گفتگو با حافظ موسوی

 

 

 

کتاب چهره‌های قرن بیستمی که به مهدی اخوان‌ثالث اختصاص داشت فصل تازه‌ای در کارنامه‌ی ادبی شماست. آیا کتاب‌های دیگری در زمینه‌ی پژوهشی در دستور کار شما قرار دارد

این کتاب بر مبنای سفارش بابک تختی، مدیر نشر قصه نوشته شد. بعد از این هم بابک به من پیشنهاد کرد که یا مشخصاً یا با همکاری آقای شمس لنگرودی شاملو را هم بنویسیم. هم من و هم آقای شمس مقداری از کار را انجام دادیم، اما هیچ کدام‌مان فرصت نکردیم که آن کار را به سرانجام برسانیم.

من مباحث نظری و نقد ادبی را به طور جدی دنبال می‌کنم. حدود سی، چهل مقاله در این زمینه دارم که بعضی از آن‌ها درمطبوعات چاپ شده‌اند. امسال قصد داشتم تعدادی از آن‌ها را بازنویسی و مرتب کنم تا به صورت کتاب منتشر شود اما متأسفانه مشغله‌های جورواجور مانع این کار شد. بازار بد کتاب هم مزید بر علت است. وقتی شما چندین ماه یا چندین سال روی یک کتاب یا موضوع پژوهشی کار می‌کنید طبیعتاً انتظار دارید که از محل فروش آن دست کم به اندازه‌ی حقوق یک کارمند صفر کیلومتر، حق‌التألیف در یافت کنید تا از گرسنگی نمیرید. در حال حاضر هیچ چشم‌انداز روشنی برای این جور کارها وجود ندارد.

 

 این گفتگو در سایت وازنا

این گفتگو در سایت مانی ها

این گفتگو در سایت صحنه ها 

ادامه نوشته

شرق توقیف شد

         

شرق توقیف شد

 علی ثباتی

                                                                       

همهمه ها هست، خیابان گلشهر، جردن، رفت و آمد هم هست، طبقه دوم، سرویس اندیشه، همه بچه ها هستند، دبیر سرویس اندیشه، ادبیات، مسئول پیگیری صفحه بندی روزنامه، مسئول شورای سردبیری، مسئول بخش کتاب اندیشه و ... شوخی ها هم مثل همیشه، همان طنزی که با شلیک قهقهه ها و آمیزه ای از دوستی و همکاری جان می گیرد و به اتاق جان می دهد؛ اما دقیق تر که می شوی، اضطرابی تهی، خلائی سیال پشت شوخی ها و خنده هاست، سکوتی که با انبوهی طنز و خنده زنی می گسترد، گویی این بی خیالی همگانی، در این اتاق که با کاریکاتورهای ویتگنشتاین، هوسرل، کمت و مارکس آراسته شده است، این حالت به حالت شدن ها، جمله هایی شوخ طبعانه مانند "... با این اوضاع که تو باید بری سر چهار راه، اتوبوس های پاسداران رو پی گیری کنی، بی کار که نمی شه بشینی!" و اندکی بعد، دیالکتیک طنز و هراس پیش می رود، یاد آوری ای دردآمیز: "همه ی مطلب های چاپ نشده رو بریز روی یه سی دی، داشته باشیم..." و ما نمی توانستیم بخندیم، مگر برای آنکه عصبیت خود را با طنزی حقیقت پوش پنهان کنیم، و ما نمی توانستیم اندوهگین باشیم، چراکه به این رنگ به رنگ شدن، از تراژدی به طنز، از طنز به تراژدی سخت خو کرده ایم. سرویس اندیشه را ترک کردم، از حریر سوخته ی پر چین و شکنی که این همه شوخی، این همه خلاء نادیده ولی مجسم و ملموس در دفتر روزنامه موج در موج جریان می داد، فاصله گرفتم. اندوه، درست در چنین لحظاتی آدمی را در بر می گیرد، وقتی از همهمه، شلیک قهقهه ها و خیابان گلشهر فاصله می گیری، و اندوه در تو می افزاید و از تو می کاهد، و تو با خود از تردید خود می گویی، پرسشی از خود، گرچه خود جوابش را هم می دانی: "خداحافظ شرق؟"

 آری، امروز ١٥ مرداد ماه، حکم توقیف روزنامه شرق به خاطر انتشار مصاحبه مجتبی پور محسن با یک شاعر - ساقی قهرمان - صادر شد. اما مشکل در کجا بود؟

