هفت سین شاعر

          سکوت، سيگار، سردرد، سيتالوپرام، سيماي يار، سايه، سراشيبي

 

عکس : Kaushik Chatterjee

بهاري دلخواه و سالي آرام براي شما آرزومندم اين زندگي بازي بي معنايي بيش نيست كه نه بردش برد است! نه باختش باخت ! يا بايد گوسفند سليم بود يا گرگ بيابان " دوستان با اين كه در سردترين فصل سال زاده شده ام اما حال و هواي بهار بسيار برايم دلچسب است مردم به خيابان ها مي ريزند انگار زمين در انتظار حادثه اي شگرف خميازه مي كشد. چاره اي نداريم پس در عين خوشباوري با مرور زمان و فصل ها همسفر مي شويم  و چشم به گذر عمر مي دوزيم كه چگونه از كف مان مي رود . سال ۱۳۸۷ همراه با خاطره هاي خوب و بد در تقويم هاي خاطرمان خاك خواهد خورد كساني كه رفتند و كساني كه ماندند تا رسم رفتن بياموزند. مدتي بود  دوستان بزرگوار و فرهيخته ام از گوشه كنار گلايه داشتند كه چرا در وبلاگ شخصي ام شعري منتشر نمي كنم  ضمن احترام  بايد عرض كنم ؛ نظر به عزم راسخي كه اقدام به انتشار شعرهايم داشتم در طي اين مدت به شعرهايم سامان می دادم  تا سره از ناسره عيان شود.

 

۱

 

از دهان دود كش ها

بوي درخت مي آيد!

 

گونه ي برف روب ها

از شرمساري سرخ مي شود

 

در تقويم هاي روي ميز

تا آمدن بهار چند ورق نمانده است

 

چقدر دستهايم

به زندگي گرم است!

 

از دانه هاي برف

آدم هاي خوبي ساخته ام.

 

اين شعر را بشنويد

 

 

 

 

۲

 

سرد و گرم

 

دنيا را در آغوش تو چشيده ام

 

بهار را مي رقصم

 

و زنبق ها را به موهايت مي آويزم

 

تابستان را به حال خود  

 

             رها مي كنم

 

و مي سوزم ...

 

از التهاب دستي كه در غبار گم  مي شود

 

پاييز را در ميان خاكروبه ها ...

 

و كوچه هاي خلوت مي وزم    با رنگ و رنگ ِ  برگ ها

 

اما زمستان را  از پشت پنجره تماشا مي كنم

 

با ژاكتي پشمي

 

و قهوه اي تلخ