شرق توقیف شد

شرق توقیف شد
علی ثباتی
همهمه ها هست، خیابان گلشهر، جردن، رفت و آمد هم هست، طبقه دوم، سرویس اندیشه، همه بچه ها هستند، دبیر سرویس اندیشه، ادبیات، مسئول پیگیری صفحه بندی روزنامه، مسئول شورای سردبیری، مسئول بخش کتاب اندیشه و ... شوخی ها هم مثل همیشه، همان طنزی که با شلیک قهقهه ها و آمیزه ای از دوستی و همکاری جان می گیرد و به اتاق جان می دهد؛ اما دقیق تر که می شوی، اضطرابی تهی، خلائی سیال پشت شوخی ها و خنده هاست، سکوتی که با انبوهی طنز و خنده زنی می گسترد، گویی این بی خیالی همگانی، در این اتاق که با کاریکاتورهای ویتگنشتاین، هوسرل، کمت و مارکس آراسته شده است، این حالت به حالت شدن ها، جمله هایی شوخ طبعانه مانند "... با این اوضاع که تو باید بری سر چهار راه، اتوبوس های پاسداران رو پی گیری کنی، بی کار که نمی شه بشینی!" و اندکی بعد، دیالکتیک طنز و هراس پیش می رود، یاد آوری ای دردآمیز: "همه ی مطلب های چاپ نشده رو بریز روی یه سی دی، داشته باشیم..." و ما نمی توانستیم بخندیم، مگر برای آنکه عصبیت خود را با طنزی حقیقت پوش پنهان کنیم، و ما نمی توانستیم اندوهگین باشیم، چراکه به این رنگ به رنگ شدن، از تراژدی به طنز، از طنز به تراژدی سخت خو کرده ایم. سرویس اندیشه را ترک کردم، از حریر سوخته ی پر چین و شکنی که این همه شوخی، این همه خلاء نادیده ولی مجسم و ملموس در دفتر روزنامه موج در موج جریان می داد، فاصله گرفتم. اندوه، درست در چنین لحظاتی آدمی را در بر می گیرد، وقتی از همهمه، شلیک قهقهه ها و خیابان گلشهر فاصله می گیری، و اندوه در تو می افزاید و از تو می کاهد، و تو با خود از تردید خود می گویی، پرسشی از خود، گرچه خود جوابش را هم می دانی: "خداحافظ شرق؟"
آری، امروز ١٥ مرداد ماه، حکم توقیف روزنامه شرق به خاطر انتشار مصاحبه مجتبی پور محسن با یک شاعر - ساقی قهرمان - صادر شد. اما مشکل در کجا بود؟
- "مصاحبه شونده همجنس باز بوده است!باید پرسید که چگونه ادبیات ایران، ارزشداوری می شود؟ یا بهتر، چرا ارزشداوری می شود؟ و حتی بهتر، چرا جنسیت داوری می شود؟ باید پرسید، مروز و تعریف حریم خصوصی افراد را در کجا باید جستجو کنیم؟ باید بپرسیم، برای نگریستن در ادبیات ایران، برای نگریستن به این شعر دورافتاده، ناشناخته مانده و مهجور، دریچه ای به غیر از گرایش جنسی افراد در اختیار نداشته ایم؟ باید بپرسیم، که آیا جنسیت شاعر تا به آنجا بلاگردان ممیزی و خاموشی خواهان شده است که می توانیم آنرا مثل روزنامه ی کیهان در اخبار خود به راحتی مطرح کنیم، چنان که گویی داریم از مشکلات توضیع کارت سوخت صحبت می کنیم؟ باید بپرسیم که "تشویش اذهان عمومی" از کجا سرچشمه می گیرد؟ از خلوت خانه ی جنسیت شهروندان، یا از کسانی که همه ی کنج و کنار این خلوت خانه ها را می بویند و می جویند و یافته های خود را چون کشفی غرورآمیز در رسانه های اصطلاحا ً همگانی خود در بوق و کرنا می کنند؟ چیست آنچه به محاق می رود؟ آگاهی، ادبیات، فرهنگ، رسانه، حریم شخصی یا ...؟ چیست آنچه "شرق" را به غروبی ژرف در افقی نامعلوم روانه می سازد؟ ادبیات، فرهنگ، ماهیت رسانه، جنسیت شهروندان، یا شاید تنها یک بهانه....؟
خداحافظ "شرق" ....
خداحافظ ....