- "مصاحبه شونده همجنس باز بوده است!باید پرسید که چگونه ادبیات ایران، ارزشداوری می شود؟ یا بهتر، چرا ارزشداوری می شود؟ و حتی بهتر، چرا جنسیت داوری می شود؟ باید پرسید، مروز و تعریف حریم خصوصی افراد را در کجا باید جستجو کنیم؟ باید بپرسیم، برای نگریستن در ادبیات ایران، برای نگریستن به این شعر دورافتاده، ناشناخته مانده و مهجور، دریچه ای به غیر از گرایش جنسی افراد در اختیار نداشته ایم؟ باید بپرسیم، که آیا جنسیت شاعر تا به آنجا بلاگردان ممیزی و خاموشی خواهان شده است که می توانیم آنرا مثل روزنامه ی کیهان در اخبار خود به راحتی مطرح کنیم، چنان که گویی داریم از مشکلات توضیع کارت سوخت صحبت می کنیم؟ باید بپرسیم که "تشویش اذهان عمومی" از کجا سرچشمه می گیرد؟ از خلوت خانه ی جنسیت شهروندان، یا از کسانی که همه ی کنج و کنار این خلوت خانه ها را می بویند و می جویند و یافته های خود را چون کشفی غرورآمیز در رسانه های اصطلاحا ً همگانی خود در بوق و کرنا می کنند؟ چیست آنچه به محاق می رود؟ آگاهی، ادبیات، فرهنگ، رسانه، حریم شخصی یا ...؟ چیست آنچه "شرق" را به غروبی ژرف در افقی نامعلوم روانه می سازد؟ ادبیات، فرهنگ،  ماهیت رسانه، جنسیت شهروندان، یا شاید تنها یک بهانه....؟

 

خداحافظ "شرق" ....

خداحافظ ....

 

 

3 پنچ در سراسر ایران فیلتر شد

 

 

 

سایت 3پنچ فیلتر شد خب بايد بپذيريم در هزاره اي كه مردم جهان با رويكردي عاقلانه به تببين ارزش هاي فرهنگي مي پردازند اين قاعده باعث خواهد شد سيماي ادبيات متحول شود  چه به لحاظ ساختار اجتماعي ، چه به لحاظ دروني كردن و به تملك در آوردن صداي هاي مخالف يا موافق" ادبيات پيش رو ايران مدت مديدي ست از اين قاعده مستثني ست و به راحتي مي توان در گوشه و كنار ايران شاهد وضعيت متلاطم شاعران بود، هر ثانيه يك وبلاگ متولد مي شود آيا از خود پرسيده ايد چرا ؟

 

آيا در چند سال اخير رشد تصاعدي سايت ها و وبلاگ هاي ادبي در كشور ما براي متصديان امر جالب نبوده كه اينچنين دست به كشتن شاعر مي زنند ؟جالب است هر لحظه شاعري يا نويسنده اي به خاطر انديشه اش محكوم مي شود ... آري دوستان حالا در اين ميان اگر انتظار داريد ادبيات ما در تشكل هاي بزرگ مطرح شود كور خوانده ايم شما كدام كشور را مثل ايران سراغ داريد كه به لحاظ آكادميك شكاف فاحشي بين شاعران و اساتيد دانشگاه وجود داشته باشد كدام ارگان اين خود زني ها را خواهد پذيرفت ، سانسور سانسور ... سانسور.... تا چه زمان ؟ از سويي مي شنويم علاقمندان براي حضور در مزار شاملو دستگير مي شوند از سويي توقيف مجله هاي مهم در سراسر كشور از سويي برخورد شديد با شاعران و نويسندگان مطرح چرا؟

 

در سالهاي اخير اگر به آمار مهاجرت انديشمندان توجه كنيد شايد باور نكنيد سيل عظيم كساني را كه از ديار خاطره و كودكي شان رخت بر بسته اند" و آنان كه مانده اند تبديل به ديوار شده اند و مهر سكوت بر لب زده اند ما اعضاي سايت سه پنچ روزي با هم بودنمان را جشن گرفتيم روزي كه ناما جعفري را در خانه هنرمندان ملاقات كردم و مرا متقاعد كرد بايد صداي راستين نسل خود را به گوش فردا برسانيم و اين اتفاق به بهترين وجه ممكن به وقوع پيوست آمار قابل ملاحظه بازديد كنندگان و ايميل هاي فراوان كه از گوشه كنار ايران و جهان با مناعت طبع و صبوري براي ما ارسال مي شد تا از پنجره اي كه به سوي آفاق گشوده شده است پرتوي نوري شوند و تاريكي را تسخير كنند" صداي نسلي كه خاستگاه عميق و زخم خورده اي داشت و مي خواست در ميعاد تمام نسل ها صدايي يگانه شود و شد اما بايد بگويم ضيافت سه پنچي ها همچنان در راه است ما نيامده ايم كه برويم ما آمده ايم كه بمانيم و اين استواري ما ريشه دارتر از هر روز ديگر است و من دست تمام ياران سه پنچي را مي فشارم.

 

 

در همين مورد:  رضا حيراني.... ناما جعفري