برای ماهی ها، دریا لازم است

یادداشتی درباره ی مجموعه ی «مرا زیبا به خاطر بسپار»گزیده ی شعر غریب ترکیه،ترجمه «حامدرحمتی» منبع روزنامه آرمان


تردیدی نیست که شعر معاصر ترکیه، بسیاری توانایی ها، قابلیت های زبانی و شکوه شعری خویش را مرهون ایستادگی ها، تلاش ها و رویکردهای شعری شاعرانی همچون «ناظم حکمت»، «اورهان ولی»، «اکتای رفعت»، «ملیح جودت آندای» و... است. شاعرانی که در بغرنج ترین سال های تاریخ جهان، که آتش جنگ شعله می کشید؛ و سخت ترین سال های تاریخ کشورشان، که پیله ی کهن را از تن می درید تا پوستین تازه ای به شرایط اجتماعی و سیاسی خود بپوشاند، همه ی رنج های حسی و روحی را بر جان می خریدند تا شعر بنویسند. آن هم شعری که تنها یک شعر نیست، بلکه همچون بیانیه ای  شورانگیز که سینه به سینه در میان مردم می چرخد، مرهمی ست برای دردها، فریادی برای اعتراض ها و اشکی برای بغض های فروخورده ی آدم ها. آنان به معنای واقع کلمه، شاعران زمان خود بودند، کسانی که پیرامونِ سیاه و سپیدِ روزگارِ خویش را با نگاهی «جهان وطن» می نگریستند، و آن را در سطرهای خود انعکاس می دادند. از این منظر چگونه می توان از چند و چون، بررسی و مطالعه ی آثار چنین شاعرانی چشم پوشید، مسئله ای که ترجمه ی زندگی نامه و شعرهای آنان را واجب و پر اهمیت می نمایاند، از یک سو برای شاعرانی که اهمیت اندیشه ی اجتماعیِ شاعر و نقش او به عنوان زبان مردم را درک ننموده اند و از سوی دیگر برای قیاس و معیار سنجش قرار دادن شعرِ آن شاعران با شعر ِشاعران دیگر مناطق، بخصوص شاعران کشورهای همسایه ی ترکیه، برای فهم آنکه شعر کدامیک پیشرو تر و در مسیر تکامل پویا تر بوده است، و البته بررسی عوامل این پویایی. اما در این راستا به تازگی، با ترجمه ی «حامد رحمتی» کتابی توسط نشر «بوتیمار» منتشر شده است با عنوانِ «مرا زیبا به خاطر بسپار»، کتابی که در بر دارنده ی گزیده ای از شعر های «اکتای رفعت»، «اورهان ولی» و «ملیح جودت آندای» است، شاعرانی که از میانِ شان، در ایران «اورهان ولی» به رغم ترجمه های بشتر، شناخته شده تر است. اما این سه شاعر که از دوران دبیرستان با یکدیگر بودند را، به درستی باید «مثلث عصیانگرِ» یا «مثلث آتشینِ» شعر ترکیه نامید، شاعرانی که هرگز جدا شده از یکدیگر شناخته نمی شوند، اگر چه در سال 1936 «آندای»، از آن دو دیگر جدا شد و به بلژیک رفت، اما در این دوره نیز هرگز رابطه ی فکری و شعری «ولی» و «رفعت» با وی قطع نشد تا هر سه اتفاقی را به انجام برسانند که به عنوان «جریان غریب» در تاریخ شعر ترکیه شناخته می شود. تحول و انقلاب زبانی ای که این شاعران با «جریان غریب» در ادبیات ترکیه به وجود آوردند، ضمن شوریدن بر یکنواختی و بی جانیِ شعرِ هجایی، واکنشی بود به  شاعران کلاسیک بزرگی همچون «احمد هاشم» که هم به زبان و هم به مردم پشت کرده بودند. این حرکت که در زمانِ خود برای شاعران غریب می نمود، در مدت زمان کوتاهی گسترش یافت و جوانان بسیاری را به خود جذب کرد، و بعدها عنوان «اولین نو گرایی شعر» را به خود اختصاص داد. تا آنجا که شاعر بزرگی همچون «ناظم حکمت» که زبان شعری ترکیه را متحول نمود نیز، از این جریان حمایت کرد، همانگونه که این سه یار دیرین در سال 1950 برای آزادی وی، روزها اعتصاب غذا کردند. با این همه «جریان غریب شعر» بر پایه هایی همچون دوری جستن از زبان سانتی مانتال، گریز از فضاهای پر زرق و برق، پرهیز از صنایع شعری کلاسیک، رها شدن از قید وزن و قافیه، استوار بود؛ مسائلی که «حامد رحمتی» در مقدمه ی کتاب خود، همگام شدن با سیر تجدد در ادبیات غرب و نزدیک شدن زبان شعر به زبان روزمره و محاوره را نیز به آن می افزاید. اما همانگونه که اشاره شد «مرا زیبا به خاطر بسپار» گزیده ای از شعرهای قابل توجه «اکتای رفعت»، «ملیح جودت آندای» و «اورهان ولی» است از دفترهای شعری ای که بیشتر مورد توجه قرار گرفته اند، دفترهایی به ترتیب با عنوان «یک جفت مرغ دریایی»، «تنهایی یک تلگرافخانه» و «عموی خوبم هیتلر». «رحمتی» پیش از آغاز شعرهای هر دفتر، خلاصه ای قابل توجه از زندگی، روش شعری و آثار شاعر را بیان می کند، مسئله ای که باعث می شود خواننده به شعرهای شاعر دیدی بهتر و فهمی عمیق تر داشته باشد.

شعرهایی که از «رفعت» در بخش نخست کتاب یعنی «یک جفت مرغ دریایی» آمده است، بی اغراق محصور کننده می باشد، زبانی ساده و عمیق با کشف لحظه هایی بسیار تاثیر گذار، «رفعت» همانگونه که مترجم کتاب می نویسد، گویی تصویر را از سیطره ی نگاه خود عبور می دهد. او دارای تصاویری بسیار واقعی ست که برای مخاطب دست یافتنی و قابل درک است، تصاویری که از پیرامون خود به آن ها دست یافته و آن ها را در قالب شعر به تصویر کشیده است. در بسیاری موارد نگاه کودکانه ی «رفعت» به جهان روبه رویش مشخص است، نگاه کودکانه ای که در پس آن سوالی بزرگ و غریب نهفته. «رفعت» اتفاق ها و هست های زاویه ی دیدش را همانگونه واقعی می نویسد، که خواننده می تواند آن ها را درست همانطور که وجود دارند، یا درست آن گونه که در جایی قرار گرفته اند، تصور کند. رویکردهای اعتراضی که در بسیاری از شعرهای «اکتای رفعت» حریان دارد، همواره با نگاهی عاشقانه – اجتماعی آمیخته است، و در سایه ی دیدی عاشقانه است که زبان تلخ اعتراض در شعر او گشوده می شود. فضای شعری وی گویی بیانگر سبغه ی تاریخی دهه های 1940 و 1950 کشوش است، که: در روزهای اسارت. دختری با قاشق به من (او) آب می خوراند.

در بخش دوم کتاب، «مثل تنهایی یک تلگراف خانه» که در بر دارنده ی شعرهای «ملیح جودت آندای» است نیز، سادگی زبان و عمق مفاهیم شعری بیشتر از هر چیزی به چشم می خورد. مفاهیمی که اینبار گویی با رویکردهای فلسفی و انسان شناسانه ی یک شاعر گره خورده اند، باید تاکید کرد در برخی شعر های «آندای» دیدمان فلسفی – اجتماعی خاصی نهفته است، که شعر های وی را تحسین برانگیز کرده. شاید بی هوده نیست که بعدها او را همتراز با بزرگانی همچون «دانته» و «تالستوی» می دانند. گویی اشعار «آندای» دوره های مختلف و متفاوت شعری ای را تجربه کرده است، چرا که زبان شعری اش همواره در حال تصور و بیان مفاهیمی گوناگون و البته تازه است. ابعاد حس آمیزانه ی شعر وی به رغم نگاه بیشتر فلسفی گونه اش بسیار کمتر از شعر «رفعت» است. اما کشف های شاعرانه و بغض آلود شعرش توانسته حس هایی خاص خود «آندای» را بازآفریند. لازم به ذکر است که «جودت آندای» سال ها پس از «جریان غریب» نیز هنوز به عنوان یک نوآفرین به همراه شاعرانی همچون «فاضل حسنو داغلارجا» «ایلهان برک» و «آتیلا ایلهان» یکی از ستون های شعر مدرن ترک بوده است. که این بی شک توانایی ها و تازگی های شعر وی را نمایان می سازد.

اما در بخش پایانی کتاب، «عموی خوبم هیتلر» که شعرهای «اورهان ولی کانیک» قرار دارد، بازهم سادگی زبان و نگاه شاعرانه، آمیخته با تصاویری بکر و تکان دهنده و دیدمانی تلخ و گزنده که با زبان طنز بیان می شود، خواننده را یک آن تحت تاثیری عمیق قرار می دهد. تاثیری که به قول مترجم: در ذهن رسوب می کند. تا هیچ گاه فراموش نشود. تخیل در شعرهای «ولی» نقش بسیار مهمی را بازی می کند که با توسل به این نقش شاعر توانسته کاشف بسیار بزرگی باشد، «ولی» بیشتر از دو دوست دیگر خود، کشف های شاعرانه دارد، کشف هایی آمیخته با تخیل، حس آمیزی و تصویرپردازی که ذهن مخاطب را همواره برای دریافت های تازه دچار کشمکش می نماید. به طور کلی شعر «اورهان ولی» که هرگز از باورهای اعتراضی و اجتماعی تهی نیست را باید، زبانِ زمان شاعر پنداشت، که در بسیاری موارد بخصوص کارهای کوتاهی که در این بخش از وی ترجمه شده، نوعی پوچی و هیچ انگاری عمیق را در خود جای داده است: زن ها شب و روز. در انتظار ترن هستند. روی نیمکت ها. یا فکر نکن. فقط ارزو کن. نگاه کن حشرات نیز همین کار را می کنند.

