق بسیاری به چشم میخورد:
حاصل عشقبازی ما/ دو كبوتر زخمی/ روی پشتبام است/ كه پرواز از لای بالهایشان عبور نخواهد كرد/ الو.../ صدای شما/ در گلوی من گیر كرده است شاید به زندگی امیدوار شوند/ و چروكهای صورتشان را در آینه نادیده بگیرند دیوار/ ناگهان خودش را/ به مرد میكوبد
از این فاصله زنی را میبینم/ كه در بالكن ایستاد/ و در شلال موهایش/ آفتاب را خشك كرد
برهم زدن قاعده علی و معلولی هم كه به جرأت میگویم در اغلب شعرهای موفق این دهه دیده میشود، در این مجموعه هم نقشی كلیدی بازی كرده است: بازار/ در موهای زن پیچید/ و عطاریها/ اجناس خود را گران كردند
من آنقدر سیاسی نبودهام/ كه با صدای مرموز كفشها كسی را بشناسم/ یا در شبی برفی، در جادهای متروك/ ترمز ماشینم خالی شود / كلاغها میوزند/ و شب هجوم میآورد/ به كوچههای خلوت شهر فكر كن/.../ و گلهای پیراهنت/ زنبورهای كوهستان را/ تا اینجا كشانده است/ برای شفافیت شیشهها/ روزنامههای باطله را مچاله میكنم خانه میلرزید/ و لیوان چای یخ كرده بود
توجه به جزئیات زندگی روزمره نیز در این مجموعه نقشی فرعی اما بسیار تاثیرگذار دارد و به فضاسازیشعرها كمك شایان توجهی كرده:
گاهی تصور میكنی/ صدا، شكستن لیوان است/ در آشپزخانهای كه زن/ از حس یائسگی رنج میبرد
مجموعه عكس دورهگرد را از زوایای دیگری نیز میتوان بررسی کرد كه در این مقال نمیگنجد، مانند توجه به دایره تداعیها، و نیز زیربنای فلسفی شعرها كه البته نیاز به دقت و بررسی بیشتری دارد.
دست هایش به شعر گرم است
علیرضا فراهانی
منبع: روزنامه روزگار
شاید مهمترین ویژگی هنر امروز این است که به تعریف ها و کلیشه های قراردادی مرسوم از گذشته پایبند نیست و طغیان نسبت به آنها را جزء حقوق ذاتی خود می داند . این را می توان در گونه های مختلف هنری در دهه ها و سالهای اخیر به خوبی مشاهده کرد . ادبیات و خصوصا شعر نیز به عنوان هنری کلامی که در آن ابزار کار مستقیما زبان است از این قاعده مستثنا نیست . زیرا زبان که زیربنای فرهنگ هر جامعه ایست بنا بر مقتضیات مکانی و زمانی مدام در حال تغییر است و همین تغییر مدام زبان است که به شکل بسزایی در نوع نگاه ها و رویکردها به مقوله هایی که در آن زبان نقش دارد تاثیرگذار است . شاعر نیز در معرض این تغییر نگاه ها و رویکردهای ناشی از تغییر زبان و فرهنگ جامعه اش قرار می گیرد و تاثیرات آن را در چگونگی شکل گیری افکار و احساسات خود در آثارش نشان می دهد . همین امر موجب شده تا مخاطبان امروز شعر با تنوع ساختارها و فرم ها در عرصه ی این هنر زبان محور روبرو شوند که هر ساختار و فرمی بنا بر چگونگی نوع نگاه و تجربه ی فردی هر شاعر در زندگی اش بوجود آمده است .
« عکاس دوره گرد » عنوان مجموعه شعری است از حامد رحمتی که در آن می توان یکی از تنوع های ساختاری و فرمی شعر امروز را به لحاظ نوع نگاه و اندیشه ی شاعرانه در جامعه کنونی مشاهده کرد . حامد رحمتی مولف آثار مجموعه شعر « عکاس دوره گرد » شاعر جوانی است که در سالهای اخیر با حضور مستمر در فضای مجازی و همچنین مطبوعات کشور توانسته به تجارب بسیار خوبی در مقوله شعر امروز برسد و حاصل آن را در این مجموعه به مخاطبانش ارائه کند . اگر بخواهم نظری بر چگونگی آثار رحمتی در « عکاس دوره گرد » داشته باشم باید به چند نکته شاخص اشاره کنم .
