منبع:  وازنا

 

یکی از شانس‌های ما ایرانی‌ها این است که نیاکان ما آن‌قدر هشیاری و خرد داشتند که زبان‌ فارسی و سنت‌ها و آئین‌هایی چون نوروز را از میان آن‌همه مصائب و ایلغارها و تاخت‌‌وتاز بیرون بکشند و برای ما حفظ کنند، وگرنه حالا دیگر نه از تاک نشان بود و نه از تاک‌نشان. ارج و قرب امثال رودکی و فردوسی به جای خود، اما در این میانه سهم عامه‌‌‌‌ی مردم – و نه لزوما ً عوام – را هم باید پاس بداریم که اگر جان‌سختی، و البته هشیاری و زیرکی، آن‌ها نبود آن فرهیختگان و بلندمرتبگان هم شاید نمی‌توانستند تیرشان را به هدف بنشانند و اکنون به شایستگی بدرخشند. سخن از قوم‌گرایی و ملیت‌پرستی کورکورانه نیست. سخن از حفظ بخشی از فرهنگ بشری‌ست. که اگر چنین نمی‌شد، سیمای فرهنگ انسان امروز، با همه‌ی تنوع و تکثرش چیز مهمی کم داشت. چیز مهمی که گوته را به ستایش وامی‌داشت، نیچه را به وجد می‌آورد و برای بسیاری از فیلسوفان عصر روشنگری منبع الهام بود. چیزی که هم‌اکنون خطوط اصلی هویت ملی ماست و تاکنون توانسته است از انحلال ما به‌عنوان یک ملت و یک فرهنگ جلوگیری کند. راه دور نرویم، کافی‌ست که همین دوره‌‌ی اخیر، یعنی سال‌های ٥٧ تا اواخر دهه‌‌ی ٦٠ را به یاد بیاوریم که حکومت جدید با چه تعصبی می‌کوشید تا از تدوام بخشی از سنت‌ها و فرهنگ مردم ایران که ریشه در روزگار پیش از اسلام دارد، جلوگیری کند، اما با هوشیاری و زیرکی همین مردم – که اتفاقا ً به سنت‌ها و آیین‌های اسلامی‌شان هم به‌همان میزان دل‌بسته‌اند – اینان نیز هم‌چون اسلاف‌شان نتوانستند به توفیق چندانی دست یابند. باری، ما اهالی وازنا نیز، هم‌چون همه‌‌ی ایرانیان (والبته همه‌‌ی افغانی‌ها، کردها، تاجیک‌ها، و ترک‌ها که هم‌چون ما ایرانی‌اند)، نوروز را گرامی می‌داریم و به شما خواننده‌‌ی گرامی شادباش می‌گوییم و امیدواریم سال نو،‌ برای همه‌‌ی مردم جهان سال صلح و دوستی باشد. گرچه – با کمال تأسف – قابل کتمان نیست که جهان در آستانه‌‌ی این سال نو، در تب بحرانی عظیم گرفتار است و سایه‌‌‌ی شوم فقر و بیکاری در جنوب طبقاتی این کره‌‌ی خاکی، در همه‌‌ی کشورها، در حال گسترش است،‌ با این‌حال آرزو می‌کنیم که سال نو، سال پیروزی مهربانی و خرد بر خشونت و جهل باشد. باشد که در سال پیش رو، خرد انسانی، بر جهل و دروغ و استبداد پیشی گیرد و جوانه‌های آزادی، به‌‌ویژه در کشورهایی چون کشور ما، به مدد قلم‌های ما نیرو گیرد. از آن‌جا که وازنا، تریبون، یا یکی از تریبون‌های شعر امروز فارسی‌ست، اگر بخواهیم سرگذشت شعر فارسی را در سالی که گذشت مرور کنیم، اگرچه این‌جا و آن‌جا روشنائی‌هایی به چشم می‌آید اما در مجموع می‌توانم بگویم که حال و روز خوبی نداشته‌ایم. شعر امروز ما پس از تلاطم‌ها و بالندگی‌های دو دهه‌‌ی اخیر، ظرفیت‌های جدیدی از خود بروز داده است که می‌تواند هم‌چون گذشته‌ها، در سطح جهانی هم حرفی برای گفتن داشته باشد، اما نه‌تنها چنین مجالی به او داده نمی‌شود بلکه با انواع محدودیت‌ها پروبالش‌اش را می‌بندند. از مشکل نشر، گرانی کاغذ، نارسایی مجاری توزیع و عرضه و بی‌اعتنایی بنگاه‌های دولتی و غیردولتی فرهنگی نسبت به شعر که سانسور ِ شعر "بیداد" کرده است. اما این کلمه‌‌ی "بیداد" واقعا ً برای آن‌چه که در این دوسه‌ساله اخیر رخ داده است واقعا ً فراتر از تجربه‌های قبلی‌ ماست. حتی فراتر از تجربه‌‌ی سال‌های دهه‌‌ی شصت.