با این همه در پایان باید بی رحمانه صادق بود که «حامد رحمتی» به رغم آنکه خود شاعری برجسته و تواناست، و البته به رغم تسلط اش بر زبان ترکی استانبولی، توانسته مجموعه ای بسیار خوب، تاثیر گذار و قابل توجه را ترجمه نماید، پیشینه ی ترجمه هایی که از این سه شاعر وجود داشته اند هرگر تا امروز به این روانی نبوده و دیگران نتوانسته بودند حق شعر چنین شاعرانی را به خوبی ادا نمایند، مسئله ای که ترجمه های تحسین برانگیز «حامد رحمتی» از پس آن بر آمده و آن را به نحوی لایق و در خور ارائه داده است. همچنین نگارنده آرزومند ام که تحول های شعری «جریان غریب» را در فرصتی دیگر ضمن نگاهی تطبیقی با تحول های شعری در شعر های «نیما» که تقریبا همسان با آن سال ها اتفاق افتاده است بررسی نمایم، و همچنین به این موضوع بپردازم که مسئله ی ساده نویسی که این روزها، از طرف برخی شاعران شاید تازه کار یا برخی کهنه کاران نا بلد به پیش کشیده می شود، چگونه چیزی حدود هفتاد سال پیش در کشوری همچون ترکیه تن آرایی می کرده. بی تردید «مرا زیبا به خاطر بسپار» در روند چنین مطالعه ای می تواند به عنوان کتابی مرجع و قابل اطمینان محاسبه شود.

حامد داراب
تهران. اردیبهشت-خرداد 1391

 

نگاهی به کتابِ  حرفی بزرگتر از دهانِ پنجره   حامد رحمتی

 

شعری از من در سایت رسمی احمد شاملو

تمام زنانِ دنیا یک نفرند  منبع : روزنامه آرمان

"حرفی بزرگتر از دهان پنجره "  تازه ترین کتاب لیلا کردبچه است که از سوی فصل پنجم منتشر شد کردبچه دانشجوی رشته ادبیات در مقطع دکترا می باشد و ادبیات را به صورت آکادمیک دنبال می کند "صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر" نیز در بردارنده ی شعرهای موفق این شاعر جوان است که در سال های اخیر ضمن انتشار نقد در مطبوعات توانسته گام های بلندی را بردارد مولف دغدغه های روزمره را به وادی شعر می کشاند چیزی که در نگاه اول مخاطب را در رویارویی با متن مجذوب می کند زبان پاکیزه و ساختار منسجم شعرهای این مجموعه است که در نوع خود بی نظیرند، از ظرفیت هایِ کتاب حاظر می توان به گستره و چشم اندازه وسیع شعرها  اشاره کرد که مولف با ارجاعات نوستالژیک به راحتی می تواند مخاطب را در قرائت اثر سهیم نماید، یکی از مولفه های کاربردی مولف مضمون پردازی صریح، و دوری جستن از فصای مکدر و مفاهیم سنگین است و این تلاش در اقتضای ساخت شعورمند امری مهم محسوب می شود. ایجاد اکسیون صمیمی در بافت زبان و تعمیم آن در گستره معنایی به همذات پنداری و دریافت سریع شعر نیز کمک شایانی می کند این دغدغه های روزمره حاصلِ تاملات شاعرانه و  گریز ناپذیر مولف است که ضمن ایجاد رونمایی کلی به زیر ساخت های اثر نیز گوشه چشمی دارد.

از دندان های تو سوز برف می آید / و خنده هایت چقدر به فاجعه نزدیکند /تو می خندی / من یخ می زنم ص10 زمستان

رویکردهای فمنیسمی شاعر و ایجاد بسترهای لازم از ویژگی کتاب حاضر است که نقش و نمای ظرافت های زنانه را به بند بند کلمات تزریق می کند و در قرائت آثار شاهد خصیصه هایِ بارز رمانتیسم هستیم که گاه شاعر را به سر منزل نهایی اش رهنمون می کند احساس گرائی و ایجاد تغزل در بافت زبان فضای موثری را در اغلب آثار ایجاده کرده این فرایند باعث می شود آفرینه های مولف به راحتی در ذهن مخاطب تثبیت شود زیرا ترسیم فضای رمانس با تجربه های مولف رابطه تنگاتنگی دارد و در تلازم روند استیلایی شعر عملکردی دوگانه دارد. 1_ حرکت به سویِ خصوصی شدن شعر  2 _ ایجاد  تقابل های دو سویه که منجر به تاویل بیشتر معنا می شود.

1_ در اینجا سوالی که پیش خواهد آمد آیا خصوصی کردن شعر به اجرای بهتر شعر کمک خواهد کرد ؟ به زعم من بله ، زیرا ما با آثاری مواجه هستیم که حکایت از درون شاعر و تجربیات وی با جهان شعر و چگونگی پدیدار شناسی از وضعیت و موقعیت هایِ شاعرانه دارد. یکی از بارقه های مهم شاعر همان طور که ارسطو در فن شعر ، بیان می کند ( باز نمایی حقیقت) از دریچه ای بکر به جهان شکل می پذیرد و شاعری که بتواند در این میان از خلاقیت خویش مدد بجوید و ضمن توجه به ساخت شعر در امر باز آفرینی به افق های دور بنگرد بی شک اقبال بیشتری خواهد داشت. و خوشبختانه این کنش در اشعار کردبچه روندی متعادل داشته هر چند جای بحث و گفتگو نیز در کتاب یاد شده خواهد بود.

جاده ها / مثل کلاف سر در گمی دور خود پیچیده اند / وز مین یک گلوله ی کاموایی بزرگ شده است /که برای تنهایی / عصرهای یخ بندانت / خیالبافی می کند ص 13  جاده ها

2_  ایجاد تقابل هایِ دو سویه در لایه های زبانی از کارکردهای مهم شعرهای کردبچه اند چگونگی این فرایند و ابرام مولف در رهیافت معنا به انگیزش مخاطب برای قرائت دوباره آثار قابل تحسین است زیرا با هر خوانش، معنایِ تازه ای را در آسمان شعر رصد می کنیم، معنا ایستا نیست از این رو رفتار و شگردهایِ مولف در تعبیه کردن نشانه ها و کدهای مورد نظر و تعمیم آن در سیطره متن از قابلیت ها و امکانات باالقوه کتاب حاضر است.

شیهه می کشد / یعنی می تواند ما را با خودش ببرد/ ص 41 تمام زنانِ دنیا یک نفرند / ص  29  از هر درختی طنابی آویخته است که هر روز گناه تازه ای به گردنم می اندازد ص 15

یکی از آسیب های جدی شعرهای کردبچه افراط در بسامد های و جلوه های رمانتیک است گاه این شائبه مستتر در متن، قامت شعرش را به تحلیل می بَرد، حتی در اجتماعی ترین شعرها نیز رویکرد وی سلامت شعرش را به خطر می اندازد دریغ است شاعری با چنین قوت زبانی به ورطه دیگری اندیشه اش را سوق دهد آفرینه های کردبچه بیشتر حاصل هنجارهای روزمره اند و رویدادهایی که شاید هر روز با آن دست و پنجه نرم  می کنیم، اما کردبچه در این گذرگاه به پدیده ها بیشتر شاعرانه می نگرد و خود نیز اسیر مفاهیم زیبا می شود نمی خواهم رویکردهای زیبا شناختی را در شعر رد کنم کارکردهایِ زیبایی شناختی با عنصری چون اندیشه به شکوه و ماندگاری متن خواهد شتافت، مولف باید به ظرفیت هایِ شعر خویش واقف باشد و در توامان اندیشه ای نافذ به خصیصه های زیباشناختی دست یازد. به عنوان مثال در شعر (همبازی) ص 18 فقط با یک زیبائی مفرد مواجه ایم که متن از فقدان  اندیشه ای دچار کسالت است حتی پایان بندی شعر نیز به شعر مذکور تلنگری نمی زند.

این روزها / با هر دوست تازه ای / تنهایی ام را دوباره پیدا می کنم / و هر دستی که به شانه ام می خورد / شماره ای ست / که از گوشی همراهم پاک خواهد شد/ این روزها / به جای نفس درد می کشم  ص 18

کردبچه را باید در شمار شاعر موفق کشور بررسی کرد زیرا توانسته از پس اجرایِ شعر فائق آید. کتاب حاضر را تجربه های خوبی را در خود جای داده است که سرفصل تازه و امیدوار کننده ای در کارنامه این شاعر جوان است که روزهایِ خوبی را نوید می دهد.