از نظر من شاید مهمترین شاخصه ی شعرهای رحمتی در این مجموعه نگاه اندیشه برانگیز و پراحساس او به مسائل و اتفاقات پیش پا افتاده و روزمره زندگی امروز است . شاید شاعری که عادت به تعریف ها و کلیشه های قردادی شعر از گذشته دارد و می خواهد حتما به سراغ مسائل پیچیده یا غلوآمیز برود تا شعرش بزرگ شود به سادگی از کنار اتفاقات کوچک و روزمره اما عمیقی که در نگاه رحمتی توانایی شعر شدن را دارند بگذرد و اصلا آنها را نبیند . اما رحمتی با اشراف و آگاهی بر این نظر که هنر امروز نگاه ویژِه ای به جزییت ها و ظرافت های زندگی انسان امروز دارد از همان اتفاقات پیش پاافتاده و روزمره در جهت رسیدن به شعر استفاده می کند . در واقع او با این کار می خواهد سهم مشترک خود به عنوان شاعر را با خواننده اش از زندگی بیشتر کند و این مسئله جز با گریز از مسائل و اتفاقات کلان میسر نمی شود . در این راه نیز رحمتی خود را بطور مستقیم اسیر و درگیر با تئوری ها و داده های بیرونی نمی کنم و با استفاده از تجربه های فردی در زندگی آثارش را بوجود آورد .
برای نمونه شعر ( به مادرم توران ) ص 72 یا شعر ( رقص سایه ها ) ص 30 یا شعر ( رادیو ) ص 82
استفاده ی رحمتی از زبان ساده و صمیمی که در آن میتوان رگه های حسی و رمانتیک گونه را دید باعث شده تا مخاطب احساس نزدیکی با با تفکرات و دغدغه های او داشته باشد . دغدغه هایی که قریب به اتفاق آنها پیرامون پیرامون دردها و تالمات انسان امروز است که دنیا را تاریک و محل گذر سوسک ها و حشرات یافته است . اما نکته ای در اینجا وجود دارد این است که شاعر این شعرها فقط در نمایش دادن یک وضعیت یا موقعیت از انسان امروز با خواننده اش سهیم می شود و از اینکه بخواهد برای او تصمیم گیری یا آینده نگری و یا اظهار امیدواری داشته باشد می گریزد . این نکته را خصوصا در شعرهایی که به مسائل اجتماعی و سیاسی تنه می زند به خوبی می توان مشاهده کرد .
فکرش را نمیتوانم بکنم / روزی در زندا گوانتانامو / اسیر جنگی باشم / به سربازی گمنام / زیر لب ناسزا بگویم / تا پوستم کلفت شود / از جداره های دیوار بزند بیرون .
تصویرگرایی یکی از شاخصه های دیگر شعر رحمتی است . تصاویری که بطور عینی و ملموس پرداخته شدند و رحمتی با تزریق رگه های حسی به آنها توانسته در پرداخت شان موفق باشد . در برخی از شعرها شاعر با رعایت ایجاز در پرداخت تصاویر توانسته هم در ضربه زنندگی به ذهن خواننده اش موفق عمل کند و هم با ایجاد بندهای کوتاه و تقطیع بندها با فاصله های کم به پدیداری ساختار و فرم شعرهایش کمک کرده باشد .
عکاس دوره گرد متولد شد
نگاهی به کتاب تفریق جمعی روزنامه فرهیختگان
هر سال بر حسب عادتی دیرینه بسیار پسندیده می دانم برای شروع سال جدید در وبلاگم چیزی بنویسم عکاس دوره گرد با آمدن بهار و جشن طبیعت مصادف شد بعد از انتظاری طولانی... قدمش مبارک است. رنج شاعری در دیاری زخم خورده که انتظار انتظار انتظار ... عکاس دوره گرد برای من نوستالژیک و بسیار خاطره انگیز است از سال هایی که موی سفید را برایم به همراه داشت امیدوارم در مجموعه دوم که در دست انتشار دارم بتوانم کارهای مهمی را انجام دهم که در احقاق آن شک ندارم در این میان از سروران ارجمندم از نشر خوب و شایسته آهنگ دیگر سپاسگزارم از شهاب مقربین عزیزم کسی که آموزه های دوستی با او فراتر از آئین شاعری ست دوست و استادی که مرا هموراه ترغیب کرد به نوشتن کسی که راه را نشان داد و دستم را گرفت کسی که شعرهایم را با کج خلقی من بارها خواند تا حفظ شد . کسی که با گوش جان به حرفهایم گوش سپرد و بارها مرا مورد لطف خود قرار داد دست پدرانه و گرمش را دوست دارم . از حافظ موسوی به خاطر محبت اش و عشق اش ... موسسه کارنامه و فروتنی او کسی که یاد داد کلماتم را چگونه ادعا کنم کسی که در مکتب او انسان بودن را آموختم. از شمس لنگرودی که شعرهایم را با حوصله خواند و خواند و خواند. و مادرم عزیزترین موجودی ست که هر روز بیشتر دوستش دارم.
مراکز پخش و خرید کتاب :
نشر آهنگ دیگر تلفن تماس : 02177526591
پخش ققنوس ، پیام امروز ، ماد ، کلبه ی کتاب
کتابفروشی ها :
کتاب فروشی انتشارات طوس خیابان انقلاب : اول خ داشگاه
کتاب فروشی خانه شاعران ایران
روبه روی دانشگاه پاساژ فروزنده طبقه منهای 1
کتاب فروشی دفتر شعر جوان
پاساژ فروزنده طبقه منهای 2
و میدان ولی عصر
کتاب فروشی هاشمی ضلع جنوب شرقی