 

بگذارید صراحتا ً بگویم که من دچار این توهم نیستم که اگر سانسور نباشد،‌ شعر ما یک شبه ره صدساله را خواهد پیمود و جوایز بین‌المللی را درو خواهد کرد. حتا معتقدم برخی از شعرها و کتاب‌هایی که نمی‌توانند از فیلتر سانسور بگذرند، فن‌نفسه دارای ارزش ادبی چندانی نیستند. اما این‌ها فقط یک سوی ماجراست. سوی دیگر آن این است که تیغ سانسور ریشه‌‌‌ی شعر ما را هدف گرفته است. وقتی سانسور، اولین کتاب یک شاعر جوان را که ممکن است یکی از بهترین  شاعران آینده‌‌ی ما باشد به کل با مُهر ِ غیرقابل انتشار حذف می‌کند با بخش‌های عمده‌ای از شعر او را از ریخت می‌اندازد، فقط یک شاعر، یا یک کتاب نیست که از گردونه حذف می‌شود، بلکه این ریشه‌های شعر آینده‌‌ی ماست که بی‌رحمانه قطع می‌شود. در همین سالی که گذشت، یکی دو نفر از شاعران جوان و میان‌سال ما، درست در زمانی که در اوج شکوفایی و بالندگی بودند – و هستند – و جامعه‌‌ی شعرخوان ما تازه داشت صدای ویژه‌‌ی آن‌ها را از میان انبوه صداها تشخیص می‌داد، از انتشار کتاب بازماندند. این بلا را اگر سر یک فوتبالیست یا وزنه‌بردار بیاورند،‌ مطبوعات ورزشی، حتا رسانه‌های دولتی ما زمین و زمان را به هم می‌ریزند، اما در مورد شعر، هیچ‌کس واکنش نشان نمی‌دهد. هیچ‌کس برآشفته نمی‌شود. درست است که بخشی از این مشکل از طریق وبلاگ‌ها و نشر الکترونیکی قابل حل است، اما آن لطمه به گمان من به این راحتی قابل جبران نیست. این درست مثل آن است ‌که ما مجبور شویم درخت تناور و بارآور سیب‌مان را به جای باغچه درون گلدانی در آپارتمان‌مان بکاریم.

 

