در سوگ قلم

 

 

 

خودكارم را

روي زمين مي گذارم

              

و دست هايم را

    بالا مي برم

 

 تمام تفنگ ها قلبم را

    هدف گرفته اند  !

 

 

مانده ام

اين كاغذهاي مچاله را

 چگونه به باد بسپارم؟

 

وقتي به ازاي ِ هر درخت

جنگلي در آتش مي سوزد

 

اين واژه ها

موي دماغم که می شوند

 

با گام هاي لرزان

به خواب ِ اين جنگل قدم مي گذارم

                                            

مثل باد پائيزي

روي برگها مي وزم

 

تو نيز مي تواني

 

اين راه پر پيچ و خم را ...

 

با تماشاي زنجره ها

     به آخر برساني

 

در آن سوي رودخانه

قايقي هست كه خروس خوان

             حركت خواهد كرد

 

به سمت ِ جزيره هاي مرجاني 

شايد به سمت ماه ...

شايد هم به كره اي ديگر

 

مي دانم

همسفر خيالبافي هستم

 

خدا را چه ديده اي؟

 شايد همين امروز

 

محمد مختاري را  ديدم

و اين شعر را ... براي او خواندم

 

 

 

orhane veli kanik

اورهان ولی کانیک در سال 1914 در استانبول متولد شد .پدرش نوازنده بود و مادرش از خانواده ای اصیل بود اورهان دوران کودکی را در استانبول پشت سر گذاشت و برای ادامه تحصیل به آنکارا رفت اورهان در دوران خاطره انگیز دبیرستان با (اکتای رفعت )و (ملیح جودت آندای ) آشنا شد این دوستی بعد ها باعث به وجود آمدن جریان شعری غریب شد او بعد از اتمام دوره دبیرستان در رشته فلسفه مشغول به تحصیل شد اما طولی نکشید که تحصیلاتش را نا تمام رها کرد و بعد از به پایان رساندن خدمت سربازی در اداره ی ترجمه آموزش و پرورش مشغول به کار شد اما او این کار را هم با نا باوری رها کرد و از آنجایی که به ادبیات علاقه داشت نشریه ای ادبی با عنوان (Yaprak ) منتشر کرد .

 

 

VATAN ICIN

Neler yapmadik şu vatan icin!

Kimimiz o"ldu"k;

Kimimiz nutuk soyledik.

Orhan Veli Kanik

برای وطن

برای این وطن چه کردیم

چه کسی از ما مُرد

چه کسی اعتراض کرد.

برگردان: حامد رحمتي

 

ادامه نوشته

به خواهرم ندا

 

 

به خواهرم ندا...

 

 

از شهر خبر دارم

 

از بيلبوردها

    از آدم ها

 

 هر شب

روي پشت بام ،

 

به ستاره ها

خيره مي شود     خواهرم،

 

و با چشم ِ گريان

موهاي عروسكش را

          لمس مي كند

 

پدر

با صداي گرفته اش

        فرياد مي زند

 

_ دخترم

خدا بزرگ است

 

اما من

از شهر خبر دارم

 

از بيلبوردها

    از آدم ها

 

 

ابراز هم دردی شاعران و نویسندگان ایران با مردم

 

 

من ندانم با که گویم شرح درد:

قصه‌ی رنگ پریده،خون سرد؟

منبع : روزنامه اعتماد ملي

خون پاک ملت ایران، صدای فروخورده‌ی شاعران و نویسندگان این مرز و بوم را به فریادی رسا بدل کرد، همراه و هم‌نظر با مردمی که گشوده شدن روزنه‌ای، زخم عمیق‌شان را عیان کرده است؛  اعتراض خود را به کسانی که با نادیده گرفتن صدای مردم، عامل کشتارها، ضرب و شتم  و بازداشت‌های گسترده‌ی اخیر هستند اعلام می‌کنیم،  و یاد‌آور می‌شویم که هم‌بغض به سوگ نشستگان و در بندشدگان رخدادهای اخیر به سوگ نشسته‌ایم و هوادار عدالت و آرامشی هستیم که تنها با احقاق حقوق ملت ایران برقرار می‌شود.

 

ادامه نوشته