 

نگاهي به كتاب «زيارتنامه مرغ سحر و همخواني دختران خردادماه»

ما دنيا را خيلي جدي گرفته‌ايم

حامد رحمتی منبع  روزنامه اعتماد

" زیارت نامه ی مرغ سَحَر و همخوانی دختران ِ خرداد ماه "  آخرین مجموعه شعر سید علی صالحی است که از سوی نشر چشمه منتشر شد صالحی جزو پر کارترین شاعران معاصر است انتشار کتاب های ایشان در طی سال های اخیر چشم اندازی روشنی را پیش روی مخاطبان آگاه شعر قرار می دهد اما باید پذیرفت کتاب حاضر نیز در ادامه کارهای این شاعر خوش قریحه است با واکاوی این مجموعه چیزی که در نگاه اول توجه مخاطب را جلب خواهد کرد نگاه ساده شاعر و کلان روایت مستتر در شاکله کتاب مذکور است صالحی از شاعران موج ناب بود که در ادامه کار با پیشنهاد شعر گفتار راه خود را تغییر داد صالحی با تجربه های فراوانی که در حوزه شعر دارد کمی محافظه کار به نظر می رسد زیرا با تمام فراز و فرودهایی که در شعر وی اتفاق می افتد به سادگی می شود به وسواس شاعر پی برد، صالحی از دریچه ای که به جهان می نگرد برای شاعران امروز قابل لمس نیست. صالحی به جایِ گرفتن ژست های مدرن کار خود را به بهترین وجه ممکن انجام می دهد زبان تمیز ، اجرایِ سالم ارجاعات روایی که با تعلیق معنا به ارتقای شعرش نیز کمک شایانی می کند. شعر صالحی دیریاب اما خوش ساخت است. مولف در شعرهایی که از منظر راوی از مکانیزم بصری یاری می جوید عملکرد قابل قبولی از توانایی خویش را به اشتراک می گذارد که الگوها و سازه های ذهنی اش را در فضای رئال جولان می دهد و کلمات در مسیر راستین نفس می کشد ومولف از ترکیب سازی های مفرد فاصله می گیرد. ترکیب سازی یکی از آفت هایِ شعر امروز به شمار می رود. آیا بایسته نیست به انضمام ترکیب چند واژه حقیقت مورد نظر خویش دور شویم ؟ در کتاب یاد شده می توان به نمونه های زیادی اشاره نمود ( تکلمِ روشنی ، طعمِ تازیانه ،ملاقات مویه ، لهیب ِ زرنیخ و زلزله، خوهرِ باران ، زائران آب ، تخیل ملکوت... و ) نیما هنگامی که از مسیر پر فخامت شعر فارسی عبور می کرد در مقاله ها و نظریاتش درباره شعر و شاعری میراث بزرگی برای نسل بالنده ای که بعد از وی آمدند به همراه داشت دوری جستن از فضاهای مکدر ذهنی و رسیدن به طبیعتِ کلام، در توامانِ فضایی رئال

تازیانه طعم ندارد در واقع خوردن تازیانه بر پیکر  ما درد خواهد داشت و اجتماع خون در زیر پوست حکایتِ رنج و شرارت انسان امروز است.کاش مولف طعم تازیانه را با شگرد های کلامی و روایی در شاکله کلی اثر نشان می داد، در قرائت و خوانش های مکرر ملاقات مویه ، مرا مجاب نمی کند که بتوان مویه را ملاقات کرد زیرا در نوردیدن مرزهای خیال و تصویرسازی با یاری ابژه ها و اصوات به افق های روشن میسر خواهد شد.  صالحی از سرمایه های شعر امروز ماست که در انگیزش شعر جوان راهگشا بود روند متعالی شعر وی در دهه 60 رقم خورد شاید بتوان این گونه تعبیر کرد که این شاعر پرکار در پی حفظ میراث و دستاوردهای دهه گذشته است، اما زبان ایستا نیست و همواره در حال حرکت است ما امروز در کتاب حاضر شاهدیم دایره واژگانی شاعر فرقی چندانی نکرده است. هر کلمه ای دارای یک هاله معنایی است که گزینش این کلمات در کنار یکدیگر به ساخت اثر منجر خواهد شد آیا می توان کلیت یک اثر هنری را نادیده گرفت؟ بی شک خیر؛ زبان... یک توانایی ذهنی محسوب می شود که به یاری آن می توانیم ارتباط برقرار کنیم ، سخن بگوئیم. شعر هنر کلامی ست که شاعر ظرفیت هایش را می تراشد و از بندِ بندِ کلمات به یک نمایِ واحد می رسد پس نقش شاعر به فراخور توانایی و دلالت های معنایی و آموزه های اکتسابی می تواند در روند استیلایی شعر موثر واقع شود.در کتاب حاضر مولف تلاش دارد از دل تکرارها و زمزمه هایش به فضایی شگرف برسد به عنوان مثال در شعر ( من زنده ام هنوز ) شاعر با ارائه پیش فرض های مورد نظر و ساختن یک فضای آرمانی از بامداد سه شنبه می گوید از ماه که او را به زمین فرستاده است و فال ساده ای که ارتباط کلامی و معنایی را در بطنِ کلام مستتر می نماید چیدن دغدغه ها و خلجان روحی و بستر سازی لازم شعر را به سر منزل حقیقی اش رهنمون می کند، پیر مرد قهوه ات سرد شد ، این عبارت پر از کنایه و بار مفهومی است که عقبه فرهنگی اش شاید به نسلی بازگردد که شکست را پذیرفته اند و امروز با وجود زنده بودن مرگ را در سطر سطر کلامشان می توان احساس کرد.

باید اذعان کرد شعر " جهان " سرفصل تازه ای در شعر صالحی ست مولف با ظرافت خاصی از ظرفیت های کلام بهره می جوید ، نگاه نافذ مولف  روزمرگی را با هنجارهای اجتماعی به تصویر می کشد و گاه این شعر با طنز گزنده ای به پیش می رود.

 من در حیرتم که پنجره/  برای عده ای مهم است هنوز /  ما دنیا را خیلی جدی گرفته ایم  ص 32

پنهان نمی کنم این شعر را بارها خواندم و التذاذ خوانش این شعر مرا سرخوش کرد اشاره به تلخی ها و رهیدن از پیله تن ، همه و همه دست به دست هم می دهند که این شعر در ذهن مخاطب امروز ثبت شود همانطور که در آغاز سخنم اشاره کردم شعر صالحی دریاب اما خوش ساخت است و نگاه رمز آلود مولف پر از آرایه های شاعرانه ای است که ماهیت استعاری دارند.

جهان و هرچه در او هست / تفاله ی چای بعد از یک عصرِ آسوده است / مزه ی قند را فراموش نکن !

شاعر در جایگاه نسلی بالنده و پیشرو زمینه سیاه و سفیدی را پیش روی مخاطب می گذارد همانطور که به زشتی و پلیدی های زندگی اشاره دارد روی دیگر سکه را نیز نشان می دهد و این دموکراسی روند متعادلی را پیشنهاد می کند و در نهایت بیانگر جنبه های روشن متن است.

 

بارانی که بر سطرها می بارد

نگاهی به کتاب پروانه ای ازمتن خارج می شود  منبع : پیاده رو    آفتاب   جام جم

 

 " پروانه ای از متن خارج می شود" عنوان تازه ترین مجموعه شعر علیرضا عباسی ست که در سال 1390 از سوی انتشارات آهنگ دیگر منتشر شده است . عباسی در طی این سال ها فعالیت های ادبی در خور توجهی مانند فعالیت در حوزه نقد ، نوشتن مقاله های مفید در حوزه شعر و حضور مستمر در مطبوعات داشته که برای این شاعر تجربه و آموزه های پر باری به ارمغان آورده است .یکی از نتایج تلاش های این شاعر موفقیتی ست که در سروده های مجموعه پروانه ای از متن ... مشهود می باشد .

موفقیت مجموعه حاضر مرهون تلاش و مطالعه او در زمینه شعر معاصر می باشد چرا که به خوبی و روشنی بسترهای شعر امروز را می شناسد و موفقیتش در مجموعه ، دور از ذهن جامعه ادبی نبوده است . پیش از هر سخنی باید اشاره ای بکنم به طرح درخشان و زیبای روی جلد که توسط فرزاد ادیبی طراحی شده و به زعم من علاوه بر پیوند جالبی که با عنوان کتاب دارد ، توانسته ماهیت تفکر شاعر را تا حدود زیادی نمایان سازد. اغلب شعرهای این مجموعه با زبانی ساده و نیرویی شگفت ، مخاطب را به جهان تازه ای پیوند می زند. اجرای سالم و نگاه نافذ شاعر با اندیشه ای پویا در شعرها جاری ست . موتیف ها در شعرهای عباسی آن قدر متنوع و جامع هستند که در قرائت آثار این مجموعه لذت نابی را تجربه می کنیم گاه این سادگی آمیخته به مسائل انسانی به توازن می رسد و همین قاعده آنقدر در شاعر درونی شده که ماهیت استعاری و زیر بنای شعرها تعالی اندیشه  و شگردهای شاعر را به نمایش می گذارد.

 

تفنگ ها سکوت می کنند / و سربازان به همسرانشان نامه می نویسند / به زودی بازخواهند گشت ص 13

کسی که جاری نیست/به مغز خود تجاوز می کند / و رودهای بی دریا / تنها بخود می پیچند

 

شاعر با درایت از کلمات کار می کشد و تمرکز و وسواس او  هیچ شائبه ای برای احساس سستی و کسالت نسبت به شعرها در مخاطب حرفه ای شعر باقی نمی گذارد . سوژه ها و ایده های امروزی در مجموعه به فراخور نیاز های اجتماعی و ماهیت آن به کار گرفته می شوند ... و نگاه انسانی و انزجار از جنگ و توجه به انسانی که زیر بار زندگی مدرن قامتش خم می شود از تیررس نگاه شاعر دور نمی ماند.

