منبع :روزنامه كارگزاران

تامل شاعرانه و ظرافت‌های دقیق كلامی بیانگر نكته‌سنجی شاعر است. پشتوانه‌ای عمیق در شناخت اركان شعر و شگردهای زبانی به شاعر امكان می‌دهد، تصویرها در سیطره یك نظام ساختارمند آنقدر هماهنگ جلوه كند تا التذاذ خوانش متن در گستره معنا وسعت یابد. استفاده از نثری ساده از یكنواخت شدن فضاها می‌كاهد و تاویل‌های گوناگون را حاصل می‌شود و تنوع طیف‌های بی‌آلایشش را روی متن می‌گستراند تا در این مجموعه به آرامشی بزرگ مبدل شود «زن، تاریكی، كلمات» متشكل از سه قسمت است. به كار گرفتن كلمه‌ها با موقعیت‌های خاص تجربه‌های ارزشمندی را به همراه دارد شاعر در این مجموعه كوشیده است از عناصر سینمایی و داستانی بهره جوید. لحن‌گردانی از تمهیدات قابل توجهی است كه گاهی به صورت تعمدی و گاهی به صورت ناخودآگاه مخاطب را در كشاكش معنا با خود همراه می‌كند و پارادوكس‌های حاصل شده در زیبایی متن بی‌تاثیر نخواهد بود و شبكه‌های مدلولی فراوانی را به وجود می‌آورد كه خاستگاهی معین ندارد و تنها در پی استعلای هیجانات است. شاعر با این ترفند در پی تجددی دیرینه است كه متن را ارتقا دهد و از فضاهای مستعمل و تك‌سیستمی دور شود تا مخاطب را با جغرافیای تمكین یافته‌ای مواجه كند به عنوان مثال شعر «دو قلوها» می‌تواند مصداق كاملی از سطرهای مذكور باشد. در ورودی اثر مخاطب با سیر دو قلوها به برج‌های دو قلو در 11 سپتامبر می‌رسد و لاله و لادن كه بار عاطفی یك كشور را به دوش می‌كشند ناگهان با وارد شدن «بن لادن» در بطن اثر چهره وقیح این فرد را منحوس‌تر از گذشته به جهانیان معرفی می‌كند. مسئله قابل‌تامل حركت از جز به كل است كه روایت خطی از تصادم تصویرهای مختلف به هم می‌خورد، بدون آنكه مكانیسم ذهن دچار پراكند‌گی متن شود، این بسامد در تعبیه شدن مراكز بیرونی و عوامل زیست محیطی در زبان صورت می‌گیرد.


دوقلوها سرنوشت عجیبی دارند/ مثل لاله و لادن كه چاقوی مرگ/ آنها را از وسط نصف كرد/ ما بلافاصله محكوم كردیم سندش موجود است/ پزشك‌های سنگاپوری/ لاله؟/ لادن؟/ نه بن‌لادن/ ما بن لادن را محكوم كردیم/ جراح دیوانه‌ای كه با سیستم كنترل از راه دور/ برج‌های جهانی را از وسط نصف كرد/ عمل كاملا موفقیت‌آمیز بود/ چون مریض مرد/ ...بچه‌های ما از راه مخفی فرار كردند/ آنها همین الان در آب‌های مكزیك/ با قاچاقچی‌ها چانه می‌زنند (ص48، 49...)


پرداختن شاعر به مقوله جنگ ایجاب می‌كند به این فرآیند گوشه‌چشمی داشته باشم، هدف شاعر نگرشی دوباره به جهان است؛ جهانی عاری از هرگونه تشتت و خشونت باید اذعان كرد حس انسانی از نحله‌های روحی او لحظه به لحظه می‌جوشد تا در پوشش اندیشه‌های مدرن انزجار خود را همواره از كشتار انسان‌های بی‌گناه اعلام كند. اگر مجموعه حاضر را با مجموعه‌های چاپ شده شاعر مقایسه كنیم متوجه می‌شویم ذهن شاعر معطوف به طبیعت است و به لحاظ بیولوژیكی زندگی سرسبز زادگاه خود را در شعر تعمیم می‌دهد:


باران ایستاده بود/ و قارچ‌ها چترهای‌شان را زیر آفتاب گشوده بودند/ مادرم صدایم می‌كند/ باغی پر از بوی بوته‌های پونه و ریحان/ در صدایش سبز می‌شود/ هنوز هوا روشن نیست/ دختران زنبیل به دست/ به زیتون‌زاران می‌روند/ باد مه صبحگاهی را در هوا می‌پراكند.


