در ایسنا

 

همه شهروندان ایرانی از ناحیه اعصاب  دچار بیماری های مزمن هستند چه می دانم فراموشی ... درگیری با جهان البته از نوع شاعرانه اش و بی خوابی خستگی های مفرط، لبریز شدن جام صبر و علائم دیگری که هر روزه با آن دست به گریبانیم؛ در هر خانه ای را که باز می کنی قرص آرام بخش را؛ از پیر جوان مثل نقل و نبات می خورند پدرم در اسفند ماه سال گذشته دچار سکته مغزی شد و تا کنون یارای راه رفتن ندارد وقتی در بیمارستان در قسمت اعصاب قدم می زدم  همنسلان خود را می دیدم که سکده کرده اند و روی صندلی چرخ دار حتی قادر به حرف زدن نبودند آری دشواری زیستن در دیاری زخم خورده که از داشتن روزمره ترین چیزها محرومیم و باید با کج خلقی و ندامت به فردایی بنگریم که مکدر و ملال انگیز است حتی قدم زدن و نشست های شاعرانه نیز حالم را خوب نمی کند وقتی می بینم اصحاب فرهنگ و هنر مثل ماری ترس خورده به گوشه ای خزیده اند تا از بلایای طبیعی مثل خالی شدن ترمز ماشین ... چه می دانم سقوط هواپیما یا عوامل عدیده ای که نمی توان با آن کنار آمد. من که  سخت بریده ام مثل درختی هستم که زیباترین میوه اش کلاغ است زمین سخت زیر پایم و شنیدن صدای مردگان امیدوارم می کند که بالاخره روزی می میریم. انگار از آسمان این سرزمین فقر است که می بارد اما ما از این باران بیزاریم و نمی توانیم در بارش توامان آن از عشق بازی گنجشک ها سخن بگوئیم از چتری که باز نمی شود. باری نمی خواهم روی زخم هایمان نمک بپاشم چندی بیش از انتشار اولین کتابم" عکاس دوره گرد " که بیشتر از دو سال به طول انجامید خرسند بودم و شادمان هر چند در اداره ارشاد بند بند شعرهایمان را با تیغ سانسور سر بریدند باز رضایت خاطر داشتم حتی به رغم چند غلط تایپی و مسائل دیگر شخصی؛ نشر آهنگ دیگر با سابقه ای درخشان و نامی نیک در عرصه شعر امروز خوش درخشید ؛ اما چند روز پیش شنیدم که متاسفانه مجوز حضور آهنگ دیگر را بی شرمانه لغو کرده اند زبانم بند آمده بود  نمی دانستم چه بگویم بزرگترین گردهمایی ایرانیان در نمایشگاهی فرمایشی که باز عرصه را بر ما تنگ کردند اما خبر ندارند ما جوانه هایی هستیم که از نهاد خاک جوانه می زنیم تا به خورشید سلام کنیم.