ادامه نوشته

نقد و بررسی عکاس دوره گرد

 

خبر نقد عکاس دوره گرد در ایسنا 

 

باغ آینه كرج برگزار می کند:

 

جلسات نقد وبررسي کتاب


 اولین جمعه ی هر ماه  

 

   همراه با جلسه باز براي گفتگو و پرسش و پاسخ درباره آثار مورد نقد



برگزاري اولين جلسه  : جمعه هشتم مهر ماه 90 ساعت 30/16
نقد وبررسی مجمومه شعر

 

"عکاس دوره گرد" سروده  حامد رحمتي

با حضورشاعر و مدعوين از سراسر كشور
 

منتقدان :

 

علیرضا عباسی


مهرنوش قربانعلی

 

سالار عبدی

 


شرکت برای عموم علاقه مندان آزاد است

آدرس : کرج بعد از پل آزادگان خیابان شهید حسینی پلاک 39 موسسه

 

فرهنگی هنری باغ آینه

 

تنها دريچه‌اي كافي‌ست

 

سوت زدن در تاریکیمنبع : روزنامه  شرق  سه شنبه 2۸دی 1389

«سوت زدن در تاريكي» عنوان آخرين كتاب شهاب مقربين است كه از سوي نشر چشمه منتشر شد. اين كتاب نسبتاً پرحجم دربرگيرنده سروده‌هاي اخير اين شاعر است كه بيش از سه دهه با تمام سختي‌ها و نامرادي‌ها خدمات قابل قبولي را در حوزه ادبيات به مخاطبان آگاه شعر ارائه داده است. مقربين با زباني ساده جهان پيرامونش را مي‌كاود و بدون شك يكي از شاعران مهم به شمار مي‌رود كه در رهيافت ساده‌نويسي و انگيزش شعر جوان تاثير بالقوه‌اي داشته است از اين رو چيزي كه در نگاه اول و در مواجهه با مجموعه مذكور ساده به نظر مي‌رسد، مضمون‌پردازي ساده و دوري جستن از كنش‌هاي مفهومي است كه در غايت امر، چنين برآيندي مخاطب را فريب مي‌دهد كه نوشتن چنين شعري چقدر مي‌تواند راحت باشد. اما يكي از بارقه‌هاي ويژه اين شعرها ترسيم فضاي رمانتيسمي و به كار‌گيري صحيح زبان است كه توانايي‌هايي انديشه و ذهن را به بهترين وجه ممكن در اختيار مخاطب قرار مي‌دهد.

گذشت آن زمان كه با مفاهيم پيچيده و با زباني فخيم خواننده را گيج مي‌كرديم. تفاوتِ عمده شعر با رساله فلسفي به كنش‌هاي زيباشناختي بستگي دارد، در اجراي رويداد‌هاي شاعرانه‌اي كه بتوان با يك متن ادبي چگونه ارتباط برقرار كرد تا درك بهتري از يك پديده اجتماعي داشته باشيم. كتاب «كنار جاده بنفش كودكي‌ام را ديدم» كه توانست جايزه كارنامه را در آن سال‌ها به دست آورد، مويد چنين نگاهي بود كه مقربين با ذكاوت خاصي با مخاطب خود عاشق شد، پياده‌روي كرد و از شكستن شاخه‌ها در زمستان سخن گفت؛ امري كه تا قبل از انتشار اين كتاب كمتر شاعري به آن توجه كرده بود. من فكر مي‌كنم قضاوت‌ در مورد شعر مقربين بدون مطالعه و درك جهان‌بيني او كار سختي به نظر مي‌رسد، زيرا كتاب حاضر وجه تمايزي با آثار ديگر اين شاعر دارد و آن بازنمايي حقيقت و دور شدن از انگاره‌هاي ذهني براي رسيدن به يك فضاي دلخواه در شعر امروز است، همين قاعده باعث مي‌شود اغلب شعرهاي اين مجموعه آنقدر صميمي جلوه كنند كه در خوانش‌هاي متوالي اشتراكات زيادي را در كنار هم بچينيم و مانند يك پازل در ساختن شعر سهيم شويم و اين رويكرد موثرترين مزيت براي ارتقاي متن به شمار مي‌رود و چرايي آن دست‌كم نگرفتن مخاطب و دعوت دوباره مخاطب به قرائت اثر است زيرا تغزل نهفته در بافت زبان التذاذ محسوسي را به ذهن متبادر مي‌كند. اين برآيند دنياي متلاطم ما را چنان نظم مي‌بخشد كه گويي آفرينه‌هاي مولف بخشي از تجربيات شخصي ماست كه از برابر چشم‌هايمان به آرامي مي‌گذرد.

«در قلبم نشستي / حالا انتخاب كن / مي‌خواهي تپش حيات باشي / يا گلوله‌اي» (ص 34)


مقربين در دفتر تازه‌اش در حوزه زبان كه يكي از توانايي‌هاي ذهن محسوب مي‌شود گام‌هاي بلندي برداشته است. همان طور كه از عنوان كتاب پيداست خلوت بسيار عظيمي در اين دفتر به چشم مي‌خورد. حتي شاعر در ابتداي كتاب خاطرنشان مي‌كند «شاعر اين شعرها من نيستم.» اين تنهايي همواره در شعرهاي مقربين قرابت ويژه‌اي با زيست شاعرانه او داشته چنانچه بعد از سال‌هاي متمادي درگيري اين حس نوستالژيك به يك شاخصه مهم در شعر مقربين تبديل مي‌شود كه به صراحت تمام، نشان‌دهنده المان‌هاي جامعه‌اي است كه در آن نفس مي‌كشيم. اما مولف در تعبيه كردن اين تنهايي و تعميم آن، ترفندهايي را به كار مي‌گيرد كه تمام كائنات را در آغوش مي‌گيرد. حاصل اين تفكر بنيادين بي‌شك از قعر جامعه‌اي برمي‌خيزد كه تنهايي را و دلتنگي را در وجود شاعر دروني مي‌كند. گاه مقربين اين رخوت و سرخوردگي را با سبك و سياق دلخواهش به تقرير درمي‌آورد كه آيا نگارنده اين شعرها من هستم؟ مني كه زير اين همه سكوت و تنهايي تكه‌تكه مي‌شود.


«بيا با هم خانه‌اي بسازيم / بي‌هيچ دري به بيرون / تنها دريچه‌اي كافي‌است/ تا به خيابان نگاه كنيم و بخنديم / به اين زنداني‌هاي سرگردان» (ص 48)


آنيت‌هاي شاعرانه و آفرينه‌هاي مقربين در يك لحظه اتفاق مي‌افتد و تا مدت‌هاي طولاني ذهن را درگير مي‌كند. اين بسامد و قدرت انفجاري شعرها در ارائه پيش‌فرض‌هاي دلالتي شكل مي‌پذيرد كه موجب تقابل‌سازي بين دو اصل مهم مي‌شود. زبان و تصوري كه ما از باورهاي تفكيك‌ناپذير خود داريم و عدم پيش‌بيني شعر ما را هيجان‌زده مي‌كند. در واقع اين شگرد معطوف به معناي شعر مي‌شود كه در پوسته زبان شكاف‌هايي را به وجود مي‌آورد كه برخلاف عادت و باورهاي ذهني ماست كه سطح بالاتري از واقعيت را تشريح مي‌كند. جان كيتس اين قابليت را « قابليت منفي» مي‌داند كه شاعر با سهولت با ترديدها، نامتعين‌ها، رمز و رازها مواجه مي‌شود بي‌آنكه نيازي به يافتن راه‌حل يا پاسخي قطعي براي خواننده داشته باشد. دنياي اسرار‌آميز و جهان شاعرانه مقربين آنقدر مه‌آلود و زيباست كه گاهي تمام عناصر شعرش سخن مي‌گويند بي‌هيچ منطقي كه در مخيله انسان بگنجد.

«زماني‌ست كه از كلمات خسته‌ام / گروه گروه هجوم مي‌آورند / مي‌نشينند در سرم / مثل دسته پرندگان بر سر درختي... يك پرنده خاموش اما / نه مي‌ترسد / نه مي‌رود / نه آوازش را مي‌خواند» (ص 165)


با بررسي اجمالي آثار منتشر شده از مقربين طي اين سال‌ها تمام شواهد نشان مي‌دهند ساده‌نويسي يكي از مختصات دروني‌شده مولف محسوب مي‌شود كه امروز نيز با همان قوت پيش مي‌رود. اين مقوله ذاتي يا فطري نيست بلكه برساخته هويت اجتماعي ما در چند سال اخير است، كه مبدع و ريشه آن در ارتباط موثر با مخاطب و نزديك‌ شدن به ساحت تازه‌اي در شعر شكل گرفت. دور شدن از ساده‌انگاري در بافت زبان و احياي سبك نوشتاري از چند جهت مهم به نظر مي‌رسد؛ ساخت تقابل‌هاي دوگانه و رسيدن به يك موازنه معنايي كه همان هسته حقيقي شعر خواهد بود، به عبارتي مركز و نقطه تلاقي شعرها، حركت سيال و مورب ابژه‌ها در مسير تكامل معنا به پايان مي‌رسد و اين فرآيند سهمگين ماحصل سال‌ها رنج شاعري است كه شايد هم‌نسلان مقربين آن را درك كنند.

 

نگاهی به کتاب  مردن به زبان مادری  


منبع:روزنامه شرق سه شنبه 27مهر 1389

"مردن به زبان مادری" عنوان تازه ترین مجموعه روجا چمنکار است که در سال 89 از سوی نشر چشمه روانه بازار کتاب شد. این کتاب کم حجم در بردارنده اشعار تازه این شاعر جوان است که با مجموعه" با خودم حرف می زنم " توانست جایزه زنان خورشید را به خود اختصاص دهد. روجا چمنکار شاعری تجربه گراست چرا که با انتشار هر مجموعه، سر فصل های تازه ای را پیش روی ما می گذارد. اما در مجموعه حاضر علی رغم کشف های شاعرانه زبان ابزاری برای رسیدن به روابط ذهنی شاعر است که نحو گریزی های معنایی، در اغلب شعرهای این مجموعه به چشم می خورد. اگر بپذیریم زبان، فهم ما را از واقعیت می سازد، باید به فرآیند ذهنی مولف نیز توجه داشته باشیم که اشتراکات تجربی خود را در اختیار مخاطب قرار می دهد از این رو واکاوی یک اثر ادبی با هدفی معین محقق می شود : ورود به جهان شاعر ، ادراک هستی شعر و گام برداشتن در جهت مولفه هایی که در دوران معاصر نوعی ارزش تلقی می شود؛ زیرا سر خوردگی زنان و امکان چنین تفکراتی در تمام دوره های تاریخی تبدیل به نوستالژی می شود و عواملی که به این روند سمت سو می دهد بیشتر صبغه اجتماعی دارند. شاید یکی از دلایلی که باعث گسست جنسیتی در ادبیات کشور ما شده تقابل دو اصل مهم باشد نگاه سنتی به زن ، و عدم توجه به عوالم و ظرافت هایی که با داشتن تمام توانمندی ها در جامعه مرد سالار مغلوب شده اند. چمنکار در مجموعه حاضر، ضمن این که می خواهد رفتار تازه ای داشته باشد از قاعده های زبانی نیز تخطی می کند به همین دلیل آنیت های شاعرانه در شعر او بسیار زود گذرند و بیشترین قدرت وی در ایجاد موقعیت ها و کشف های شهودی از بین می رود البته باید خاطر نشان کرد بیشتر این تجربه ها ، با موفقیت مواجه می شوند اما زمانی که مولف نا خواسته دست به افراط می زند دچار نوعی سر در گمی در اجرای شعر می شود و سیر روایی شعر؛ در اوج خود از مسیر منحرف می شود.