مدافعان و مباشران سانسور در مقابل این حرف چه دارند که بگویند؟ لابد ما را به اشاعه‌‌ی فساد متهم می‌کنند! اما کدام فساد؟ من درباره‌‌ی کتاب‌ها و شعرهایی حرف می‌زنم که ریشه در فرهنگ این سرزمین و زندگی مردم این دیار دارند. شعرها و کتاب‌هایی  که با این فرهنگ و تجربه‌های زیستی مردمان این سرزمین به گفت‌وگو می‌نشینند، پرسش می‌کنند، برمی‌آشوبند، طغیان می‌کنند، درس می‌دهند، درس می‌گیرند، و نهایتا ً از روح و روان فردی و جمعی ما پرده برمی‌گیرند. افشای‌مان می‌کنند، شلاق‌مان می‌زنند و سرانجام به پیش‌مان می‌رانند. این‌ها – در هیچ فرهنگی – قابل حذف نیست. هیچ‌کس نمی‌تواند به این شعر درس اخلاق بدهد. چراکه هیچ سخنی اخلاقی‌تر از سخن شعر نیست. من گمان نمی‌کنم که بیان این حرف‌ها بیهوده باشد. ما باید این حرف‌ها را بزنیم. همه باید در مقابل سانسور شعر واکنش نشان دهیم. همه‌، حتا این آقایان و خانم‌هایی که در رسانه‌های سراسری شب و روز دارند شعر قرقره می‌کنند، حتا سازنده‌‌ی فلان سریال تلویزیونی عامه‌پسند، روزنامه‌نویس‌ها، اهالی سینما و تئاتر، همه باید حواس‌شان باشد که دفاع از شعر، دفاع از من ِ شاعر نیست، دفاع از فرهنگ ایران و زبان فارسی‌، و دفاع از فصل مشترک همه‌‌ی هنرها در این سرزمین است. سینما، تلویزیون، تئاتر، موسیقی و... هریک، بنا به دلایلی موجه یا غیرموجه با سانسور کنار آمده‌اند. شاید چاره‌ای جز این هم نداشته باشند، چراکه در غیر این صورت باد کارشان را تعطیل کنند و به شغل شریف دیگری بپردازند. اما شعر؟!... بگذارید این حریم خصوصی کوچک، برای تنفس عمومی ما، کمی هم هوای آزاد داشته باشد.

 

در این یادداشت که قدری عبوس از کار درآمد و از حال و هوای نوروزی دور شد، قرار بر این بود که به یکی‌دو جایزه‌‌ی کم‌رمق شعر در سالی که گذشت اشاره‌ای بکنم. از این که کتاب‌هایی از رؤیا زرین، مهرنوش قربانعلی، الیاس علوی توانستند جوایزی را نصیب خود کنند، برای ما مایه‌‌ی خوشحالی‌ست و به هر سه شاعر عزیزمان تبریک می‌گوییم. شعر امروز ما شایسته‌‌ی قدرشناسی‌هایی بسیار بیش‌تر از این‌هاست و ما هم‌چنان چشم به راه حمایت نهادهای غیردولتی، ناشران و روزنامه‌نگاران از شعر امروز ایران هستیم. امیدواریم مترجمین ما در داخل و خارج از کشور همت کنند و شعر ما را از این انزوای تحقیرآمیز نجات دهند. و اما وازنا...

 

خوش‌حالیم که در سال گذشته توانستیم به اندازه‌‌ی توان‌مان، اگرچه اندک، صدای شعر امروز ایران را بازتاب دهیم. خوش‌حالیم که توانستیم بر شمار بازدیدکنندگان بیفزاییم، از همکاری جمع بیش‌تری از شاعران، منتقدان و مترجمان کشور برخوردار شویم. با این حال بر کاستی‌های کارمان واقفیم. می‌دانیم که باید بیش‌تر کار کنیم، باید به‌روزتر باشیم، باید تلاش کنیم که هیچ کتاب مهمی را از قلم نیندازیم، و خیلی بایدهای دیگر که در طول سال گذشته هم نتوانستیم از عهده‌اش برآییم. یکی از آروزهای خود من این است که وازنا در سال ٨٨ بتواند ارتباط های بین‌الملی خود را گسترش دهد و شعر امروز ایران را در بیرون از مرزهای زبان‌ فارسی بشناسند. این باید و آروزها قطعا ً دست‌یافتنی‌اند. کافی‌ست همت و پشتکار لازم را داشته باشیم که خوشبختانه تحریریه‌‌ی جوان، فرهیخته و پرشور وازنا از این هر دو به‌قدر کافی برخوردار است.

 

نوروز بر شما مبارک

حافظ موسوی

نوروز ٨٨