روی دیوارهای سیمانی می نویسم

مجموعه شعر عكاس دوره گرد از حامد رحمتی را، كه زمستان ۱۳۸۹ توسط انتشارات آهنگ دیگر منتشر شده، اتفاق خوشایندی میدانم. این كتاب در وهله نخست با طرح جلدی بدیع از فرزاد ادیبی، كه خود اتفاقی شعرگونه است و دورهگردی و عكاسی را به خوبی تلفیق كرده، جلب توجه میكند، تلفیق دو عمل متفاوت در یك طرح، كه تداعیگر تلفیق دو حس متفاوت (حسآمیزی) در یك شعر است و بارزترین مصداق آن همان «بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم» حافظ است.
عكاس دورهگرد مجموعهای است كه به خوبی به مخاطب و به منتقد این امكان را میدهد كه گذشته از پرداختن به مسائل ریزادبی؛ نظیر كاركردهای نحوی – زبانی و تصویری و... كه عموما در یك یا چند سطر اتفاق میافتند، كلیت شعرها را بهعنوان اثری مستقل و حتی كلیت مجموعه را بهعنوان اثری قابل تأمل ارزیابی كند. انتخاب چند شعر از این مجموعه و پرداختن به آنها، به راستی كار دشواری است و به سختی توانستم – برای ممانعت از اطاله كلام – چند شعر را انتخاب كرده و چندین و چند شعر دیگر را كنار بگذارم. از اشعار قابل تأمل این كتاب، یكی شعر «كافه» است كه در آن روایت همراه با گفتوگویی درونی قدمبهقدم پیش میرود و در كنار این دو، فضاسازیهای نو، فضایی تلفیقی مابین شعر و نمایشنامه ایجاد میكند و باز در كنار این هر سه مورد، تصویرسازیهای بكر كه عموما با تلفیق حوزه دیداری با حواسی از دیگر حوزهها ایجاد شده، به شعر اوج و اعتلایی مثال زدنی بخشیده:
دریا.../ از پنجره چوبی به كافه سرك میكشید/ و صدای موجها/ مرا غرق میكرد// سوفیا!/ از انتهای آسمان/ عدهای خورشید را/ پایین میآورند/ و قایقهای موتوری/ از صید ماه برمی گردند.
همین تصویرسازی قدرتمند و همین گفتوگوی درونی تاثیرگذار را در شعر «آدم خطرناكی هستم» هم میتوان دید كه در كنار توصیفهای دقیق، منجر به شكلگیری شعر تاثیرگذاری شده است:
كتاب میخوانم/ و برای شفافیت شیشهها/ روزنامههای باطله را مچاله میكنم// آخرین بار كه عاشق شدم/ دو پروانه را از جنگل بیرون كردند
اما معتقدم شاعر پایان به فرجامی برای این شعر رقم نزده است و گویی با آوردن سطرهای: قبل از آنكه از خواب برخیزی/ از هیاهوی جنگل خالی شدهام/ و میز صبحانه را چیدهام - صبح به خیر عزیزم!
دقیقا تصمیم پایان دادن به شعر را داشته و نگذاشته شعر آنجا كه خودش باید و آنطور كه خودش باید، به پایان برسد. اما همین ویژگی ساختاری در شعر «زندان گوانتانامو ۲» با كمك جریان سیال ذهنی كه دایره تداعیهای شعر را به خوبی توجیه میكند، شعر را به پایان بفرجامی میرسند:
... ./ در همسایگی ما یك افسر سیاهپوست/ روی زخمهایش نمك میپاشد/ و به مورچههای كارگر دستور میدهد/ مرا بخورید بیعرضهها/ من آخرین شعر زندگی را/ روی دیوارهای سیمانی مینویسم// سالها، از آن روز میگذرد/ از پشت میلهها تماشا میكنم/ بهار را...