 آثار این مجموعه به لحاظ تصویری از پتانسیل بالایی برخوردارند؛ اگر هنگام تورق کتاب به ورودی شعرها کمی دقیق شویم به شتاب زدگی شاعر پی خواهیم برد به عنوان مثال اگر به شعر" طعم دودی آب" توجه کنید خصیصه زیبا شناختی و درک المان های اجتماعی چقدر در این شعر دارای طراوت است. به طوری که پیوند قوی عناصر و ایجاد موازنه های معنایی در یک نظام دلالتی قدرت تاویل این شعر را به شکل فزاینده ای بالا می برند اما در ادامه قرائت این اثر، شاعر با تداعی کلمات و ارجاعات فرامتنی شعر را از مسیر راستین اش خارج می کند و شائبه های متعددی را پیش روی مخاطب می گذارد : نظیر پایان بندی نامتعارف ، عدم توجه به چیدمان ، ایجاز ، حذف قیدهای اضافی ...  ص 16

 

باید خاطر نشان کرد آفرینه های رمانتسیمی در شعر چمنکار ، به شکلی دلخواه در روند بیشتر شعرها صیقل داده شده اند. مانند سنگ تراشی که از سنگ های بی شکل، به فرم می رسد و براستی هیچ اثر هنری را سراغ نداریم که در صورت اقبال و کنش های زیبا شناختی دارای فرم نباشد، در این میان فضای مطلوب و صمیمی، التذاذ ویژه ای را به ذهن مخاطب متبادر می کند.از طرفی فردیت موجود و شگردهای روایی سراسر متن را به ساحت تازه ای رهنمون می کند، جاذبه ای که جهان پیرامون مولف را با چشم اندازی تازه به نمایش می گذارد که صرفا انحصاری است و به لحاظ سبک شناختی یکی از بارقه های ویژه شعر چمنکار محسوب می شود. این استقلال زنانه قرابت خاصی با زندگی و دیالوگ های روزمره ما دارد؛ که به صورت آگاهانه ای در کتاب مذکور فراگیر است.

 زنبق های زرد / یک چمدان چرم قدیمی / و شعری گیر کرده توی گلویم / کنارم که باشی آسمان از آسمان تکان نمی خورد ماه من  

یکی از آسیب های جدی چمنکار در خلق فضای ذهنی و دوری جستن از تکنیک های گفتاری است، ترکیب سازی های بی مورد و قاعده افزائی نیز منجر می شود وسعت نگاه در واکاوی اثر کاهش یابد و شعرهایی از این دست، در حد یک نوشتار ادبی باقی بماند که صرفا زیباست. کما این که ماهیت منطقی نداشته و باور پذیری آن تا حدودی غیر عقلانی به نظر می رسد همان طور که شعر امروز به سمت سادگی و عینی بودن در حرکت است باید به واقع نمائی در ادبیات اهمیت داد و از مفهوم گرائی در شعر دوری جست.

جیغ جمجمه ها / و شکل های عجیب متراکم / و عشق همین طور مثل یک زخم دهان باز می کند و / دو سرش به هم نمی رسد  ص 25

" مردن به زبان مادری "  کتابی متنوع است طیف های مختلف و گزینش اشعار ، خواننده را خسته نمی کند ، به عبارتی اجماع مضمامین بکر به اقناع سلایق گوناگون نیز می انجامد، بنابراین  چمنکار با کنش های عاطفی  به ارتقا شعر خود می اندیشد؛ شاید معیار و مبنای او در همین راستا شکل می گیرد، و قدم به عرصه می گذارد. ساختن شعری سالم و مستمر در لایه های زبانی  این امر حتی در شعرهای کوتاه نیز مشهود است.


 

تسلیم شدن در برابر دیدگان مرگ


نگاهی به مجموعه شعر گِل سروده لیلا فرجامی



منبع:روزنامه شرق سه شنبه 29تیر 1389

 در طی چند دهه اخیر نسل دیگری از شاعران در آن سوی آب ها، با قریحه پویای خود در شکل گیری شعر معاصر نقش به سزایی ایفا کردند ، باید پذیرفت بخشی از شعر معاصر مرهون تلاش شاعرانی است که با انتشار آثار خود در جهت اعتلای شعر و زبان فارسی بی دریغ بوده اند. اگر گزاره " ادبیات مهاجرت " را کنار بگذاریم به ظرفیت ها و پتانسیل بالای این شاعران پی خواهیم برد، کم نیستند شاعرانی که با انتشار کتاب های خود جایزه های متعددی را تسخیر کرده اند.

لیلا فرجامی در سال های اخیر توانست با ترجمه و شناخت ادبیات غرب گام های بلندی را در راستای شعر خود بردارد. او ابتدا با انتشار "کتاب اعتراف نامه دختران بد " خود را شاعری با مناسبات اجتماعی معرفی کرد که با طنز و دیالوگ های کنایه آمیز جنبه ای کاربردی به شعرش داده بود. توجه مولف در کتاب مذکور  بیشتر معطوف به رویکردهای شاعر می شد که در نوع خود قابل تامل بودند اما به لحاظ کارکردهای زبانی و اجرای شعر ضعف هایی به چشم می خورد که تجربه گرائی و تلاش شاعر را نشان می داد که بسیار راهگشا بودند. اما در کتاب تازه لیلا فرجامی که از سوی آهنگ دیگر منتشر شده گزینش و فضای این کتاب اصلا قابل مقایسه با کتاب نخست شاعر نیست.

 آفرینه های این مجموعه ضمن اشتراک و همذات پنداری نتیجه ی زیست شاعرانه است از طرفی عنوان کتاب " گِل " در بر دارنده نوعی نگاه متافیزیکی و تسلیم شدن در برابر دیدگان مرگ است که فرآیند تدریجی زندگی را در تقابل با فهم مخاطب به مخاطره می اندازد و از  آغاز این گفتمان دغدغه شاعر مخاطب را ترغیب خواهد کرد که بیشتر صفحات این کتاب را ورق بزند.

آیا عنوان این کتاب صرف نظر از آفرینه هایی که در کتاب هست به شکل قابل قبولی مستتر شده تا بتوان به دنیای رمز آلود شاعر گام نهاد ؟

در پاسخ این سوال چیزی که باعث تولید چنین آثاری می شود دغدغه شاعر در مواجهه با هستی است زیرا بشر تا کنون با وجود هزاران سوال نتوانسته خود را اقناع کند و شاعر ضمن علاقه به مفاهیم انسانی و تعمیم این عنصر مهم برای توازن در شعرش ایده های در خور توجهی را ارائه می دهد که در غایت شعر به فلسفیدن منجر می شود که این دیالوگ ها و نگاه سرگردان نوعی فرافکنی برای متقاعد کردن مخاطب است زیرا تحلیل و کنش پذیری مولفه های موجود درک حضور و چرایی آن، در نهایت به انسان نسبت داده می شود چرا که انسان جهان را می بیند، لمس می کند و بر خلاف تمام موجوداتی که بر این کره خاکی زندگی می کنند تنها انسان است که با عقلانیت و درک حضور می تواند مرگ را زندگی دوباره ای بداند یا نداند و این فرایند یکی از مفاهیم کلان در ادبیات لیلا فرجامی است که با زبان شعر و درک عوامل زیبا شناختی  به سرانجامی قابل قبول می رسد.

گِل نام پرنده ای بود /  که در آتش سفال شد /  و باد به آسمانش برد /  گِل من بوده ام


تفاوت عمده  در نوع نوشتار و اندیشه فرجامی در مجموعه حاضر و انتقال سریع معنا و حس زنانگی در شعر او بخشی از جذابیت کتاب مذکور است. موقعیت های شاعرانه ای که در تقابل با جهان پیرامون ماست. به عبارتی یک گسست جنسیتی در اغلب شعرها به چشم می خورد که نمی شود به سادگی از کنار آن ها گذشت " هلن سکسیو "  در کتاب "خنده مدیوسا " اشاراتی جالبی در مورد نوشتار زنانه دارد او معتقد است : اکثر زنان می نویسند و از آن چه که در عوالم شان شکل می گیرد سخن می گویند اما این کنش از موقعیتی " مذکرانه " حاصل می شود، پس به عبارتی تولید نوشتار زنانه را باید محدود دانست ،وی در میان گونه های ادبی، شعر را مقدم می داند نه نثر را ... زیرا زبان شعر رها بوده و روابط دلالت گر در شعر آزادانه حرکت می کنند و منطبق بر احساس و آمیخته با رویکردهای زنانه اند و معنا هیچ گونه جزمیتی ندارد چرا که شعر به نا خودآگاه نزدیک است.