ولی در مجموعه «زن، تاریكی، كلمات» هم‌وغم شاعر دیگر محدود به ایران نیست. بیان دغدغه‌های روز در همه‌گیر شدن آثار او درد را در هر گوشه‌ای از جهان فرو می‌كاهد، این سیر تكاملی، بلوغ فكری شاعر را در طی سال‌های متمادی فعالیتش در حوزه ادبیات نشان می‌دهد:


حالا خیال كن اینجا بغداد/ این هم جوی نازكی از خون/ از این شقیقه كه مال من است/ تا دامن سفید تو/ بر این خاك/ حالا خیال كن كه من دست دراز كرده‌ام/ كه موهایت را/ از این سیم خاردار بگیرم (ص46)  

 

صدای شلیك خمپاره‌ها قطع نمی‌شود/ جوان‌هایی با روبان‌های قرمز بر پیشانی و رویاهایی سبز در سر/ سوار قایق می‌شوند/ اروندرود را در جهت مرگ پارو می‌كشند / بیا سوار شویم (ص 61).


از طرفی توجه به اسطوره‌ها و تقدس‌زدائی از آنها در برخی از شعرها كاملا خصوصی و جزئی است كه از ناگهان یك اتفاق آغاز می‌شود. این فرآیند بازنمودی واقعی یا خیالی است كه رسانایی گسترده‌ای در متن ایجاد می‌كند. اسطوره‌ها (mythes)اشكال ادبی هستند كه در زبان یونانی(muthos) به معنای روایت است، افسانه «Iegende» از «Iegenda» در زبان لاتین مشتق شده است. اسطوره‌ها به‌طور كلی هنر و ادبیات فولكلوریك را از موقعیت‌های كهن به صورت ساده و همگانی توصیف می‌كند. در همین جاست كه امكان زیادی برای كشف ساختارهای روشن و منسجم وجود دارد.


 

...دو بار دست‌هایش را در هوا تكان داد/ دو خط شعله‌ور در هوا باقی ماند/ بعد/ خنجری كه مصنوعی به نظر می‌رسید/ از پر شالش بیرون كشید/ با هر دو دست دسته‌اش را فشار داد/ و بعد بالا برد/ و با تمام قدرت بر قلب خویش فرو آورد (ص52). ولی در برخی از شعرها آفرینشی در روایت اسطوره‌ها صورت نمی‌گیرد و تولید هیچ‌گونه تغییری نسبت به نسخه اصلی پیدا نمی‌كند. و بعد خواسته بودی میان درخت‌ها بدوی/ همین‌طور بی‌خودی/ و او نبوده بود/ تا مثل نیلوفری بر ساقه‌ات ببندد بندی/ یا مثل ماری با تحفه‌ای جهنمی/ حوات را بفریبد/ و آدمت كند (ص 14).


فهم زبان شبیه فهم موسیقی است. زبان می‌تواند اطلاعات را منتقل كند ولی موسیقی چنین نیست اما هر دو پر معنی‌اند و مستلزم جواب‌های دقیقی برای انتقال فهم هستند؛ به انضمام تعبیر «لودیگ ویتگنشتاین» به ساد‌گی می‌توان دریافت كه شاعر علاقه خاصی به مفاهیم زیبا دارد.


بالا بلند بوده است این زن/ كه با عصای خود اكنون/ استواری زمین را می‌سنجد/ بالا بلند بوده است این زن/ كه چشم از آسمان گرفته/ به پاهای خویش می‌نگرد/ در این اودیسه شكوهمند عصر گاهی/ تا با حضور خویش بیاراید/ نزدیك‌ترین نیمكت این حیاط مشجر را/ بالا بلند بوده است این زن/ چشم‌هایی كه سهمی از شب داشته‌اند/ با سهمی از خورشید/ و موهایی كه/ رطب می‌آموختنه‌اند به نخلستان‌ها...

 

 در ژرفا ساخت نظام آوایی، موسیقی بیشتر شعرها برخاسته از كلمات است كه برای انتقال معنا به كار می‌رود. در زیبایی‌شناسی موسیقی تكرار و دوران اصوات در یك نظام هماهنگ استوار شده است. استفاده از واج‌های متجانس با درایتی آزموده شاعر را وا می‌دارد كه به سود شعر كاركردهای گوناگون موسیقیایی بكشد این تمهید بر پایه تكرار متبلور می‌شود.

 

پي نوشت:

زن تاريكي كلمات انتشارات آهنگ ديگر چاپ دوم