شعر «غار تاریك» با زیربنایی فلسفی و البته نگاهی دیگرگون به نظریه مثل افلاطون، از شعرهای درخشان این مجموعه است كه مخاطب را به راحتی از لایههای بیرونی به عمق شعر برده و به فكر وامیدارد. همین اندیشه با نگاهی متفاوت و مدرن در شعر «آینه آسانسور» هم دیده میشود، به این شرط كه استحاله سایه بیرون افتاده از غار را به تصویر افتاده در آینه بپذیریم، كه البته این نوع نگرش نباید خوانشهای دیگر این شعر را از نظر دور دارد، چراكه این تأویل، تنها یك تأویل و حتی ضعیفترین تأویلی است كه میتوان برای این شعر در نظر گرفت و معتقدم لایههای گوناگون شعر «آینه آسانسور» تأویلپذیری متن را افزایش دادهاند و میتوان تنها همین یك شعر را از چند منظر متفاوت به نقد و بررسی نشست. توجه به حس نوستالژیك، از دیگر زیربناهای مضمونی این مجموعه است كه اگرچه در مقایسه با دیگر مضامین، مغفول واقع شده و به هر حال دغدغه ذهنی شاعر نبوده، اما به جرأت میتوان گفت توجه عمیق به این عنصر مضمونساز، تنها در شعر «دنیای تاریكی را یافتهام» كافی است تا بگوییم حامد رحمتی حس نوستالژیك را به خوبی به شعر میكشد:
خرت و پرتهای كهنه را یافتهام/ خودنویس.../ كارت ملی، گواهینامهام را/ پیراهن حریرت را/ با آن گلهای صورتی كه پرپر شدند/ نامههای عاشقانهام را/ جورابهای كثیفم را/ فیلتر سیگاری كه در نوجوانی/ دودش كردم... سرفه كردم/ من/ اتاق زیر شیروانی را/ دوست دارم هنوز
شعر «به مادرم توران» هم به نظرم شعری است كه جای بحث دارد. در شعر مردان كمتر دیدهام كه با این جزئینگری به زوایای زندگی یك زن بپردازند و این شعر از این حیث در خور توجه است:
این بار/ به بهانه پالتویی/ كه اتو نداشت/ چوبلباسی را حركت داد/ به گوشهای خلوت/...
از كلیت شعرها گذشته- كه البته جای بحث بسیار دارد- نكات دیگری هم هست كه در محدوده سطرها اتفاق افتاده و در این مجموعه جلب توجه میكنند، كه از این زمره است: جابهجایی زاویه دید كه از شگردهای موفق در تصویرسازی است و در شعرهای موفق بسیاری به كار گرفته شده و در این مجموعه هم در شعرهای موفق بسیاری به چشم میخورد:
حاصل عشقبازی ما/ دو كبوتر زخمی/ روی پشتبام است/ كه پرواز از لای بالهایشان عبور نخواهد كرد/ الو.../ صدای شما/ در گلوی من گیر كرده است شاید به زندگی امیدوار شوند/ و چروكهای صورتشان را در آینه نادیده بگیرند دیوار/ ناگهان خودش را/ به مرد میكوبد
از این فاصله زنی را میبینم/ كه در بالكن ایستاد/ و در شلال موهایش/ آفتاب را خشك كرد
برهم زدن قاعده علی و معلولی هم كه به جرأت میگویم در اغلب شعرهای موفق این دهه دیده میشود، در این مجموعه هم نقشی كلیدی بازی كرده است: بازار/ در موهای زن پیچید/ و عطاریها/ اجناس خود را گران كردند
من آنقدر سیاسی نبودهام/ كه با صدای مرموز كفشها كسی را بشناسم/ یا در شبی برفی، در جادهای متروك/ ترمز ماشینم خالی شود / كلاغها میوزند/ و شب هجوم میآورد/ به كوچههای خلوت شهر فكر كن/.../ و گلهای پیراهنت/ زنبورهای كوهستان را/ تا اینجا كشانده است/ برای شفافیت شیشهها/ روزنامههای باطله را مچاله میكنم خانه میلرزید/ و لیوان چای یخ كرده بود
توجه به جزئیات زندگی روزمره نیز در این مجموعه نقشی فرعی اما بسیار تاثیرگذار دارد و به فضاسازیشعرها كمك شایان توجهی كرده:
گاهی تصور میكنی/ صدا، شكستن لیوان است/ در آشپزخانهای كه زن/ از حس یائسگی رنج میبرد
مجموعه عكس دورهگرد را از زوایای دیگری نیز میتوان بررسی کرد كه در این مقال نمیگنجد، مانند توجه به دایره تداعیها، و نیز زیربنای فلسفی شعرها كه البته نیاز به دقت و بررسی بیشتری دارد.