از آنجا که زبان فرجامی طنز و گزندگی خاصی دارد با ذکاوت خاصی از توانایی ها و حس مادرانه ای که در نهاد هر زن به غایت یک ارزش محسوب می شود ، سخن می گوید این فهم تاریخی را به زیبائی در بیان شاعرانه اش جاری می کند و برترین چاشنی او که به استحکام شعرش نیز می افزاید حرکت " در زمانی " و کهن الگویی در روند متن است که ارجاعات تاریخی در بهتر شدن این روند ذهن را به تحلیل وا می دارد :

در نگاهت زاده شدم /  چون موسای برهنه ای /  در گهواره ای بر نیل /  روانه به سرنوشتی نامعلوم

یکی از نقاط مهم که در اشعار فرجامی نقش تعیین کننده ای دارند ساختار منسجم و تنیدگی اندیشه و قدرت بالای تاویل متن است و باید خاطر نشان بکنم وجود مرکز در اکثر شعرها امری غیر قابل انکارند و مراد مولف از تعبیه کردن چنین مرکزی تضمین و برخورداری از سلامت اثر بوده که نمونه هایی از این شعرها توانسته اند واقعا موفق باشند که شاعر از نظام خاصی برای پیشبرد ( خیال شاعرانه ) بهره می جوید به عنوان مثال در شعر بازی ص 13 شاعر نگاهی استعاری به جهان پیرامون خود دارد :

این جهان / دو پلک به هم دوخته ی کودکی ست / که می خواست / آینه ای شکسته به خورشید گرفته باشد.

طراوت و کشف های شاعرانه در هر برهه ای به فریاد شاعر می رسند کسانی که ظرفیت های زبان فارسی را محدود و تمام شده می دانند شک دارم از سطور فوقانی لذت نبرند. از آنجا که شعر یک هنر زبانی محسوب می شود تنها هنرمندی خلاق می تواند دست به اکتشاف بزند و بدون شک این مهم نیاز به ممارست و سال ها مطالعه دارد تا بتوان شاعری را از نظر کیفی شاعر دانست و برای اثر او  تاریخ مصرف تعیین نکرد. از طرفی یکی از دلایلی که نگاه این شاعر را متفاوت می کند توجه به جزییات راهبردی و خلق یک وضعیت ناپایدار و ایجاد فضائی صمیمی با زبانی سالم است باید اذعان کرد فرجامی در کتاب حاضر " گِل " به بلوغ فکری رسیده است و در حوزه شعر زنان  باید او را شاعری تمام عیار و صاحب سبک دانست.

 

نگاهی به کتاب تازه شمس لنگرودی

  

منبع:  روزنامه شرق  سه شنبه 1 تیر 1389

بار دیگر با دست های پر به ضیافت شعر آمد شاعری که کلمات مهربان اش را... با قلبی آکنده از درد به خانه ای متروک می آورد، ما چشم هایمان را به سخاوت دست های او دوخته ایم تا نوازشمان کند و بی قرار ی هامان را التیام ببخشد.

 شمس لنگرودی شاعری تاثیر گذار و از چهره های شاخص ادبیات معاصر که در طی سال های اخیر جزو پرکارترین شاعرانی است که در کارنامه او کتاب های مهمی به چشم می خورد که بدون شک مجلد () تاریخ تحلیلی شعر نو () در شمار مهم ترین آثار او قرار دارد.  کتاب ( )لب خوانی های قزل آلای من ()  که به تازگی از سوی نشر آهنگ دیگر منتشر شده  مخاطب را مانند یک نقاشی زیبا در یک موزه بزرگ میخکوب می کند ، اما چرا گفتم نقاشی ... زیرا بزرگترین ابزار مولف در کتاب تازه اش فقط تصویر است نه از پیچیدگی های زبانی خبری هست نه از دشواری های دست و پا گیر معنا  شاعر با زبان نشان می دهد چرا که با زبان می اندیشد و چیزی که در این میان باعث التذاذ این شعرها می شود باز نمایی حقیقت با شناخت ظرافت های کلام است و تداعی آزاد این تصویرها در راستای تجربه هایی که هر روز با آن مواجه ایم. اما چگونگی قرار گیری ابژه ها در شعرهای این مجموعه امری کاملن مهم به نظر می رسد زیرا باعث برجسته شدن کلام شاعر می شود اندیشه ای که در بطن تصویر قرار می گیرد چنان در ذهن رسوب می کند که باعث تعدیل معنا می شود به عبارتی این هایکو واره ها به سادگی کلید می خورند و به یک حقیقت بزرگ تبدیل می شوند و مخاطب را درگیر یک نوستالژی غریب می کنند ؛ و بدون شک یکی از مولفه های راستین هنر به یاد آوردن زندگی و کاستن تلخی های آن بوده  چنانچه که در مسیر زندگی قرار بگیرند و جایگاه انسان معاصر را به شکلی که بایسته است برجسته کند.

 اغلب شعرهای این مجموعه دارای ظرفیت های تازه ای ست که با محوریت معنا شکل می گیرد و مضمون پردازی های شاعرانه گاهی چنان به ظرافت آگاهانه ای می رسد که التذاذ خوانش شعرها مخاطب را به چالش و ترغیب دوباره ای فرا می خواند مولف اثر سعی دارد چشم اندازه تازه ای را پیش روی مخاطب بگذارد و به جرات می توان گفت چنین فرایندی به بهترین شکل ممکن اجرا شده است. به عبارتی شاعر به علت گستره و تنوع موتیف ها می تواند با جان کلامش مخاطب را به سادگی متقاعد کند و چرایی این مسئله در دل کلماتی نهفته است که با یک مکانیزم حساب شده چون هماهنگی تصویرها و استفاده از تقابل های دیالکتیکی ؛ و از طرفی توجه نافذ مولف در چگونگی چیدمان کلمات ضمن ایجاد یک فرم دلخواه همه و همه دست به دست هم می دهند تا شعر از سلامت زبانی و پویایی خاصی برخوردار شود.  

" ادگار آلن پو" تنها کسی بود که به آرای رمانتیک ها اعتباری تازه بخشید. او معتقد بود تنها دغدغه شاعر باید متوجه چگونگی تاثیر شعر باشد تا بتواند واکنش عاطفی مخاطب را برانگیزد. از طرفی آلن پو ، به کوتاه بودن شعر و همچنین به تصویر کشیدن جهان شمول ترین حس شاعرانه تاکید می کرد و شعر را ابزاری برای برانگیختن حس زیباشناختی علاقمندان شعر می دانست. با چنین رویکردی با جرات می توان اذعان کرد لنگرودی با کوتاه ترین جملات به اندیشه ای بزرگ می اندیشد این کتاب خاطره انگیز را در هر شرایطی می شود ورق زد و زمزمه کرد زیرا خوانندگان شعر امروز دیگر حوصله تجربه های شاعر را ندارند ، زیرا در دوران معاصر و اوج گیری زندگی و دغدغه های کوچک و بزرگ مخاطب صرفا به التذاذ می اندیشد و چگونگی کشف های شاعرانه ای که لحظه ای ناب را تجربه کند. در واقع بخشی از جذابیت این کتاب مبتنی بر همین امر بوده و بر حول دو محور مهم سازه های این شعرها جان می گیرند  اندیشه و تصویر

آب می شوی  برف /  وقتی بشنوی /  چه به روز من آوردی

( )لب خوانی های قزل آلای من(( به لحاظ بکر بودن مضامین کتابی منحصر به فرد است همانطور که از عنصرهای جدی و قابل تامل آن اندیشه را یاد کردم تاملات فلسفی شاعر گاه با زبان " آیرونیک " و به هزل گرفتن هستی، جنبه های دیگری از مرگ را به نمایش می گذارد که در نوع خود ساده اما به اندازه ی یک کتاب سخن دارند

یا در شعر دیگری با آمال و آرزو به زندگانی می نگرد و با تعمیم عنصر بالقوه ای چون عشق به بسترهای اجتماعی نزدیک شده و با کهن الگویی سعی در باز آفرینی شعر دارد این خاصه نه تنها زیباست بلکه در غایت شعر نیز مفهوم خاصی دارد که زبان شعر می تواند از هر زبانی عمیق تر و رساتر باشد

لنگرودی ، دارای تشخص زبانی و اصالت اندیشه است زیرا با شناختی که از روند شعر معاصر دارد برآیند روشنگری او در میان شاعران همنسل اش کاملا متفاوت است این خاصه منجر شده در طی سال ها فعالیت کارنامه ای درخشان داشته باشد و کتاب های او با اقبال ویژه ای مواجه شود و چرایی این مسئله آگاهی وی از خاستگاه ادبیات امروز است؛ او در چند سال اخیر همگام با توجه به روند اجتماعی بدون هیاهو کار خود را کرد و شانه به شانه نشان داد مسیر راستین شعر کجاست و رسالت شاعر چیست ، پوست اندازی در تمام حوزه ها از بزرگترین دستاوردهایی بود که جایگاه او را بیشتر از همیشه در نزد مخاطبان آگاه شعر ؛ به چهره ای تاثیر گذار مبدل کرد و نگاه ویژه ی او تاثیر شگرفی برنسل جوان گذاشت.   

 


شکست روايت و گسست معنا

 

منبع : روزنامه  اعتماد

 

چوپان کلمات است. رمه هاي شعر را صبورانه به اينجا آورده... بگذاريد عرقش را پاک کند و گلويي تازه کند، بگذاريد از ماژلان و کوچک خان بگويد، بانوي بهار در صداي غمگينش مي رقصد. موج هاي دريا در چشم هايش خشکيده و اين دانه هاي شن تحفه درياست.

 

کتاب چوپان کلمات بالاخره بعد از انتظاري طولاني منتشر شد. تعجب نکنيد ما به انتظار عادت کرده ايم وگرنه شاعر پيشه يي ديگر اختيار مي کرد و حسب حال نمي نوشت. اين کتاب تجربه هاي مزدک پنجه يي است که بيانگر سال هاي فعاليتش در حوزه روزنامه نگاري و شعر است. چيزي که در نگاه اول ساده به نظر مي رسد نگاه شاعر به جهان پيرامون و نگارش صريح آنهاست اما در قرائت اين شعرها چيزي که ذهن را به شکلي درگير مي کند دعوت مخاطب به جهاني ساده است. شاعر کنش هاي ساده يي را به اجرا مي گذارد که در نوع خود کاملاً ملموس اند. انگار شاعر به نمايندگي از تمام زميني ها سخن مي گويد و در برابر دغدغه هايي چون جنگ و زندگي مدرن به راحتي تسليم مي شود و اين رويکرد جالب را با طنز و کنايه يي نيش دار، مصلحت آميز تعبير مي کند و مخاطب را مجاب مي کند که انسان امروز چقدر غم نان دارد.

 


آهاي آدم هاي مريخي/ سنگ نيندازيد/ نمي بينيد مگر دستمال تکان مي دهيم / نتوانيم اگر باد تکان مي دهد / ما که دعوا نداريم/ انسان هاي بسيار به ديدارتان مي آيند/ آب داريد اگر کنار بگذاريد/ ما نان مي آوريم.  ص 10


شاعر سعي مي کند با منقطع کردن کلام و با تقطيع هاي مختلف تفکر خود را از وضعيت موجود به اشتراک بگذارد در صورتي که در شعر «سنگ پشت» ورودي اثر بسيار شاعرانه است و با تعليق و محوريت معنا پيش مي رود اما در نهايت باز شدن مشت شاعر از ظرافت و زيبايي انگاره ها چنان مي کاهد که گويي شاعر قصد دارد نتيجه گيري کند و دست کم گرفتن مخاطب و غالب شدن ابژه ها بر تمام عناصر مي چربد.


 

ادامه نوشته

زني كه شبيه خودش بود

 

منبع : مجله ارمغان فرهنگی  و اینجا

شعرهای کتایون ریز خراتی      اینجا 

 

بعد از نهضت فروغ فرخ زاد شعر زنان وارد مرحله اي تازه شد كه به تبع آن شاعران زن با پيگري و ممارست ويژه اي خواستار نگاهي ديگر به توانائي زن درحوزه ادبيات شدند بنابراين عوامل اجتماعي درترويج چنين قاعده اي تاثيرات بالقوه اي داشت شعر زنان بعد از انقلاب مشروطه داراي هويت و شناسنامه شد. با مقايسه اي اجمالي و مطالعه دقيق آن روزها به اين نتيجه خواهيد رسيد اگر شعر امروز زنان با اقبال ويژه اي مواجه شد به اهتمام نسلي بود كه اين مسير پر پيچ خم را با دشواراي هاي فروان به پايان رساندند امروزه در هر كوچه اي و برزني شاهد انتشار شعرهاي درخشان و تاثير گذار نسل امروز هستيم. با اين مقدمه و تمهيدات شايد سخن گفتن از شعرهاي كتايون ريز خراتي كار ساده اي نباشد اغلب شعرهاي اين شاعر جوان داراي ظرفيت هاي بي بديل است كه در نوع خود نشان از آگاهي اين شاعردارد كه در تعاطي مرزهاي ناممكن شعر، از جهاني سخن مي گويد كه شايد در هيچ نقشه اي نتوان از آن سراغ گرفت.

 

از آنجا كه رابطه دال و مدلول امري كاملن اختياري به حساب مي آيد شعرهاي اين مجموعه بر حول اين دو محور مهم مي چرخند و به صورت يك شبكه درهم تنيده با اجزاي مشخص در تعامل اند و با هماهنگي بار استعاري و معنايي متن را به دوش مي كشند. نيچه همواره تاكيد مي كرد كه تبار واژه ي Interpretation)) در آمدي به معناست يا پيوستي به معنا و نه رسيدن به معنا ،حتي خود سوسورنيز معنا را نشان تمايز مي دانست و معنا را بدون وجود يک نظام کلي غير ممكن مي دانست با اين حال معنا محصول تمايز است. ساختار منسجم و تقابل هاي ديالكتيكي در شعرهاي ريز خراتي نيز باعث شکل گيري  معنا در سطوح مختلف مي شود و اين حركت با جزئي نگري آغاز مي شود و نقش گزاره ها در به وجود آوردن تمايز رفتاري برانگيخته و آگاهانه با زبان است.      

 

 

ادامه نوشته

نگاهی دیگر به دوربین قدیمی و اشعار دیگر

 

 

منبع: بادگير

 

شعر هنري كلامي ست و انعكاس دهنده فرهنگ و باورهاي تاريخي ممالك مختلف است، نقش شاعران از گذشته تا امروز در شكل گيري انديشه و فضيلت هاي انساني ، غير قابل انكار است، بايد پذيرفت اهالي قلم همواره به عنوان قشري آگاه  و پيش رو، در جامعه اي كه در حال گذار از بحران، يا تجربه عوامل آن بوده " نقش عمده اي را ايفا كرده اند. تاثيرات سينما و موسيقي درشكل گيري ادبيات به خصوص در دوره معاصر باعث به وجود آمدن تحولات چشم گيري شد. اگر قرارباشد روزي مدرن شويم و به دستاوردهاي بزرگ دست يازيم بايد به سبك ايراني و درك عوامل بيولوژيكي، تجدد خواهي را تجربه كنيم. به سراغ مجموعه اي خاطره انگيزمي رويم كه " دوربين قديمي"  نام دارد اين مجموعه داراي پيشنهادهاي تازه اي است. شاعر با ذكاوتي چون عباس صفاري كه سالهاي سال در خارج از ايران زندگي مي كند مجموعه اي از خود به جا مي گذارد كه سرشار از قريحه اي پويا در نزد مخاطبان آگاه شعر معاصر است، اين كتاب موثر همانطور كه جايزه كارنامه را به خود اختصاص مي دهد در انگيزش شعر جوان نيز تاثيرات بالاقوه اي دارد. شناخت و مطالعه ي عميق شعر جهان،  از صفاري آتشفشاني خاموش مي سازد كه در هر شرايطي مي تواند فوران كند، او ظرفيت هاي زبان فارسي را با آگاهي به دست مي آورد ، دوربين قديمي حاصل مطالعه و آموزه هاي زندگي غرب است.

 

ادامه نوشته

سطرها در تاريكي جا عوض مي‌كنند

   

منبع : اعتماد ملی   در خبرگزاری آفتاب

گروس عبدالملكيان شاعر جواني است كه در سال‌هاي اخير فعاليت خود روند رو به رشدي را طي كرده است. اغلب شعرهاي او در مجموعه "سطرها در تاريكي جا عوض مي‌كنند" كه به تازگي از سوي انتشارات مرواريد منتشر شده است، داراي حال و هواي مشخصي هستند. برخلا‌ف دو كتاب قبلي شاعر، مي‌توان در اين مجموعه پيشرفت او در حوزه زبان و رسيدن به فرم‌هاي دلخواه را شاهد بود. به عبارتي، انديشه در مجموعه حاضر از خصيصه‌هاي قابل‌تاملي برخوردار است. بيشتر شعرها داراي نظام خاصي هستند و اجراي موفق شاعر در آنها مشهود است. شاعر با طنازي خاصي بن‌مايه‌هاي شعري را صيقل مي‌دهد و موتيف‌هاي گسترده‌اي را براي ارتقاي معنا به كار مي‌گيرد كه تاثير شگرفي در ادراك حقيقي شعر به وجود مي‌آورد. شايد يكي از دلا‌يلي كه شعر عبدالملكيان بر پايه تاويل شكل مي‌گيرد، مبتني بر همين امر باشد:


كليد بر ميز كافه جا مانده است/ مرد مقابل خانه جيب‌هايش را مي‌گردد/ آينده در گذشته جا مانده است.( ص 59)

 
از آنجا كه انديشه‌مداري در ادبيات كشورمان خاستگاهي مكنون دارد، فرآيند انديشه در به كارگيري صحيح نشانه‌ها در شبكه‌هاي مدلولي آشكار مي‌شود. شاعري كارنامه درخشان خواهد داشت كه به موازنه‌اي قابل قبول برسد، زيرا شعر هنري كلا‌مي‌است و بايد با اسلوب و شيوه‌اي خاص مستحيل شود. شاعر اين مجموعه در اغلب شعرها به اين مهم دست يافته است. نمودهاي تصويري و خلق فضاهاي تازه، فرصت‌هاي روشني را براي مخاطب به‌وجود آورده است. اين عقل شاعرانه را كه من از آن به عنوان اعتدال شاعرانه(
Sapienza Poetic) ياد مي‌كنم، نشان از ذكاوت و ممارست گروس عبدالملكيان دارد كه براي رسيدن به ساختارهاي منسجم مي‌كوشد و اشكال روزمره را با تجربه‌اي ملموس به زبان شعر بيان مي‌كند:


هر روز پرده را كنار مي‌زنيم/ و خورشيد را در آسمان به خاطر مي‌آوريم/ تقصير مرگ نيست كه اين همه تنهاييم/ ما با دهان دودكش‌ها سخن گفتيم و/ واژه باران مصنوعي را چون كودكي ترسناك به دنيا آورديم/... / كبريت بكش/ تا ستاره‌اي به شب اضافه كنيم/ و خيره شو/ به مردمان تنهايي كه در آسمان سيگار مي‌كشند.( ص39) ‌


ادامه نوشته

شكل گيري شعر دهه هشتاد در فضاي مجاري

 

 به نقل از روزنامه سه شنبه، منبع :  کارگزاران

 

شمس لنگرودی یكی از شاعران مستقل كشورمان كه تاریخ تحلیلی شعر نو به قلم او نگاشته شده دهه‌بندی شعر معاصر را رد می‌كند آیا این امر به مثابه رد دستاورد‌‌های آن دهه پرفراز و نشیب است؟ خب! با كمی تامل می‌توانیم به این سوال پاسخ قابل قبولی بدهیم شاید منظور شمس لنگرودی به عنوان كسی كه پیشینه شعر نوین ایران را می‌شناسد رسیدن به دستاوردهای مشترك است، نیما با دگرگونی وسیعی كه در سیمای ادبیات فارسی به وجود آورد جغرافیای وسیعی را در اختیار شاعران قرار داد كما اینكه ظرفیت‌‌های شعر نیمایی هرگز شكوفا نشد و ظهور شاگردان نیما در عرصه ادبیات باعث به وجود آمدن جریان‌‌های جدید شد كه تا به امروز این صداها به گوش می‌رسد،هر چند فروكش كرده باشند تاكید نیما نزدیك شدن به طبیعت كلام بود او در مقدمه‌ای كه در ابتدای «افسانه» می‌نویسد خطاب به نسل جوان از یك ساختمان سخن می‌گوید از ساختمانی كه صداها توانسته‌اند به آن راه پیدا كنند و در حال گفت‌وگو با یكدیگر هستند این سادگی در حقیقت به فراخور پیشینه شعر قدما، به لحاظ فیزیكی بیشتر قابلیت همزادپنداری را داشت و بزرگ‌ترین مزیت آن رهنمون شدن به ساختارهای تازه بود كه نیما از آن به عنوان ساختمان یاد می‌كند. اما شعر دهه 80 برخلاف چند دهه اخیر در آرامشی سترگ به سر می‌برد، تو گویی آرامش قبل از توفان است بسیاری از صاحب‌نظران دهه 70 را نقطه عطفی در تاریخ ادبیات ایران می‌دانند از سویی دیگر تعدادی از طلایه‌داران ادب و فرهنگ فارسی به هیچ قیمت نمی‌توانند با دهه 70 كنار بیایند و اغلب شعرهای دهه 70 را نوعی شكست سیاسی شاعران می‌دانند.


اما باید پذیرفت دهه 70 نیز تبعات خود را داشت و رگه‌هایی از آن را حتی می‌توانیم در نسل شعر دهه 80 ببینیم. دهه 70 برای بسیاری از شاعران خوش‌یمن بود شاید به دلیل مصادف شدن فعالیت آنها در این دهه، در ثانی مشكلاتی كه شاعران جوان به لحاظ نشر كتاب با آن درگیرند به این شكل نبود و همین قاعده باعث شد در هر كوچه و برزنی شاهد نشر كتاب باشیم در‌گیری ژورنالیستی كه بین شاعران به وفور دیده می‌شد از براهنی تا رویایی... شاید یكی از علت‌‌های داغ بودن بازار دهه 70 بود ولی امروز صدایی به گوش نمی‌رسد حتی نجواهایی كه به گوش می‌رسید كاملا فروكش كرده‌اند. از مشكلات نشر كتاب گفتیم شاید در خوش‌بینانه‌ترین شرایط شاعری بتواند 1100 نسخه از شعرش را به عموم علاقه‌مندان هدیه كند كه عموم این علاقه‌مندان همان شاعران هستند. شاید در این شرایط وبلاگ‌نویسی ملغمه شاعران نسل جوان است.همانطور كه می‌دانید ایران كشوری در حال توسعه است بنابراین با چند كلیك می‌توان تارنمایی شخصی خود را راه‌اندازی كرد و به گفت و شنود با نسل‌‌های مختلف پرداخت امروزه روزنامه‌نگاران نویسندگان شاعران حتی دختر پنچ ساله‌ای كه به كمك پدر و مادر خاطرات كودكی خود را در یك صفحه مجازی ثبت می‌كند تا خود را با مرور زمان همراه كند... امروزه وبلاگ‌نویسی یكی از دغدغه‌‌های شاعران دهه 80 است اگر به مرزبندی شعر معاصر اعتقاد داشته باشیم به سادگی درمی‌یابیم در قهقرای نا‌بسامان نشر كتاب وبلاگ نویسی دریچه تازه‌ای است كه در رهیافت رسالت خبررسانی از قوت ویژه‌ای برخوردار است شاعران جوان... این جهان تازه را فتح كرده‌اند و بیرق سرخی را نیز بر فراز آن افراشته‌اند كه نشان از هوش و ذكاوت شعر جوان دارد شعر دهه 80 در ادامه شعر دهه 70 است ولی با ظرفیت‌‌های تازه... اگر شاعرانی را كه دچار آوانگارد زدگی شده‌اند، افراطی بنامم شاید به مذاق خیلی‌‌ها خوش نیاید ولی غرض این كلمات جدی گرفتن شعر دهه 80 در حوزه وبلاگ‌نویسی و فضای مجازی است شاعرانی كه ناچارند در این فضای ناشناخته خود را به تمكین برسانند و این سرخوردگی را به هر نحوی جبران نمایند.

 

بیژن جلالی شاعری سر شار از سکوت


اول كت و شلوارم را می‌پوشم

و بعد كفش‌هایم را می‌پوشم

و كلاهم را هم می‌گذارم

 و بعد می‌غلتم روی صفحه كاغذ

 برای اینكه از خودم جای پایی بگذارم. (ص 83 شعر پایان–شعر دوری)

 

در میان دوات

 

 

                                             

 منبع :روزنامه كارگزاران

تامل شاعرانه و ظرافت‌های دقیق كلامی بیانگر نكته‌سنجی شاعر است. پشتوانه‌ای عمیق در شناخت اركان شعر و شگردهای زبانی به شاعر امكان می‌دهد، تصویرها در سیطره یك نظام ساختارمند آنقدر هماهنگ جلوه كند تا التذاذ خوانش متن در گستره معنا وسعت یابد. استفاده از نثری ساده از یكنواخت شدن فضاها می‌كاهد و تاویل‌های گوناگون را حاصل می‌شود و تنوع طیف‌های بی‌آلایشش را روی متن می‌گستراند تا در این مجموعه به آرامشی بزرگ مبدل شود «زن، تاریكی، كلمات» متشكل از سه قسمت است. به كار گرفتن كلمه‌ها با موقعیت‌های خاص تجربه‌های ارزشمندی را به همراه دارد شاعر در این مجموعه كوشیده است از عناصر سینمایی و داستانی بهره جوید. لحن‌گردانی از تمهیدات قابل توجهی است كه گاهی به صورت تعمدی و گاهی به صورت ناخودآگاه مخاطب را در كشاكش معنا با خود همراه می‌كند و پارادوكس‌های حاصل شده در زیبایی متن بی‌تاثیر نخواهد بود و شبكه‌های مدلولی فراوانی را به وجود می‌آورد كه خاستگاهی معین ندارد و تنها در پی استعلای هیجانات است. شاعر با این ترفند در پی تجددی دیرینه است كه متن را ارتقا دهد و از فضاهای مستعمل و تك‌سیستمی دور شود تا مخاطب را با جغرافیای تمكین یافته‌ای مواجه كند به عنوان مثال شعر «دو قلوها» می‌تواند مصداق كاملی از سطرهای مذكور باشد. در ورودی اثر مخاطب با سیر دو قلوها به برج‌های دو قلو در 11 سپتامبر می‌رسد و لاله و لادن كه بار عاطفی یك كشور را به دوش می‌كشند ناگهان با وارد شدن «بن لادن» در بطن اثر چهره وقیح این فرد را منحوس‌تر از گذشته به جهانیان معرفی می‌كند. مسئله قابل‌تامل حركت از جز به كل است كه روایت خطی از تصادم تصویرهای مختلف به هم می‌خورد، بدون آنكه مكانیسم ذهن دچار پراكند‌گی متن شود، این بسامد در تعبیه شدن مراكز بیرونی و عوامل زیست محیطی در زبان صورت می‌گیرد.

ادامه نوشته

شهاب مقربین و جهان شاعرانه ی او

      

منبع : روزنامه  اعتماد ملی

شهاب مقربين وجهان شاعرانه ي او در مقايسه با شاعراني كه با تكنيكال كردن زبان و فرم به دنبال اتفاق هاي شاعرانه هستند از منظرهاي مختلفي قابل بررسي مي باشد، مي توان به جرات گفت سادگي در شعر مقربين يكي از اتفاق هاي نادري ست كه در مواجه با ظرفيت هاي شعر او مخاطب را شگفت زده مي كند. سادگي و اسلوب بيان شاعر به راحتي قابل دريافت بوده و همين امر مخاطب را تا انتهاي شعر همراهي مي كند.

برفي سنگين نشست/ درختي زيبا شد/ درختي شكست "جاده بنفش كودكي ام را ديدم" ص21 يا: بادكنكي كه دل كودكي‌ام/ هوايش كرده بود/ امروز تركيد.( از وبلا‌گ شاعر)

شاعر در رويارويي با جغرافياي كلام،آن دُر يگانه را كه منجر به التذاذ خوانش متن مي شود با صراحت عجيبي با رهائي از قيد و بندهاي افراطي به جان كلام تزريق مي كند و همين قاعده به لحاظ تصوير سازي و برجسته شدن خيال يكي از محسنات و شگردهاي شعر مقربين محسوب مي شود.

 مك لوهان كارشناس شهيرعلوم ارتباطات مي گويد ما در حال گذار از يك فرهنگ گرم به فرهنگي سرد هستيم در اين ميان مي شود فرهنگ واژگاني هر شاعري را دست خوش اتفاق هاي زمانه ي خود او دانست زيرا هر شاعري در مواجه با زندگي شعر مي سرايد علي رغم تمام حوادثي كه شايد تلخ و شيرين باشد. اما چيزي كه جهان شاعر را به زيبائي ها و كشف شهود هاي آن چناني رهنمون مي كند نگارش همين وقايع است كه شايد هر شهروندي به اقتضاي برخورد با اين مسائل ريز و درشت به گونه اي در تعديل مناسبات شاعر و دنياي رمز آلود او سهيم شود.  

 

ادامه نوشته